گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در دل هر قطره آماده است دریایی مرا

هست در هر دانه ای دام تماشایی مرا

عشرت ملک سلیمان می کنم در چشم مور

هر کف خاکی بود دامان صحرایی مرا

نیست با گفتار لب، کیفیت گفتار چشم

خوشترست از لعل گویا، چشم گویایی مرا

گر چه چون اشک یتیمان بی قرار افتاده ام

چشم قربانی کند مژگان گیرایی مرا

سر خط مشق جنونم نارسایی می کند

نیست در مد نظر چون سرو بالایی مرا

با دل بی آرزو بر دل گرانم یار را

آه اگر می بود در خاطر تمنایی مرا

با دل بی آرزو بر دل گرانم یار را

آه اگر می بود در خاطر تمنایی مرا

بر دهان طوطیان مهر خموشی می زدم

در نظر می بود اگر آیینه سیمایی مرا

دردمندی درد را بسیار درمان کرده است

گو نباشد بر سر بالین مسیحایی مرا

برنمی دارد ترازوی قیامت سنگ کم

ورنه از سنگ ملامت نیست پروایی مرا

می شد از جولان من انگشت حیرت گردباد

در خور سودا اگر می بود صحرایی مرا

غیرت من صائب از همکار باشد بی نیاز

ذوق کار خویش باشد کارفرمایی مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن شفیعی نوشته:

بیت هفتم تکرار بیت ششم است لطفا حذف شود

کانال رسمی گنجور در تلگرام