گنجور

 
سعیدا

چند در اندیشهٔ دنیا و دین خواهیم بود

تا به کی در فکر و ذکر [آن و این] خواهیم بود؟

گل نخواهد کرد آخر غنچهٔ امید، چند

همچو داغ دست ما در آستین خواهیم بود؟

گرچه خواهم از نظرها رفت اما چون خیال

در دل و در سینه ها فکر متین خواهیم بود

یک شبی آخر در این عالم، قران خواهیم کرد

هر چه باداباد با ماهی قرین خواهیم بود

دوست گر در خاطر خود جا دهد مهریم مهر

در دل دشمن چو بنشینیم کین خواهیم بود

زور [بازویی] بخواه و دست همت کن دراز

ای سعیدا چند ما در [ماء] و طین خواهیم بود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

تا کی از هجر تو با غم همنشین خواهیم بود

با سرشک گرم و آه آتشین خواهیم بود

تو حریف دیگران ما از غمت جامه دران

تا تو باشی آن چنان ما این چنین خواهیم بود

در کمان ابرویت بیند نهان هر کج نظر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه