صاحب نفسی را که اثر در نفسش نیست
نخلی است که جز غم ثمری پیشرسش نیست
شوخی که طلبکار و هواخواه ندارد
نارست ولیکن مدد از خار و خسش نیست
آن که مقید به لباس است چه چیز است؟
مرغی است گرفتار و به ظاهر قفسش نیست
از بس که سبک میگذرد قافلهٔ عمر
ما گوش به آواز و صدا در جرسش نیست
در خانه کسی هست مرا، لیک چه سازم؟
دلسخت چنان است که صد حرف بسش نیست
در غمکدهٔ عشق خوشا حال سعیدا
امروز که جز درد و الم هم نفسش نیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف حالاتی میپردازد که در آنها نقص و عدم تأثیرگذاری احساس میشود. او از شخصیتهایی نام میبرد که از غم و شادی هیچگونه ثمری نمیگیرند و به نوعی گرفتار در قفس وضعیت خود هستند. همچنین به گذر زمان و بیتفاوتی در برابر آن اشاره میکند، به طوری که زندگی آنها تنها سرشار از درد و رنج است. در نهایت، شاعر به احساس تنهایی و سختی دل در عشق میپردازد و به حال خود در غم عشق با نام «سعیدا» اشاره میکند.
هوش مصنوعی: انسانی که در درونش تأثیری ندارد، مانند درختی است که تنها غم و اندوه میآورد و ثمری برایش ندارد.
هوش مصنوعی: شوخی که کسی از آن خواستار نیست و به آن اهمیت نمیدهد نادرست است، اما کمکی هم از چیزهای بیارزش و ناخواستهاش نمیشود.
هوش مصنوعی: کسی که به لباس و ظاهر خود بسیار وابسته است، مانند پرندهای است که در قفسی اسیر شده، هرچند که قفسش به چشم نمیآید.
هوش مصنوعی: عمر ما به قدری سریع سپری میشود که دیگر به صداها و آهنگهای اطراف خود توجه نمیکنیم.
هوش مصنوعی: در خانهی فردی حضور دارم، اما نمیدانم چه کار کنم. دل او به قدری سخت و بیاحساس است که حتی هزار حرف هم نمیتواند او را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: در محفل غم عشق، امروز حال سعیدا خوب است، چون تنها همراهش درد و رنج است و بس.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.