نثارت جان کنم گر زر نباشد
اشارت کن گرت باور نباشد
جهان از آتش آهم بسوزد
اگر از آب چشمم تر نباشد
نباشد ماه من بی مهر چندان
اگر بی مهری اختر نباشد
به زیر تیغ نالم تا نیاید
که عیشی زین مرا خوش تر نباشد
کشی بی جرم خلقی را و دانی
سئوالی از تو در محشر نباشد
غم هجرم ز درد رشک اغیار
نباشد بیش اگر کمتر نباشد
نمیرد تا (سحاب) از دست جورت
تو را از حال او باور نباشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسی عمیق و غمانگیز است. شاعر در آن از عشق و دلدادگی سخن میگوید و به رابطهای عاشقانه اشاره میکند که با درد و جدایی همراه است. او به وضوح احساس میکند که عشقش بدون محبت معشوق بیمعناست و برای او همه چیز نمایانگر عشق و وابستگی است. در این متن، تمایلات و ناامیدیهای شاعر در برابر جدایی و دوری عشقش به تصویر کشیده شده است و نشان میدهد که زندگی بدون عشق او بیارزش است. به طور کلی، این شعر نماد معانی عمیق احساسات انسانی نسبت به عشق و فاصلهگذاریهاست.
هوش مصنوعی: اگر چیزی برایم نداشته باشی، حتی اگر طلا هم نباشد، جانم را برای تو فدای میکنم، ولی اگر به من اطمینان نداشته باشی، هیچ نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: اگر اشک من خشک باشد، پس دنیا از آتش اندوه من خواهد سوخت.
هوش مصنوعی: اگر ماه من بدون مهر و محبت باشد، چقدر بهتر است که ستارهها هم بیمحبت باشند.
هوش مصنوعی: من در زیر فشار سختیها و مشکلات خود را میزنم و میگویم که هیچ لذتی برایم بهتر از این نیست که به این درد و رنج اعتراف کنم.
هوش مصنوعی: تو بدون هیچ دلیلی جان یک انسان را میگیری و میدانی که در روز قیامت از تو پرسشی نخواهد شد.
هوش مصنوعی: غم دوریی تو از آنچه دیگران حس میکنند، دردناکتر نیست؛ بلکه اگر کم باشد، بیشتر هم نیست.
هوش مصنوعی: نمیرد تا که ابر از عشق تو بیفتد، و تو هیچ بویی از حال او نبری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر باشد در عالم ور نباشد
همه او باشد و دیگر نباشد
سگ ار چه بیفغان و شر نباشد
سگ ما چون سگ دیگر نباشد
شنو از مصطفی کو گفت دیوم
مسلمان شد دگر کافر نباشد
سگ اصحاب کهف و نفس پاکان
[...]
چنین سروِ روان دیگر نباشد
بر و بالا ازین خوش تر نباشد
چو تو سروی اگر آید در آغوش
کسی را این هوس در سر نباشد
که را باشد چنین ماهی که چون او
[...]
خوش آمد گُل وز آن خوشتر نباشد
که در دستت به جز ساغر نباشد
زمانِ خوشدلی دریاب و دُر یاب
که دایم در صدف گوهر نباشد
غنیمت دان و مِی خور در گلستان
[...]
رهی بی بن که هیچش سر نباشد
هوایی بد کزان بدتر نباشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.