گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۰۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زبان شکوه ما لعل یار می بندد

لب پیاله دهان خمار می بندد

ز جوش باده خم از جای خویشتن نرود

جنون چه طرف ازین خاکسار می بندد؟

غبار خاطر من آنقدر گران خیزست

که ره به جلوه سیل بهار می بندد

به من عداوت این چرخ نیلگون غلط است

کدام آینه طرف از غبار می بندد؟

به این امید که در دامن تو آویزد

نسیم پیرهن از مصر بار می بندد

اگر نه روی تو آیینه را دهد پرداز

دگر که آب درین جویبار می بندد؟

کلید آه ترا جوهری اگر باشد

که بر رخ تو در این حصار می بندد؟

به دست، کار جهان را تمام نتوان کرد

جهان ازوست که همت به کار می بندد

جواب آن غزل بلبل نشابورست

که رنگ لاله و گل برقرار می بندد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام