خیال سر زده آورد در کنار منش
ولی نیافت پی بوسه راه بر دهنش
صبا چو در چمن آورد بوی پیرهنش
دریده غنچه گریبان ز حسرت بدنش
لطافت تن او ناورم بیاد مباد
که از تصور عقل آفتی رسد بتنش
ز آب و رنگ عذارش نسیم صبح مگر
بلاله گفت که خاطر شکفت در چمنش
مرا بس است تماشای زلف و عارض او
بهل بهشت برین را به سنبل و سمنش
چرا شکسته نباشد ز تاب طره او
دلی که دید بعمری شکنجه شکنش
در آتشم که حدیثش کنند انجمنی
وز آن خوشم که ندیده است کس در انجمنش
به پیش قامتت آنکس که جان سپرد بحشر
قیامت است چو از تن بر اوفتد کفنش
بزیر جامه ز روح روان لطیفتر است
نمودهایم بتحقیق امتحان تنش
بچین زلف تو دل بر خطا نرفت و لیک
خطا نموده مماثل بنافه ختنش
صفی سفر ز دو عالم نمود و خود نگرفت
دلش قرار بجائی کجاست تا وطنش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر افکار و احساسات عاشقانه شاعر است. شاعر در ابتدای شعر به خیال و آرزوی وصال یار اشاره میکند که به او نزدیک شده، اما هنوز نتوانسته به چهرهاش برسد. او از زیبایی و لطافت محبوبش سخن میگوید و تغزلی عمیق به عطر و حسینی که از وی میوزد، دارد. لطافت تن محبوبش را فراموش نکردنی میداند و در عین حال از حسرت و دلتنگیاش مینالد.
شاعر به تماشای زلف و چهره محبوبش بسنده میکند و به بهشت به معنای زیبایی و عشق اشاره میکند. او همچنین به شکنندگی دل خود در برابر زیبایی محبوب اشاره دارد و در آتش عشقش میسوزد.
شاعر در آخر به عمق عشق و وابستگیاش به محبوب میپردازد و اشاره میکند که دلش در جستجوی وطن و آرامش است، اما این آرامش در محضر محبوبش یافت نمیشود. در مجموع، این شعر ترکیبی از عشق، حسرت و زیبایی است.
هوش مصنوعی: روح و یاد او در ذهنم حاضر است، اما نتوانستم به او نزدیک شوم و لبهایش را بوسه بزنم.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی وقتی که بوی پیراهن او را در باغستان به همراه میآورد، غنچهها از حسرت آن بدنش، مانند گریبانهای خود را پاره میکنند.
هوش مصنوعی: نرمی و زیبایی تن او را هیچ وقت فراموش نکن؛ زیرا که ممکن است تصور و اندیشهای از عقل به او آسیب برساند.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی با لطافت و زیبایی، عطر و طراوت گل را به همراه دارد و به یاد می آورد که دل در چمن سرشار از شکوفایی و شادابی، شوق و سرزندگی را تجربه کرده است.
هوش مصنوعی: نگاه کردن به مو و چهره او برای من کافی است، حتی بهشت را هم با گلهایش نمیخواهم.
هوش مصنوعی: چرا دلی که عمر طولانی تحت فشار زلف او بوده، نباید شکسته و آسیبدیده باشد؟
هوش مصنوعی: من در آتش عشق هستم که دیگران دربارهاش صحبت میکنند و از این خوشحالام که هیچکس آن را در عین حال، در جمعی که هستم، تجربه نکرده است.
هوش مصنوعی: در برابر قامت تو، آن کسی که جانش را فدای تو کرد، در روز قیامت در حالتی است که وقتی کفنش از تنش افتد، نمایان میشود.
هوش مصنوعی: تن بدن را با روح لطیفتری در زیر جامهاش مقایسه کردهایم و در واقع آن را امتحان کردهایم.
هوش مصنوعی: زلفهای تو را بچین، چرا که دل من به اشتباه نیفتاده است، اما همچنان به خطا رفته است، مانند کسی که برای زیبایی و دلربایی خود به آرایش افسونگری میپردازد.
هوش مصنوعی: صفی دیاری را ترک کرد و آرامش قلبش را نیافت. اکنون میپرسد کجاست که وطن او باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شگفت نیست چو با تیغ در مصاف آید
که تیغ کوه بلرزد ز دست تیغ زنش
لب ملوک همی بوسه بر بساطش داد
هنوز ناشده از لب طروات لبنش
هزار توبه شکسته ست زلف پر شکنش
کجا به چشم در آید شکست حال منش؟
دل شکسته اگر زلف او بیا غالی
کم از هزار نیابی به زیر هر شکنش
مرا دو دیده ز حسرت سپید گشت چنانک
[...]
درست گشت همانا شکستگّی منش
که نیک از ان بشکست زلف پر شکنش
دل شکسته بزلفش اگر برآغالی
کم از هزار نیابی بزیر هر شکنش
دگر ندید کسی تندرست زلفش را
[...]
رها نمیکند ایام در کنار منش
که داد خود بستانم به بوسه از دهنش
همان کمند بگیرم که صید خاطر خلق
بدان همیکند و درکشم به خویشتنش
ولیک دست نیارم زدن در آن سر زلف
[...]
قبا و پیرهن او که می رسد به تنش
من از قباش به رشکم، قبا ز پیرهنش
کرشمه می کند و مردمان همی میرند
چه غم ز مردن چندین هزار همچو منش
عجب، اگر نتوان نقش خاطرش دریافت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.