آن که پشت دست رد بر نقره و زر میزند
سکهٔ همت به روی مهر و اختر میزند
میشود یا زلف خط یا کاکل سرگشتهای
از چراغ بخت ما دودی که سر برمیزند
برزخ دریا نه موج است این که از تعجیل عمر
میکشد از آستین دستی و بر سر میزند
هرکه آمد چند روزی جا در این کاشانه کرد
آخر از این ششدر بربسته بر در میزند
کمتر از تاج کیانی نیست مجنون تو را
طفل شوخی گر ز کویت سنگ بر سر میزند
آمد و سنگ به جایی زد به جان باطلان
طعنهٔ بیجا به ابراهیم آذر میزند
آهن سردی است میکوبد سعیدا هرکه او
بهر تحصیل مرادش حلقه بر در میزند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف حالاتی میپردازد که انسانها به دنبال اهداف و آرزوهای خود هستند. او به اهمیت تلاش و همت اشاره میکند و میگوید که افرادی که بر روی فلزات ارزشمندی چون نقره و طلا زحمت میکشند، باید به فکر سکه همت و تلاش خود باشند.
شاعر همچنین به بخت و تقدیر اشاره میکند و میگوید که در زندگی همواره با چالشها و مشکلاتی مواجه میشویم که مانند موجهای دریا هستند. در نهایت، او به موقتی بودن زندگی اشاره میکند و یادآوری میکند که هر کس به نحوی در این دنیا گذر میکند و به ما یادآوری میکند که به ویژگیهای خاص خود توجه کنیم. این شعر به نوعی دعوت به آگاهی از زمان و جایگاه خود در زندگی است.
هوش مصنوعی: کسی که بر روی طلا و نقره خط میکشد، در واقع بر روی ستارهها و سرنوشت خویش کار میکند و آیندهاش را میسازد.
هوش مصنوعی: زلف یا موهای پریشان تو، شاید نتیجهی نیکبختی ما باشد که مانند دودی از چراغ روشن زندگیمان به بالا میرود.
هوش مصنوعی: این یک تصویر از حالتی است که در آن دریا آرام به نظر میرسد، اما در واقع زیر سطح آن نیرومندی و تشنجی نهفته است که به نوعی به سرعت گذر زمان اشاره میکند. در این حالت، فردی میتواند احساس کند که زندگیاش در حال گذر است و بدون آنکه متوجه شود، در حال مواجهه با چالشها و ترسها میباشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که مدتی در این خانه سکونت کرده، در نهایت روزی در را خواهد زد و خارج خواهد شد.
هوش مصنوعی: مجنون تو کمتر از تاج کیانی نیست، اگر بچهای شیطنت کند و از کوی تو سنگ به سرش بزند.
هوش مصنوعی: او وارد شد و به هدفی، به افرادی که باطل و نادرست هستند، حمله کرد و به طور بیمورد به ابراهیم آذر کنایه میزند.
هوش مصنوعی: آهن سردی است که به شدت بر میکوبد، ای سعید! هر کسی که برای رسیدن به هدفش تلاش میکند، در واقع به در میکوبد و سعی دارد به آنچه میخواهد دست یابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبح ملک از مشرق اقبال سر بر می زند
نور خورشیدش علم بر چرخ اخضر می زند
هر نفس گردون غرامتهای دیگر می کشد
هر زمان دولت بشارتهای دیگر می زند
آسمان روی زمین را حسن جنت می دهد
[...]
شاه انجم چون ز برج جدی سر برمیزند
شدت سرما دم از تأثیر اختر میزند
در سر گیتی سحاب از برف چادر میکشد
در رخ گردون غمام از برق خنجر میزند
فرش گیتی را بخار از یشم تزئین میدهد
[...]
چون نبات از شکر میگونش سر بر میزند
عقل پندارد که طوطی بر شکر پر میزند
چون رقم پیدا شود از مشک بر کافور او
شام پنداری سر از حبیب سحر بر میزند
عارض او زیر خوی از تاب می گوئی مگر
[...]
چشم مخمور تو مستان را به هم بر میزند
شور عشقت، عاشقان را حلقه بر در میزند
دل همی نالد چو چنگ عشق تیز آهنگ او
در دل عشاق هر دم راه دیگر میزند
چشم عیارت به قصد خون خلقی، دم به دم
[...]
ترک چشمت بیسپاه حُسن خنجر میزند
تا هنوز از جانب رویت چه سر بر میزند
دل که محبوس است بیروی تو در زندان غم
میگشاید چون خیال عارضت در میزند
ساغر می میزند بر شیشهٔ تزویر سنگ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.