نه همین طوق گلو حلقهٔ جام است اینجا
گر همه موج شراب است که دام است اینجا
زله از خوان لئیمان چه بری بهر عیال
جز ندامت که کشی بر تو حرام است اینجا
بندهٔ پیر خرابات شوم کز ره لطف
کرمش بیشتر از خاص به عام است اینجا
مژه بر هم زدن و گریه و خون خوردن و آه
سجده و قعده و تسبیح و قیام است اینجا
دایماً در خم زلف است رخش نورفشان
طرفه صبحی است که پیوسته به شام است اینجا
گفت در میکده آداب ندانم پیری
این هم از پختگی اوست که خام است اینجا
چون سعیدا نشود حلقه به گوش در او
خواجهٔ جای دگر بین که غلام است اینجا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای میکده و زندگی فردی در آن میپردازد. شاعر میگوید که طوقی که به گردن است، نماد زندانی بودن و محدودیتهای زندگی است. در اینجا، شراب به عنوان دامی دیده میشود که انسان را به خود جذب میکند. شاعر به ندامت و پشیمانی در زندگی اشاره دارد و میگوید که بودن در اینجا به معنای عدم دسترسی به شادی و آرامش واقعی است. همچنین، او از حالاتی مانند گریه، سجده و عبادت که بخشی از دین و دیانت هستند یاد میکند، اما این اعمال را در میکده بیفایده میداند. در نهایت، او به عجز و ناتوانی در انتخابهای درست اشاره میکند و میگوید که اگر دلی نیافت، بهتر است به جای دیگر برود، زیرا اینجا گویای بندگی و غلامی است. این شعر به نوعی نقد بر وضعیتی از زندگی است که انسان را به بند میکشد و او را از حقیقت دور میسازد.
هوش مصنوعی: اینجا تنها حلقهٔ گردن یا لبهٔ جام نیست که جلوهگری میکند، بلکه اگرچه همه جا موج شراب به نظر میرسد، در واقع اینجا تلهای است که انسان را گرفتار میکند.
هوش مصنوعی: از سفرهي بدکاران چیزی جز پشیمانی نصیب تو نخواهد شد، چون اینجا به خاطر عیال و خانوادهات، نه تنها بر تو حرام است بلکه هدیهای هم برایت نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: من میخواهم به شخصی در میخانه و بیخبری از دنیا تبدیل شوم، زیرا مهربانی و بخشش او به همه مردم، از جمله به عامه مردم، بسیار بیشتر است.
هوش مصنوعی: در اینجا، با پلک زدن، اشک ریختن و تحمل درد، به حالت سجده، نشسته و زنده به عبادت و ذکر خداوند پرداخته میشود.
هوش مصنوعی: رخسار زیبا همیشه با زلفهایش در هم آمیخته است و این صبح دلانگیز بهطور مداوم در حال شبزندهداری است.
هوش مصنوعی: در میکده گفته شد که من آداب و رسوم را نمیدانم. این نشانهای از بلوغ اوست که در این مکان هنوز ناپختگی دارد.
هوش مصنوعی: اگر سعید در اینجا به سراغ گردنبند و بندگی نرود، باید ببینی که در جای دیگری، یک آقا یا خواجه وجود دارد و اینجا تنها یک غلام است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این چه مجلس چه بهشت این چه مقام است اینجا
عمر باقی رخ ساقی لب جام است اینجا
دولتی کز همه بگذشت ازین درنگذشت
شادئی کز همه بگریخت غلام است اینجا
چون در آیی به طربخانه ما با غم دل
[...]
طرف باغ و لب جوی و لب جام است اینجا
ساقیا خیز که پرهیز حرام است اینجا
شیخ در صومعه گر مست شد از ذوق سماع
من و میخانه که آن حال مدام است اینجا
لب نهادی به لب جام و ندانم من مست
[...]
کوی عشق است و همه دانه و دام است اینجا
جلوهٔ مردم آزاده حرام است اینجا
هرکه بگذشت در این کوی به بند افتادهست
طائر بی قفس و دام کدام است اینجا
آنکه هر گام بلغزید در این کوی برفت
[...]
مستی و بی خبری رتبه عام است اینجا
ابجد تازه سوادان خط جام است اینجا
از سفر کردن ظاهر، نشود کار تمام
هر که در خویش سفر کرد تمام است اینجا
نشود جمع، زبان آوری و سوختگی
[...]
هست این میکده و دعوت عام است اینجا
قسمت باده به اندازهٔ جام است اینجا
حرف آن راز که بیگانهٔ صوت است هنوز
از لب جام چکید است و کلام است اینجا
نشه از حال بگیرند و گذشتند ز قال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.