از حسرت لعلی که در او آب حیاتست
مردیم و بسی عقل در این واقعه ماتست
بر چشمه حیوان دلم از زلف تو پی برد
با لعل تو ارزد ره اگر بر ظلماتست
ز اشعار من آنانکه لب اندر لب یارند
دانند که شیرینی از آن کان نباتست
از انبته الله نباتاً حسن این راز
شد کشف کز آن شاخ نباتم حسناتست
امروز دل از حقه لعلش نکشد دست
گوئی که بر این دولتم از غیب براتست
ای دوست تو دانی وصفی آنچه بر او رفت
ز آن طره که در هر سر مویش خطراتست
بازم بهمان زلف دلاویز بود کار
در سلسله زیرا که هنوزم عقباتست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به حسرت و عشق اشاره دارد. شاعر از زیبایی و شیرینی محبت معشوق صحبت میکند و به عمق احساساتش نسبت به او میپردازد. او از زلف و لطافتهای معشوقش میگوید و تأکید میکند که عشق او به اندازهای عمیق و ارزشمند است که حتی اشکال و دشواریها را قابل تحمل میسازد. در نهایت، شاعر به زیبایی و حسنات عشق اشاره میکند و از وابستگیاش به معشوق مینویسد.
هوش مصنوعی: ما به خاطر دلتنگی و افسوس بر روی لعل (جواهر) که در آن آب حیات وجود دارد، جان دادیم و در این واقعه، عقلهایمان حیران و متعجب مانده است.
هوش مصنوعی: دلم به زلف تو پیوند خورده و بر چشمه حیات قرار دارد؛ حتی اگر راهی که میرویم در تاریکی باشد، زیبایی تو ارزش آن را دارد.
هوش مصنوعی: افرادی که با عشق و محبت آشنا هستند، میدانند که شیرینی عشق همانند شیرینی نبات است.
هوش مصنوعی: از گلی که زندگی از آن نشأت میگیرد، زیباییای پدید آمده که این راز را فاش کرده است؛ چون من هم از آن گیاه دارم اعمال نیکو.
هوش مصنوعی: امروز دل از زیبایی و جذابیت او دست برنمیدارد، گویا بر این خوشبختیام نامهای از عالم غیب دریافت کردهام.
هوش مصنوعی: ای دوست، تو میدانی که چه بلایی بر او گذشته است؛ زیرا آن موهای خوشحالتش در هر قسمتی، خطرات و دردهایی را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: دوباره همان موهای زیبا و دلربا کار خود را میکنند، زیرا هنوز هم موانع و مشکلاتی وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صدری که ازو دولت و دین جفت ثباتست
آن خواجهٔ شرعست که سلطان قضاتست
آن عقل مجرد که وجود به کمالش
هم قاعده جنبش وهم اصل ثباتست
از نسبت او دولت ودین هر دو حمیدند
[...]
لعل تو نبات و سخنت آب حیاتست
تب خاله بران گوشه لب حب نباتست
از دیر سوی مسجد ازانم حرکت نیست
کان مغبچه در میکده شیرین حرکاتست
از صومعه خود را به خرابات فکندیم
[...]
ذوالعرش رفیع الدرجاتی که خدا گفت
عشق است که بیرون ز حدود وز جهاتست
اندر ظلمات هوسِ نفسِ جفاجوی
دل همچو خضر آمده عشق آب حیاتست
ظلمات هواهای نفوس است سکندر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.