گنجور

 
سحاب اصفهانی

جز اینکه میل جفا و سر ستم دارد

دگر نگار من از دلبری چه کم دارد

پی فریب دل دیگران عجب نبود

دلا اگر دو سه روزیت محترم دارد

بخاص و عام رسد فیض این بسی تفضیل

سفال میکده ی ما به جام جم دارد

زرشک صید دلم تا فتاده در دامت

چه داغها که بدل آهوی حرم دارد

هر آن که دید رخش دادجان، بکشتن خلق

به سست عهدیم او از چه متهم دارد

اگر نخواهد با من کسی نبندد عهد

به سست عهدیم او از چه متهم دارد

دگر زشرم تو گیتی نیاورد به وجود

هر آن شمایل موزون که در عدم دارد

دم دگر بنشین بر سرش که وصل تو را

(سحاب) تا نفسی هست مغتنم دارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جمال‌الدین عبدالرزاق

دلم زدرد تو خون شدترا چه غم دارد

نه عشق تو چو منی در زمانه کم دارد

مرا بعشوه ازین بیش در جوال مکن

که دل چو وعده تو پای در عدم دارد

ز روی خوب تو دانی که بر تواند خورد؟

[...]

ابن یمین

هنر بباید و رادی و مردمی و خرد

بزرگزاده نه آنست کو درم دارد

ز مال و جاه ندارد تمتعی هرگز

کسیکه بازوی ظلم و سر ستم دارد

خوشا کسیکه ازو بد بهیچکس نرسد

[...]

کمال خجندی

مرا ز خاک ره آن مه همیشه کم دارد

بدین مشابه گدا را که محترم دارد

ز کیمیای حبانم نشان ده ای ره بین

که چشمم آرزوی خاک آن قدم دارد

بیاد روی تو جامی که داردم ساقی

[...]

حافظ

دلی که غیب نمای است و جامِ جم دارد

ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد؟

به خَطُّ و خالِ گدایان مده خزینهٔ دل

به دستِ شاهوَشی دِه که محترم دارد

نه هر درخت تحمّل کند جفایِ خزان

[...]

صوفی محمد هروی

خدنگ غمزه و ابرو کمان به هم دارد

اگر کشد من بیچاره را چه غم دارد

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صوفی محمد هروی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه