گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۳۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند در خاک وطن غنچه بود بال و پرم؟

در سر افتاده چو خورشید هوای سفرم

پیه گرگ است که بر پیرهنم مالیدند

دست چربی که کشیدند عزیزان بر سرم

عیش موری ز ترشرویی من تلخ نشد

نی به ناخن ز چه کردند عبث چون شکرم؟

جگر سنگ به نومیدی من می سوزد

آب حیوانم و از ریگ روان تشنه ترم

سپر تیر حوادث سپر انداختن است

آه اگر صبر نمی داد به دست این سپرم

بس که بی مهری ایام گزیده است مرا

شش جهت خانه زنبور بود در نظرم

سنگ و آهن شده در سوختنم دشمن و دوست

گرچه با دشمن و با دشمن و با دوست چو شیر و شکرم

من که در حسرت پرواز به خاک افتادم

عجبی نیست پر تیر شود بال و پرم

مپسند ای فلک سفله که در صلب صدف

مهره گل شود از گرد کسادی گهرم

تا سر از حلقه بیدارلان برزده ام

خون مرده است سواد دو جهان در نظرم

صائب از کشمکش دهر چنان دلگیرم

که نفس ناخن الماس بود بر جگرم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آرمان نوشته:

بیت هفتم کلمات تکرار شدن

کانال رسمی گنجور در تلگرام