لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
سعیدا

چو بو دهد صبحم به دست باد صبا

به گردن نفس افتاده می روم از جا

قسم به قبضهٔ قدرت که بر سر مردان

شکوه سایهٔ شمشیر به ز بال هما

ز خاک تربت من بوی عشق می آید

برند خاک مزار مرا عبیرآسا

بیا به کنج خرابات و فارغ از همه شو

خوشا عبادت مخفی که نیست بوی ریا

هدایت عجبی کرده عارف سالک

طریق فقر که منزل بقا و راه فنا

بگو به یوسف دوران که از جفای رقیب

گدای کوی شما شد گدای راه شما

مرا قسم به وفای تو ای ستیزه مزاج

که بی جفای تو هرگز ندیده ایم صفا

مرا ز آتش عشقش جلای خاطر بس

بسان شمع نسوزم برای نشو و نما

حدیث دوست بود زاهدا دلیل فراق

سخن مگو ز خدا پیش من برای خدا

نمی زنم مژه بر هم گشاده می دارم

برای دیدن او منظر تماشا را

هر آنچه مبدأ فیاض گفت می گوید

در این غزل نبود مدخلی سعیدا را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

به جمله خواهم یک ماهه بوسه از تو، بتا

به کیچ کیچ نخواهم که فام من توزی

عنصری

دل مرا عجب آید همی ز کار هوا

که مشک‌بوی سلب شد ز مشک‌بوی صبا

ز رنگ و بوی همی دانم و ندانم از آنک

چنین هوا ز صبا گشت یا صبا ز هوا

درخت اگر عَلَم پرنیان گشاد رواست

[...]

قطران تبریزی

بتی بروی چو لاله شکفته بر دیبا

تنم اسیر بلا کرد و دل اسیر هوا

دلم بصحبت او همچو پشت او شده راست

تنم ز فرقت او همچو زلف اوست دو تا

بدست دارد تیر و بغمزه دارد تیر

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مسعود سعد سلمان

شب آمد و غم من گشت یک دو تا فردا

چگونه ده صد خواهد شد این عنا و بلا

چرا خورم غم فردا وزآن چه اندیشم

که نیست یک شب جان مرا امید بقا

چو شمع زارم و سوزان و هر شبی گویم

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
امیر معزی

ایا ستارهٔ خوبان خَلُّخ و یغما

به دلبری دل ما را همی زنی یغما

چو تو نگار دل افروز نیست ‌در خَلُّخ

چو تو سوار سرافراز نیست در یغما

غنوده همچو دل تنگ ماست دیدهٔ تو

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه