چشم مستت همه مردم کشد از بیباکی
ای عجب مست که دیده است بدین چالاکی
خو از آن کرد دلم با غم عشقت که ندید
عشرتی در دو جهان خوشتر از این غمناکی
نه همین تیرگی از بخت من آموخته شام
کز من آموخته هم صبح گریبان چاکی
فلک عربدهجو رام شود انسان را
غافل از خود مشو ای طرفه طلسم خاکی
معرفت پیشه کن ای آن که مقامی خواهی
که به جایی نرسد مرد ز بی ادراکی
دامنی در کفش البته فتد همچو صغیر
هر که در عشق نهد گام به دامنپاکی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر تأثیر عمیق عشق و وسوسههای آن بر دل انسان است. شاعر به زیباییهای یک چشم مست و جذاب اشاره میکند و به چالاکی و جاذبهاش معترض است. او از غم عشق میگوید که به مراتب فراتر از خوشیهای دنیوی است و بر این باور است که تاریکی و ناامیدی هم میتواند درسهایی آموزنده داشته باشد. در نهایت، شاعر به اهمیت شناخت و درک در زندگی اشاره میکند و بر این نکته تأکید میگذارد که بدون معرفت و آگاهی، انسان به هیچ جا نمیرسد. عشق و پاکی در دل از اصول ضروری هستند و هر فردی که به این مسیر قدم بگذارد، دامن پاکی در دست خواهد داشت.
هوش مصنوعی: چشم زیبا و گیرا و پر جاذبهات همه را به خود جلب میکند و این شگفتانگیز است که چگونه تو، با این همه دلفریبی، اینقدر بیپروا به این کار ادامه میدهی.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر غم عشق تو چنین خو گرفته که در هیچ کجای دنیا، شادیای به اندازه این غم دلپذیر نیست.
هوش مصنوعی: زندگی من به خاطر بدشانسیام همیشه تاریک است، اما این تاریکی تنها به شبها محدود نمیشود؛ حتی صبحها هم در دل من دلتنگی و غم وجود دارد.
هوش مصنوعی: آسمان و جهان پر سر و صدا میتواند انسان را تحت تاثیر قرار دهد و او را از خود بیخبر کند، اما ای انسان، در این دنیای مادی، فریب این جادو و طلسم را نخور.
هوش مصنوعی: ای کسی که به دنبال مقام و جایگاهی هستی، آگاهی و شناختی کسب کن، زیرا انسانهای بیدرک و نادان هرگز به مقام بالایی نخواهند رسید.
هوش مصنوعی: به هر حال، کسی که در عشق گام برمیدارد، باید مراقب باشد که دامن پاکیاش باید حفظ شود، چرا که ممکن است در این مسیر دچار خطا یا لغزش شود. مانند کودکی که اگر در کفشهای بزرگ بخواهد قدم بردارد، ممکن است دامنش به زمین بیفتد و آلوده شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل دیوانگیم هست و سر ناباکی
که نه کاریست شکیبایی و اندهناکی
سر به خمخانه تشنیع فرو خواهم برد
خرقه گو در بر من دست بشوی از پاکی
دست در دل کن و هر پرده پندار که هست
[...]
آفت عرصه خاکی و مه افلاکی
با چنین لطف که گوید که زآب و خاکی
گر کست خواند پریزاد نه چندین عجب است
کادمیزاده ندیدیم بدین چالاکی
دام کوته نظران چون شدی ایحلقه زلف
[...]
حبذا شیوهٔ رندی و خوشا بیباکی
خرقه آلودگی و مستی و دامن پاکی
خویشتن را هدف تیر ملامت کردن
شهره شهر شدن در صفت بی باکی
خرقه بر تن درم از شوق چو یادم آید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.