به دل ها ناوک انداز است دایم ابروان تو
جدا هرگز ندیدم تیر مژگان از کمان تو
به غیر از خویش رفتن چارهٔ دیگر نمی بینم
که باشد بی نشانی یک نشانی از نشان تو
اگرچه پیش از این نشنیده بودم زان دهان حرفی
دهانی کرده اند امروز مردم از زبان تو
فلک کی می تواند شرح الوان نعم کردن
که یک پیچی است و اگر دیده از دستار خوان تو
معانی را ز جیب غیب با این پاک دامانی
کشیده در طلسم صورتش سحر بیان تو
تو را در خواب می دیدم که خورشید آمدم بر سر
گشودم چشم و از بی طاقتی کردم گمان تو
بجز اقلیم ملک دل نمی تازد دگر جایی
که غیر از دل نمی گنجد غم صاحبقران تو
نباشد خاطر جمعی سراسر در جهان کس را
نروید جز گل آشفتگی در بوستان تو
مذاقم را به انده دایه می پرورد و می گفتم
نشیند لذت غم تا به مغز استخوان تو
بیا و کافرم کن وانگهان زن تیغ بر فرقم
گذشتم از سر ایمان و جان خود، به جان تو
نه در وصلت قرار و نی به هجرت صبر و تمکینی
سعیدا کرده ام در هر دو حالت امتحان تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از عشق و دلباختگی سخن میگوید. شاعر میگوید ابروان معشوقش همچون تیرهایی دائماً به دلها میزنند و هرگز نتوانستهاست معشوق را از خود دور کند. او در جستجوی نشانی از معشوقش است و با وجود اینکه قبلاً از دل او نشنیده بود، امروز با کلامش مردم را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر بیان میکند که هیچ کس نمیتواند زیباییها و نعمتهای عشق را به درستی توصیف کند و او معانی عمیق را از قلب خود به زبان میآورد.
شاعر در خواب معشوقش را چون خورشید میبیند و وقتی بیدار میشود، از شدت عشق در دلهره و اضطراب است. او میگوید جز دلی که عاشق است، هیچکس نمیتواند غم را احساس کند و در جهانی که پر از آشفتگی است، دل او تنها گلی است که میروید. شاعر میگوید که غم عشق به شکل عمیقی بر وجودش اثر گذاشته و در هر حالتی از عشق و بیعشقی امتحان شده است.
در نهایت، او به دعای معشوقش نیازمند است و خواهان آن است که عشق را بهگونهای عمیقتر تجربه کند.
هوش مصنوعی: ابروان تو مثل تیرهایی هستند که دائم دلها را هدف میگیرند، اما من هیچگاه تیر مژگان تو را که از کمان چشمانت رها میشود، ندیدهام.
هوش مصنوعی: جز خود را ترک کردن، راه دیگری نمییابم که بی نشانی از تو، فقط یک نشانه از تو باشد.
هوش مصنوعی: هرچند قبلاً چیزی از آن دهان نشنیده بودم، اما امروز مردم از زبان تو صحبت میکنند.
هوش مصنوعی: آسمان نمیتواند رنگهای مختلف نعمتها را توصیف کند، زیرا یک پیچیدگی است و اگر دیدهای از بساط خوان تو برمیخیزد.
هوش مصنوعی: با این ویژگیهای پاک و بیآلایش، معانی را از دنیای ناشناخته به دست آورده و در شکل جادویی آن، جادوگری بیان تو را به تصویر کشیده است.
هوش مصنوعی: در خواب تو را دیدم که مثل خورشید درخشیدهای. وقتی چشمانم را باز کردم، از شدت بیتابی فکر کردم تو آمدهای.
هوش مصنوعی: جز سرزمین دل، هیچ مکان دیگری نیست که غم قدرتمند تو در آن جایی داشته باشد.
هوش مصنوعی: در این جهان هیچکس نمیتواند به طور کامل از نگرانیها و دغدغهها آرامش داشته باشد؛ تنها در محیطی که تو حضور داری، گلهایی از آشفتگی و دغدغه میشکفند.
هوش مصنوعی: عواطف و احساسات دردناک مرا مانند مادری بزرگ میکند. و من میگفتم، بگذار غم به عمق وجودت نفوذ کند و لذت آن را احساس کنی.
هوش مصنوعی: به نزد من بیا و عقیدهام را تغییر بده. ناگهان با تیغی بر سرم فرود آمدی و من از روی ایمان و جانم، جانم را فدای تو کردم.
هوش مصنوعی: نه در وصال تو آرامشی دارم و نه در جدایی صبر و تحملی. در هر دو وضعیت، فقط امتحان تو را پس دادهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیا، ای باغ جان، تا بنگرم سرو روان تو
مرا، دربان، رها کن تا بمیرد باغبان تو
ز فریادم بنالد کوه و ره ندهی به سوی خود
تعالی الله چه سنگ است این دل نامهربان تو
بسوزم و آه برنارم، گرفتم مردمی آمد
[...]
به جان من، به جان من، به جان تو، به جان تو
که نام من نفرمایی فراموش از زبان تو
ز سود من، نپندارم، ترا هرگز زیان دارد
که سود تست سود من، زیان من زیان تو
تو و من در میان ما کجا گنجد؟ که اینساعت
[...]
نمودم باغبان را سرو، از او جستم نشان تو
که نامد این چنین نخلی به گشت بوستان تو
ندارد اختیار در گشودن باغبان تو
که در را می گشاید جوش گل در گلستان تو
ز ابروی تو دارد هر سر مو شوخی مژگان
پر سیمرغ بخشد تیر بی پر را کمان تو
ز منعم کاسه همسایه خالی برنمی گردد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.