رفت از حریم دیده و دل را کباب کرد
این کعبه را به سنگ جدایی خراب کرد
نگذاشت تا نمود کند رنگ عیش ما
از بسکه نوبهار جوانی شتاب کرد
ما را مراد او ز میان سوزش است و بس
با ما اگرچه ناز و به دشمن عتاب کرد
غیر از دل شکستهٔ ما و خیال دوست
کس دیده است بحر که جا در حباب کرد؟
با آن که می فروش فلاطون شعار ما
در باده آب کرد جهان را خراب کرد
تا دید اعتبار ورق در شکستن است
دوران صحیفهٔ دل ما انتخاب کرد
آیندهٔ حیات به چشمم گذشته است
از بسکه عمر رفته سعیدا شتاب کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد جدایی و جدایی محبوب صحبت میکند. او حسرت بر جای خالی محبوب را دارد و این جدایی او را زخم میزند. شاعر به یاد دوران جوانی و شادابی میافتد که با جدایی از محبوب، رنگ و روی آن به کلی محو شده است. او اشاره میکند که حیاتش در آینده همیشه تحت تأثیر این جدایی قرار دارد و در نهایت، میگوید که عمرش به سرعت در حال گذر است و این وضعیت او را به شدت آزار میدهد.
هوش مصنوعی: آمده است که آن عزیز از نظرها دور شده و دل را دچار درد و آتش کرده است. این جدایی همچون سنگی است که بر کعبه کوبیده شده و آن را ویران کرده است.
هوش مصنوعی: نگذاشت جوانی و شادکامی ما به اوج برسد، چون به سرعت گذشت.
هوش مصنوعی: ما تنها خواستهاش از میان درد و سوزش است و بس. با اینکه با ما ناز میکند و به دشمنش سختی میگیرد.
هوش مصنوعی: جز دل شکستهٔ ما و آرزوی دوست، آیا کسی دریا را دیده است که جایی در حباب ایجاد کند؟
هوش مصنوعی: با اینکه میفروش مانند سقراط حکیم صحبت میکند، اما نوشیدن شراب باعث خراب شدن دنیا شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که متوجه شدم که ارزش و اعتبار زندگیام در عوض شدن و تغییر است، قلبم تصمیم گرفت که صفحهٔ جدیدی را باز کند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که زندگی آیندهام را از آنچه گذشته است، بهتر میبینم؛ به گونهای که عمرم خیلی سریع سپری شده و عجله کردهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یک قطعه سوی بنده فرستاد مجددین
کان را بصد قصیده نشاید جواب کرد
معنی روشن وی و الفاظ عذب وی
آنکرده با سخن که بسنگ آفتاب کرد
خط شریف او بنکوئی چوآن نگار
[...]
آبم ببرد دلبر و چشمم پر آب کرد
جان مرا بر آتش هجران کباب کرد
تا در نقاب هجر نهان گشت روی او
بر روی من زخون دل من خضاب کرد
از رحمت آفرید جمال تو را خدای
[...]
ای خسروی که آتش تیغ تو روز کن
در قلب چرخ زهرۀ مرّیخ آب کرد
دارای ملک، شاه مظّفر پناه دین
کت چرخ نام خسرو مالک رقاب کرد
طبعت بر شحه یی سر خورشید غوطه داد
[...]
صاحبقران و صاحب دیوان عمید ملک
ای آنکه هرچه کرد ضمیرت صواب کرد
ای خواجه ای که نافذ تقدیر در ازل
ذات ترا ز جمله جهان احتساب کرد
وی سروری که هر نفس از خاک درگهت
[...]
لعل لب تو اشک مرا خون ناب کرد
زان شیشه های سبز فلک پر شراب کرد
عکس رخت نمود در آیینه سپهر
نامش خرد به شب مه و روز آفتاب کرد
مشتاق تو به چشمه خور می کند نظر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.