ز خود تهی شده ام تا نوازیم به دمی
چو نی اگر کنیم بند بند، نیست غمی
ز همتت حبشی رتبهٔ قریشی یافت
قبول رای تو خواهد کند عرب، عجمی
هر آن که در ره تو سر نهد هنوز کم است
هزار سجدهٔ شکر آورد به هر قدمی
کمال ذات تو را فهم کس کجا سنجد
که کی احاطه تواند وجود را عدمی؟
ز طوف کوی تو دورم فلک چرا انداخت
ز دست چرخ ندارم به غیر از این المی
کشم غم تو به جان تا نفس بود باقی
که نیست هیچ دمی بی شکنجهٔ ستمی
شکسته رونق اصنام گرچه در عهدت
من از خیال تو دارم به دل نهان صنمی
تو پادشاه جهان، من کمینه سائل تو
رجا ز شاه گدا را بود دم و قدمی
گهی فغان کنم و گاه گریه انگیزم
شنو ز نغمهٔ عشاق خویش زیر و بمی
گدای کوی تو را بر جبین بود پیدا
نشان دولت باقی و جاه و محتشمی
شکسته کاسهٔ آبی که بینوا دارد
کند به خارق عادات کار جام جمی
نشد ترشح اشکم ز دیده کم هرگز
ز خون اگر به دلم بود تا گمان نمی
از آن زمان که چپ و راست را شناخته ام
به غیر داغ ندیدم به دست خود درمی
نشان عشق و محبت به آل و اصحابت
به خط کاتب صنع است در دلم رقمی
کجا خیال سعیدا رسد به کنه کمالت
چسان محاصره سازد وجود را عدمی؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از نوع غزل است و شاعر در آن از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او خود را خالی از هر گونه فکری کرده تا لحظهای را در کنار معشوق بگذراند و تمام غمها را فراموش کند. شاعر همچنین اشاره میکند که هر کس در مسیر عشق او قدم بگذارد، فرودست او نیست و ویژگیهای محبت و دوستی در وجود او مشهود است. عشق او به معشوق بهاندازهای عمیق است که نمیتواند از درد و رنج دوری او فرار کند و هر لحظه را با حسرت و اشک سپری میکند. شاعر به عظمت معشوق اشاره میکند و از اینکه هیچکس نمیتواند کمال او را درک کند، سخن میگوید. او در نهایت به عشق و محبت نسبت به خانواده و یاران معشوق نیز اشاره کرده و از تأثیر عمیق آن بر دل خود میگوید.
هوش مصنوعی: من از خود خالی شدهام تا در لحظهای مانند نی نواخته شوم. اگر هم که در میانه کار تکهتکه هم شوم، ناراحتی نیست.
هوش مصنوعی: با تلاش و کوشش تو، کسی که در ابتدا از نژاد حبش بوده، به مقام والای قریش دست یافته است. نظر و اراده تو بر عرب و عجم تاثیر خواهد گذاشت.
هوش مصنوعی: هر کسی که در راه تو (خدا) جانش را فدای تو کند، باز هم کافی نیست. چون برای هر قدمی که در این راه برداشته، هزاران سجدهی شکر باید به جای آورد.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند عمق و کمال وجود تو را درک کند، چون وجودی که به تمام وجود احاطه دارد، نمیتواند توسط عدم سنجیده شود.
هوش مصنوعی: از فضای دور دست تو به دورم، ای آسمان چرا مرا به حال خود رها کردی؟ چرخ گردون، هیچ درد دیگری جز این اندوه را ندارم.
هوش مصنوعی: غم تو را به جان میپذیرم تا زمانی که زندهام، چرا که هیچ لحظهای بدون آزار و ستم نمیگذرد.
هوش مصنوعی: اگرچه بتها در زمان تو از رونق افتادهاند، من هنوز در دل خود، به خاطر تو، معبودی پنهان دارم.
هوش مصنوعی: تو حاکم بزرگ عالم هستی هستی و من کسی هستم که به درگاه تو درخواست میکنم. امید من به توست، همانطور که امید یک پادشاه به گدایی است که قدمش در درگاه اوست.
هوش مصنوعی: گاهی از دل به فریاد میآیم و گاهی آنقدر غمگین میشوم که اشک میریزم. گوش فرا بده به نغمههای عاشقانهای که عشقای من با حالتهای متفاوت میخوانند.
هوش مصنوعی: گدای در کوی تو، نشانهای از خوشبختی و عظمت را بر پیشانی خود دارد، که نشاندهنده بزرگی و مقام و اعتبار اوست.
هوش مصنوعی: شکستگی کاسه آبی که فرد دردمندی دارد، نشاندهندهی این است که در شرایط عادی هم چیزهای غیرمعمول و شگفتانگیز ممکن است رخ دهد.
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم اشکهایم را کم کنم، حتی اگر در دلم خون هم باشد، باز هم به گمان نمیرسد.
هوش مصنوعی: از وقتی که توانستم راست و چپ را تشخیص دهم، هیچ چیز جز درد و رنج به دست خودم مشاهده نکردهام.
هوش مصنوعی: محبت و علاقه به خانواده و یاران تو، در دل من به گونهای نقش بسته که گویی توسط نویسندهای تولید شده است.
هوش مصنوعی: کجا ممکن است که خیال خوش سعیدا به عمق کمال تو برسد و چگونه میتواند وجود تو را با عدم احاطه کند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا تو جان عزیزی و یار محترمی
به هر چه حکم کنی بر وجود من حکمی
غمت مباد و گزندت مباد و درد مباد
که مونس دل و آرام جان و دفع غمی
هزار تندی و سختی بکن که سهل بود
[...]
سزد که سجده کنند، ای برهمن عجمی
همه بتانت که محراب چشم هر صنمی
در آب و آینه بینی همیشه صورت خویش
که آفتاب پرستی و بت پرستی همی
همه ولایت روی تو یاغی ست مگر
[...]
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
کجاست پیک صبا گر همیکند کرمی
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی
بیا که خرقه من گر چه رهن میکدههاست
[...]
جمال غرة عینی رایت فی سلمی
فزاد بهجة قلبی و زال لی المی
رایت غرة وجه الحبیب، قلت: سلام
فقال لی : و علیک السلام، یابن عمی
همی دهد خبر از گل نسیم صبحدمی
ز گشت باغ میاسا به عذر بی درمی
به دست اگر درمت نیست کن به باده گرو
قبای محترمی وکلاه محتشمی
به پیش ناوک غم هر گلی کنون سپریست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.