دلی که میکشد او را کمند گیسویی
کجاست راه که یابد رهائی از سوئی
سزاست آنچه دل از دست طره تو کشد
که کرد بیخبر آهنگ سخت بازوئی
جراحتی که را دل ز تیغ هجران یافت
گذشت از آنکه پذیرد بوصل داروئی
بهیچ راه نجستم یکی میان تو را
شد ار چه خاطر باریک بین من موئی
از آن کمر که تو بستی و بر گشودی خاست
دگر ز دیده دریانشین من جوئی
شوم غبار و بگیرم ز مهر دامانت
اگر بقهر بگردانی از رهم روئی
صفی ز نام بط و باده مست و مخمور است
چه جای آنکه ز میخانه بشنود بوئی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و درد دل عاشق میپردازد. عاشق از زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر خود سخن میگوید و از تنگناها و سختیهایی که ناشی از جدایی و هجران است، رنج میبرد. او در جستجوی راهی برای رهایی از این درد است اما نمیتواند به آرامش برسد. در نهایت، عشق و شور درونی او را به سوی معشوق میکشاند و نشان میدهد که دلش به شدت به او وابسته شده است.
هوش مصنوعی: دل انسانی که گرفتار عشق و جذبهای شده است، در جستجوی راهی برای رهایی از این بندگی و اسارت است. آیا راهی وجود دارد که او بتواند از این دام نجات یابد؟
هوش مصنوعی: کسی که دلش را به زیباییهای تو میبازد، سزاوار آن است که طعمی از سختی و درد را بچشد، چرا که تو به دور از آگاهی، بر او گزند میزنی.
هوش مصنوعی: درد و زخم ناشی از جدایی آنقدر عمیق است که هیچ دارویی نمیتواند آن را درمان کند.
هوش مصنوعی: به هیچ وجه نتوانستم میان تو و خودم فاصلهای پیدا کنم، هرچند که ذهن دقیق و حساس من به اندازهی یک مو هم جدایی احساس نمیکند.
هوش مصنوعی: از وقتی که تو کمر خود را بست و سپس باز کردی، دیگر چیزی جز اشکهای من نیست که دریا نشین تو را جستجو کند.
هوش مصنوعی: اگر از محبت تو دور شوم و به غضب روی برگردانی، من تبدیل به غبار میشوم و مهر تو را از دامن میگیرم.
هوش مصنوعی: افرادی که به نام بط و باده معروف هستند، مست و غرق در حال و هوای خودشان هستند و به همین دلیل جایی برای خودنمایی و احساس خوشی در میخانه از آنها باقی نمیماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوات بودی عمری به پیش هر قلمی
به گاه شاهدی و کودکی و نیکوئی
شدی بزرگ به کار قلم شدی مشغول
سرت برند یکی کودک از هنرجوئی
دوات نیستی اکنون قلم شدی زیراک
[...]
چه جرم رفت که با ما سخن نمیگویی
جنایت از طرف ماست یا تو بدخویی
تو از نبات گرو بردهای به شیرینی
به اتفاق ولیکن نبات خودرویی
هزار جان به ارادت تو را همیجویند
[...]
خوش است عالم آزادگی و خوش خویی
بدین مقام درآ گر بهشت می جویی
اگر تو آینه ی روی دوست دریابی
به روی آینه بنگر که چون نکورویی
کدام جامِ جم آنجا که سینه ی صافی ست
[...]
کرشمه کردن تو وقت نار و بدخویی
سزد که نو کند اکنون لباس دلجویی
چه آبروست که حسن از رخ تو می بارد
به وقت صبح که روی چو ماه می شویی
جز از تو روی کسی را نکو نمی بینم
[...]
تو شمع مجلس انسی و از صفا همه رویی
سر از برای چه تابی ز ما نهان به چه رویی؟
هزار دیده چو پروانه بر جمال تو عاشق
غلام دولت آنم که شمع مجلس اویی
منم ز شوق ز دیوانه تا تو سلسله زلفی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.