بیرون ز سینه طرح مینداز داغ را
چشمی بد است رخنهٔ دیوار باغ را
در موسمی که لاله قدح پر ز خون کند
حیف است بی شراب گذاری ایاغ را
بس جستجوی یار که کردم ز هر دیار
دانسته کس نداد ز جانان سراغ را
روغن کشم ز نرگس بادام، شام هجر
روشن کنم به یاد نگاهی چراغ را
از یار اهل جذبه سعیدا صفا برند
خود گو چه سود نکهت گل بید باغ را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات دلbroken و longing خود میپردازد. او با بیان تصویری از درد و جدایی، در پی یاری است که از او دور شده و در راه جستجوی او به ناکامی میرسد. تب و تاب عشق او را به یاد نگاهی شیرین و دلانگیز میاندازد و میخواهد با یادآوری آن لحظات، دلی آرام بگیرد. شاعر در پایان به این نتیجه میرسد که زیباییها و نکهتهای طبیعت، در مقایسه با گمکردن یار، بیمحتوا و بیمعنا به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: خودت را از درون آزرده نکن و به قلبت فشار نیاور، زیرا بعضی از نگاهها میتوانند فضای دل را شکسته و آسیب برسانند.
هوش مصنوعی: در زمانی که لالهها به خاطر خون، جامی پر میکنند، نیکو نیست که ایاغ (دوست) را بدون شراب بگذرانی.
هوش مصنوعی: به اندازهی زیادی برای یافتن محبوبم تلاش کردم و از هر جا پرسیدم، اما هیچ کس خبری از او به من نداد.
هوش مصنوعی: من از گل نرگس بویی معطر به راه میاندازم و شب دلتنگیام را با یاد نگاهی روشن میکنم، مانند چراغی که روشن است.
هوش مصنوعی: به خاطر لذت و صفای معشوق که از دیدار او نصیب میشود، چه فایدهای دارد که عطر و زیبایی گل بید در باغ را ببینیم و احساس کنیم؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای رفته رونق از گل روی تو باغ را
نزهت نبوده بی رخ تو باغ و راغ را
هر سال شهر را ز رخت در چهار فصل
آن زیب و زینت است کزا شکوفه باغ را
در کار عشق تو دل دیوانه را خرد
[...]
از عقل نیست پیش تو رفتن چراغ را
آن به که روغنی بچکاند دماغ را
بر رو مپیچ سلسلهٔ زلف عنبرین
بر عارض تذرو منه پرّ زاغ را
ای باد اگر به بردن جانت رسالت است
[...]
در باغ بیتو نشاء ندیدم ایاغ را
بیگانه یافتم همه گلهای باغ را
هرگه شدم به پرسش حال دماغ خویش
آشفتهتر ز زلف تو دیدم دماغ را
چون جلوه کرد بر دل و جان سوز عشق دوست
[...]
حاجت به خون گرم جگر نیست داغ را
روغن ز خود بود گهر شبچراغ را
نشکفته است غنچه پیکان ز خون گرم
می چون کند شکفته من بی دماغ را؟
مرغی که ناله اش نبود آشنای درد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.