مانند کوی جانان کوی دگر نباشد
جنت اگر چه خوب است ز این خوبتر نباشد
دیدم به چشم حیرت در چشمهٔ تحیر
آن گوهری که مثلش در بحر و بر نباشد
اشعار خواجهٔ ما یکدست می نماید
آری کلام حق را زیر و زبر نباشد
امروز دفتر خود از معصیت سیه کن
تا نامهٔ تو فردا ننگ بشر نباشد
چون توتیا سعیدا شد خاک راه جانان
در خاطرش غباری ز این رهگذر نباشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به زیبایی و بینظیری کوی محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچ جایی به خوبی آن نیست. او تحیر و شگفتی خود را از دیدن جواهری بیان میکند که در هر دو دریا و خشکی وجود ندارد. همچنین به یکنواختی اشعار خود اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که کلام حق نمیتواند تغییر کند. شاعر به فردی توصیه میکند تا امروز با گناهان خود را سیاه نکند، زیرا در آینده ممکن است این نامه برایش ننگ به همراه داشته باشد. در پایان، ذکر میکند که مانند خاک راه جانان، نباید نسبت به این سفر بیتفاوت باشد و در یادش غباری از آن نباشد.
هوش مصنوعی: هیچ مکانی به زیبایی کوی معشوق نیست؛ حتی اگر بهشت هم زیباتر از آن به نظر برسد، باز هم نمیتواند به پای آن برسد.
هوش مصنوعی: در چشمهای از حیرت نگریستم و گوهری را مشاهده کردم که هیچ مشابهی نه در دریا و نه بر روی زمین وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اشعار استاد ما به گونهای هماهنگ و منسجم به نظر میرسد؛ زیرا کلام حق همیشه باید درست و بدون نقص باشد.
هوش مصنوعی: امروز بگذار هر کار نادرست و اشتباهی را از خود دور کنی تا نامهٔ اعمالت در فردا موجب شرمندگی و عیب تو در جامعه نشود.
هوش مصنوعی: وقتی که خاطرهای خوش و شیرین در ذهن کسی نقش میبندد، دیگر هیچ غمی از آن تجربه به یادش نمیماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با کاروان مصری چندین شکر نباشد
در لعبتان چینی زین خوبتر نباشد
این دلبری و شوخی از سرو و گل نیاید
وین شاهدی و شنگی در ماه و خور نباشد
گفتم به شیرمردی چشم از نظر بدوزم
[...]
جان را به جای زلفت جای دگر نباشد
زین منزل خوش او را عزم سفر نباشد
جانا دلم ربودی گویی خبر ندارم
در زلف خود طلب کن زانجا به در نباشد
رویی و صد لطافت چشمی و جمله آفت
[...]
ما را ز کوی جانان عزم سفر نباشد
بی عمر زندگانی کس را بسر نباشد
وصف دهان شیرین می گویم و ندانم
در وصف او چه گویم کان مختصر نباشد
زلف ترا به هر سو باد افگند ازان رو
[...]
مردان این قدم را باید که سر نباشد
مرغان این چمن را باید که پر نباشد
آن سر کشد درین کو کز خود برون نهد پی
وان پا نهد درین ره کش بیم سر نباشد
در راه عشق نبود جز عشق رهنمائی
[...]
ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد
در هیچ سر خیالی، زین خوبتر نباشد
کی شبروان کویت آرند ره به سویت
عکسی ز شمع رویت، تا راهبر نباشد
ما با خیال رویت، منزل در آب دیده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.