گنجور

 
صغیر اصفهانی

مجلس ما را چه جای ساغر و صهباستی

کامشب از خمخانه حق جان قدح پیماستی

هرچه بینی هرکه بینی مست بینی کاین سرور

در همه تنهاستی نی در من تنهاستی

جسم مست و روح مست و خاک مست افلاک مست

راستی این مستی امشب در همه اشیاستی

ما خلق یک یک بوجد و حالتند امشب بلی

عید مولود ولی خالق یکتاستی

کرده دنیا را مزین از قدوم نازنین

آنکه از او هستی دنیا و ما فیهاستی

ام واب را دیده و دل کرده روشن از جمال

آنکه مو جد چارام را همچو هفت آباستی

نی بدو بوطالب وبنت‌الاسد نازند و بس

کافتخار ام و اب تا آدم و حواستی

کنز مخفی در حریم کعبه ظاهر گشت از آن

مختفر بر عرش اعلی تودهٔ غبر استی

کس نیابد بر مقامش ره که احمد در عروج

هر چه بالاتر رود بیند علی بالاستی

اوست خورشید آفرینش پرتوی از طلعتش

اوست دریا ما سوی الله موج آن دریاستی

خلق از وی صادر وراجع بوی پرتو بلی

صادر از بیضا و راجع باز بر بیضاستی

او ولی مطلق حق است یعنی در امور

نفس او فعال هم امروز و هم فرداستی

خواند خود را نقطه باء و گه انشا حروف

از الف تا یا یکایک منبسط از باستی

عالم ایجاد از اعلی و اسفل بیش و کم

هست ز اسما ظاهر و او مظهر اسماستی

شیئی در علم است و اندر اوست علم کل‌شیئی

اندر این معنی دلیلم نص احصیناستی

آدم و نوح و خلیل‌الله و موسی و مسیح

رویشان آئینهٔ آن طلعت زیباستی

انبیاء و اولیا را معنی اندرصورت اوست

قطب عالم پس بهر الف آن الف بالاستی

نیست جز نفس ولایت ملک را دائر مدار

گه زروی مصلحت پنهان و گه پیداستی

می نگردد فیضش از ذرات آنی منقطع

چون به پشت ابر خورشید جهان آراستی

او دلیل راه حق در هر زمان در هر گروه

او مغیث خلق در هر دور و در هرجاستی

لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار

ثابت الا الله از این لا و این الاستی

آنکزو دور است آنکو راست معذورش بدار

دیدهٔ ما خوش بنور طلعتش بیناستی

هرچه هست از دیگران ما را همین نعمت بس است

کز ره مهر و وفا نعمت علی باماستی

یا علی عبد ثنا خوانت صغیر مستمند

آنکه غرق قلزم عصیان ز سر تا پاستی

مشکلی دارد مدد فرمای اندر حل آن

ایکه حل ز امداد و عونت جمله مشکلهاستی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

دشت گویی گستریده حله دیباستی

کوه گویی توده بیجاده و میناستی

کشتزار از سبزه گویی آسمانستی درست

وآسمان ساده را گویی کنون صحراستی

ارغوان لعل گویی دو لب معشوق ماست

[...]

ناصرخسرو

این چه خیمه است این که گوئی پر گهر دریاستی

یا هزاران شمع در پنگان از میناستی

باغ اگر بر چرخ بودی لاله بودی مشتری

چرخ اگر در باغ بودی گلبنش جوزاستی

از گل سوری ندانستی کسی عیوق را

[...]

امیر معزی

آن بت مجلس فروز امروز اگر با ماستی

مجلس ما خُرّمَستی کار ما زیباستی

خفته و مست است و پنداری که از ما فارغ است

عیش ما خوش نیست بی او کاشکی با ماستی

گرچه می خوردست و از مستی به خواب اندر شدست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
نجم‌الدین رازی

خسروا بشنو فزونی از چون من کام کاستی

راستی بتوان شنود آخر هم از ناراستی

شرم دار آخر مجو زین بیشتر ازار خلق

از برای بیوفایی تاکسی کم کاستی

زشت باشد بهر دنیا موری آزردن ولیک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نجم‌الدین رازی
مولانا

در فنای محض افشانند مردان آستی

دامن خود برفشاند از دروغ و راستی

مرد مطلق دست خود را کی بیالاید به جان

آخر ای جان قلندر از چه پهلو خاستی

سالکی جان مجرد بر قلندر عرضه داد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه