نشین بچشم من از خاک رهگذر ایدوست
تو سرو نازی و ماء/وای سر و بر لب جوست
بخاک عشق نهم سر که پای خویش دران
بهر طرف که نهم راه دیگریست بدوست
چنان گرفته رگ و پوستم تجلی عشق
که پوست یا رگ من نیست این تجلی اوست
سکندری طلبی سر ز خط یار مپیچ
که خضر آب بقا خط یار آینه روست
که تا زدوش بدوشم کشند تا بر یار
چه سالهاست که خاکم درین سراچه سبوست
مرا دلیست پریشان ز زلف یار بپرس
پدید حال دل از زلف یار موی بموست
گداخت راه دلم سنگ و در تو نیست اثر
بسینه اینکه تو داری مگر دلست که روست
قدم بروز جوانی خمید و این اثریست
زهر که قبله او پیش طاق آن ابروست
بر آن سرم که بمیدان عشق بازم باز
سری که در خم چوگان زلف یار چو گوست
تو سوزن مژه داری و تار زلف پریش
بیا که چاک دل ریش را زمان رفوست
هزار زخم بدل میزنی و با خبری
که پای بست سر آن دو زلف غالیه بوست
تنم بپوست نگنجد که عشق دوست صفا
بدل نشسته که مغزست و مابقی همه پوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر در آغاز میگوید که محبوبش مانند سروی است که بر لب جو میخندد. او به عشق عمیق خود اشاره کرده و اعلام میکند که تمام وجودش تحت تأثیر تجلی عشق قرار دارد. همچنین به پیچیدگی و دشواریهای راه عشق اشاره میکند و میگوید که دلش از زلف یار پریشان است. شاعر با استفاده از تصاویری از عشق و زیبایی، احساسات درونی خود را بیان میکند و به درد و لذت عشق اشاره دارد. این شعر نشاندهندهٔ عمق احساسات و وابستگی شاعر به معشوقش است.
هوش مصنوعی: تو در نظر من، چونان سرو ناز و خوشنمائی هستی که بر کنار جوی آب قرار گرفتهای. وای بر من که فقط بر لب این جوی ایستادهام و به تماشایت مینگرم.
هوش مصنوعی: سرم را برای عشق به زمین میگذارم، زیرا هر کجا که پا بگذارم، راهی دیگر وجود دارد که مرا به او میرساند.
هوش مصنوعی: عشق به قدری در وجودم رسوخ کرده که دیگر نمیتوانم بگویم رگ و پوست من است؛ بلکه این عشق است که در من تجلی یافته و وجود مرا احاطه کرده است.
هوش مصنوعی: برای جستجوی خوشبختی و زندگی جاودانه، از مسیر عشق و محبت به محبوب خود منحرف نشوید، زیرا که راهی که به او میرسد، به مانند خضر، بقا و جاودانگی را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به احساس غم و حسرتی اشاره میکند که سالهاست او را در خود فرو برده است. او به زیبایی اشاره میکند که دوستش در کنار او نیست و یادآور میشود که مدت زیادی است که به سراغ او نرفته و حالش را نمیپرسد. این احساس باعث شده که او به نوعی در حسرت و نابودی زندگی کند، گویی که در این وضعیت، فقط یک ظرف خالی است که هیچ چیز در آن نیست.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زلف محبوب بسیار آشفته و بیقرار است. اگر میخواهی از حال و وضع دل من باخبر شوی، باید از زلف محبوب سوال کنی، زیرا حال دل من به آن زلف وابسته است.
هوش مصنوعی: دل من در مسیر عشق بسیار دچار سختی و مشکل شده، اما در تو هیچ نشانی از آن مشکلات نیست. آیا تنها دلی که آرامش دارد دل توست؟
هوش مصنوعی: جوانی به کمال خود رسیده اما اثر زهر بر جان او باقی مانده و دلیل این تأثیر، زیبایی و دلربایی آن ابروست که در مقابل او قرار دارد.
هوش مصنوعی: من آمادهام که دوباره در میدان عشق وارد شوم، سری که در حلقهی زلف معشوق مانند گروهی از شتران در حال چرخش است.
هوش مصنوعی: تو دارای زیباییهایی هستی و با موهایت که به هم ریخته است، بیایید که وقت آن است که زخمهای دل را ترمیم کنیم.
هوش مصنوعی: تو هزاران زخم بر دل میزنی، اما در عوض از زیبایی و لطافت دو زلف خوشبو و زیبا آگاه هستی.
هوش مصنوعی: وجودم در پوست نمیگنجد، زیرا عشق به دوست در عمق جانم نشسته است؛ آن عشق همچون مغز است و بقیه، تنها پوستهای بیشتر نیستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بتا هلاک شود دوست در محبت دوست
که زندگانی او در هلاک بودن اوست
مرا جفا و وفای تو پیش یکسان است
که هر چه دوست پسندد به جای دوست نکوست
مرا و عشق تو گیتی به یک شکم زادهست
[...]
صباح بر سرم آمد خیالِ طلعتِ دوست
چنان نمود مثالم که خود معاینه اوست
خیال بین که مرا بر خیال میدارد
من آن نیام که بدانستمی خیال از دوست
چنان ز خویش برفتم که در تصرّفِ من
[...]
یکیست فاضل و دانا اصیل و پاک نسب
ولیک هیچ کسش در جهان ندارد دوست
یکیست ناکس و بد اصل و بد رگ و مردود
بهر کجا که رود صدهزارش نیکو گوست
سئوال کردم ازین سر ز پیر دانائی
[...]
درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست
که اوست، مغز حقیقت، برون از همه پوست
دویی میان تو و دوست هم ز توست، ار نی
به اتفاق دو عالم یکی است، با آن دوست
تو را نظر همگی بر خود است و آن هیچ است
[...]
فراغتیست مرا از جهان و هرچه در اوست
چه باک دارم از اندیشههای دشمن و دوست
مرا اگر چو سخن خلق در دهان گیرند
غریب نیست صدف دایماً پر از لولوست
کسی که از بد و نیک زمانه دست بشست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.