گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۴۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هشیار را به مجلس مستان که می برد

از بهر عیب خویش نگهبان که می برد

چندین نگاه حسرت وخمیازه دریغ

از زخم وداغ من به نمکدان که می برد

چون دست جوهری شده پایم ز آبله

این مژده را به خار مغیلان که می برد

رنگ شکسته شیشه به رویم شکسته است

پیغام من به باده فروشان که می برد

چندین هزار قافله تا کعبه امید

غیر از جنون ز راه بیابان که می برد

ما را به کوچه غلط انداختن چرا

دل را بغیر زلف پریشان که می برد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام