خط غبار تو بر روی چون تجلی طور
به درس عشق تو تفسیر کرده آیه نور
خراب کرد غم عشق خانه تن من
دل خراب من از این خرابه شد معمور
خرابه تن من بود دار غم آباد
بدست عشق که از او بپاست دار سرور
مرا ز قد تو شوری بسر فتاده و دل
بر آن سرست که بر پای گشته یوم نشور
قد تو طوبی و دل خلد و آن دو زلف سیاه
فراز طوبی خلد دلست طره حور
لبت که داروی در دست و مرهم دل ریش
ازوست زخم دل دردمند من ناسور
ز جای کند بنای مرانه عشق و نه درد
بجای من که نماندم بجا چه سوک و چه سور
سیاست سپه عشق در قبیله دل
همان حدیث بساط جمست و مکنت مور
عنایت تو که یاقوت قوت معرفتست
مر از دامن دل ریخت سنگ فسق و فجور
فتور منطقه چرخ ممکنست و محال
بعقد عهد امانات عشق تست فتور
بیک تجلی وحدانی تو بر سر دار
زند تمامت ذرات نوبت منصور
زند اناالحق منصور وار بر و بحار
دلست موسی و دریا و دشت نخله طور
دوئی نماند نه جان و نه دل نه آب و نه گل
نشان بغیر بنگذاشت طبع عشق غیور
فنای ذاتی من در غم تو روح بقا
دمید در من و باقیست تا بنفخه صور
رسید وحی بزنبور نحل در کهسار
مگر بود دل بیدار کمتر از زنبور
ز وحی عشق صفا را هزار گنج یقین
نهاده در دل و سرپوش اوست سینه عور
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به وصف عشق و تاثیر آن بر روح و وجود انسان میپردازد. شاعر از غبار عشق و نور آن سخن میگوید و بیان میکند که عشق باعث خراب شدن و در عین حال آباد کردن دل او شده است. او از زیباییهای معشوقش، از قامت و زلفهایش، و از لبانش که مرهم زخمهای دل او هستند، ستایش میکند.
شاعر همچنین به سیاست عشق و تاثیر آن در دل میپردازد و عشق را به عنوان نیرویی میداند که میتواند انسان را از سنگینی گناه رها کرده و به جانب معرفت و حق بکشاند. او بر این باور است که عشق تمام وجود انسان را در بر میگیرد و در نهایت، عشق میتواند به فناء در ذات الهی منجر شود و انسان را به بقا برساند. شعر پر از تشبیهات زیبا و عواطف عمیق است که حالتی عرفانی به خود گرفته و نشاندهندهی جوشش احساسات حقیقتبخش عشق است.
هوش مصنوعی: خط غبار تو بر روی چهرهام مانند تجلی کوه طور است و دروس عشق تو آیهای از نور را برایم معنا کرده است.
هوش مصنوعی: غم عشق موجب ویرانی جسم و جانم شده است؛ این دل خراب و ویران من حالا از این ویرانی سرشار است و پر از زندگی.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وجود من مانند ویرانهای است که غم و اندوه در آن میتکاند. عشق، سبب آبادانی و سروری در این ویرانه شده است و تنها ناشی از عشق است که این احساس خوشحالی و شادی وجود دارد.
هوش مصنوعی: از شدت زیبایی تو و قد و قامتت دلم پر از شور و شگفتی شده است، به گونهای که تنها به فکر روز رستاخیز و قیامت هستم.
هوش مصنوعی: قد تو مانند درخت طوبی است و دل مثل بهشت. آن دو زلف سیاه تو که بالای درخت طوبی قرار دارد، نماد زیبایی و جذابیت حوریان بهشتی است.
هوش مصنوعی: لبهای تو مانند دارویی است که در دستانم دارم و میتواند دردهای دل را التیام بخشد، اما زخم دل من به شدت دردناک و عمیق است.
هوش مصنوعی: عشق به گونهای بنیاد بنا میکند که نه تنها درد من را فراموش میکند، بلکه من هم از آنچه هستم جدا شدهام و نه غمگینم و نه شاد.
هوش مصنوعی: در دل آدمی، عشق همچون یک قدرت و سروری است که در بین گروه و قبیله احساسات او حاکم است. این عشق به اندازهای قوی و با اهمیت است که میتوان آن را با داستانهای بزرگی مانند داستان جم و قدرت او مقایسه کرد، که نمایانگر تسلط و ثروت است.
هوش مصنوعی: محبت و توجه تو مانند یاقوتی است که قدرت شناخت را افزایش میدهد و به همین دلیل از دل من سنگهای گناه و ناپاکی دور شده است.
هوش مصنوعی: چرخش و تغییرات محیط ممکن است، اما اینکه عهد و پیمان عشق تو زیر سوال برود، امری غیر ممکن است.
هوش مصنوعی: با ظهور یکتایی تو، همه ذرات وجود در حالتی از پرتاب قرار میگیرند که مانند منصور به دار آویخته میشوند.
هوش مصنوعی: حضور حق و حقیقت در دلها مانند طاسی و بیابانها و درختان است. موسی در اینجا نماد ارتباط با حقیقت و دریا است، و کوه طور نیز نشاندهنده مکانی مقدس و معنوی است. در واقع، هر کجا که قلبها به سوی حقیقت میگروند، نشانهای از حضور عمیق و الهی را میتوان مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: دیگر هیچ چیز از دوگانگی باقی نمانده، نه روح و نه احساس، نه آب و نه خاک. تنها عشق شجاع و خالص به یادگار مانده است.
هوش مصنوعی: وجود حقیقی من در غم تو محو شده است و این عشق و اندوه به من حیات جاودانی بخشیده که تا هنگام دمیدن صور (به معنای قیامت) ادامه دارد.
هوش مصنوعی: وحی به زنبور عسل در کوهستان نازل شد، شاید دل انسانی که بیدار نیست، کمتر از دل زنبور باشد.
هوش مصنوعی: از الهام عشق، صفای دل را به هزاران گنج یقین پر کردهاند، و سرپوش آن نیز سینهای عریان است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به دور عدل تو در زیر چرخ مینایی
چنان گریخت ز دهر دو رنگ، رنگ فتور
که باز شانه کند همچو باد سنبل را
به نیش چنگل خون ریز تارک عصفور
دلم همی نشود بر فراق یار صبور
همی بخواهد پرسیدن و سلام از دور
اگر فراق بخواهد دل من از پس وصل
ملامتش نکنم بلکه دارمش معذور
ز کام و آرزوی خویش گم شدهست دلم
[...]
گل شکفته نماند مگر بصورت حور
خروش رعد نماند مگر بنفخه صور
رسید عید و من از روی حور دلبر دور
چگونه باشم بی روی آن بهشتی حور
مرا که گوید کای دوست عید فرخ باد
نگار من به لهاورد و من به نیشابور
ره دراز و غریبی و فرقت جانان
[...]
جهان سرای غرورست، نی سرای سرور
طمع مدار سرور اندرین سرای غرور
بعاقبت بحسام هوان شود مجروح
دلی که او بحطام جهان شود مسرور
فساد دین همه از جمع خواسته است و ترا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.