لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
سعیدا

به دل ها ناوک انداز است دایم ابروان تو

جدا هرگز ندیدم تیر مژگان از کمان تو

به غیر از خویش رفتن چارهٔ دیگر نمی بینم

که باشد بی نشانی یک نشانی از نشان تو

اگرچه پیش از این نشنیده بودم زان دهان حرفی

دهانی کرده اند امروز مردم از زبان تو

فلک کی می تواند شرح الوان نعم کردن

که یک پیچی است و اگر دیده از دستار خوان تو

معانی را ز جیب غیب با این پاک دامانی

کشیده در طلسم صورتش سحر بیان تو

تو را در خواب می دیدم که خورشید آمدم بر سر

گشودم چشم و از بی طاقتی کردم گمان تو

بجز اقلیم ملک دل نمی تازد دگر جایی

که غیر از دل نمی گنجد غم صاحبقران تو

نباشد خاطر جمعی سراسر در جهان کس را

نروید جز گل آشفتگی در بوستان تو

مذاقم را به انده دایه می پرورد و می گفتم

نشیند لذت غم تا به مغز استخوان تو

بیا و کافرم کن وانگهان زن تیغ بر فرقم

گذشتم از سر ایمان و جان خود، به جان تو

نه در وصلت قرار و نی به هجرت صبر و تمکینی

سعیدا کرده ام در هر دو حالت امتحان تو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

بیا، ای باغ جان، تا بنگرم سرو روان تو

مرا، دربان، رها کن تا بمیرد باغبان تو

ز فریادم بنالد کوه و ره ندهی به سوی خود

تعالی الله چه سنگ است این دل نامهربان تو

بسوزم و آه برنارم، گرفتم مردمی آمد

[...]

اوحدی

به جان من، به جان من، به جان تو، به جان تو

که نام من نفرمایی فراموش از زبان تو

ز سود من، نپندارم، ترا هرگز زیان دارد

که سود تست سود من، زیان من زیان تو

تو و من در میان ما کجا گنجد؟ که اینساعت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اوحدی
شیخ بهایی

نمودم باغبان را سرو، از او جستم نشان تو

که نامد این چنین نخلی به گشت بوستان تو

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شیخ بهایی
صائب تبریزی

ندارد اختیار در گشودن باغبان تو

که در را می گشاید جوش گل در گلستان تو

ز ابروی تو دارد هر سر مو شوخی مژگان

پر سیمرغ بخشد تیر بی پر را کمان تو

ز منعم کاسه همسایه خالی برنمی گردد

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه