ثبات دولت خوبی ز کوه تمکین است
حصار عافیت باغ، گوش سنگین است
چه وقت توست که لب بر لب پیاله نهی؟
برای حسن تو آیینه چشم بدبین است
به بوالهوس نکنی سرکشی، نمی دانی
که گل پیاده چو افتاد، مفت گلچین است
فریب دختر رزخورده ای، نمی دانی
که این سیاه درون را حجاب کابین است
چرا به روی تو هر کج نظر نگاه کند؟
هزار حیف که پیشانی تو بی چین است
غرور حسن ندانم چه با تو خواهد کرد
که مست حسنی و این خواب، سخت سنگین است
به گوش جان بشنو پندهای صائب را
که از نصیحت او روی شرم رنگین است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به مسائلی همچون ثبات دولت و معانی عمیق زیبایی و غرور اشاره دارد. شاعر از استحکام و امنیتی که در دنیای واقعی وجود دارد صحبت میکند و رابطهای بین عشق و فریب را مورد بررسی قرار میدهد. او بر این نکته تأکید میکند که زیبایی ظاهری ممکن است گمراهکننده باشد و از عبرتهایی که باید از آنها آموخت، یاد میکند. در نهایت، شعری حاوی هشدارهای اخلاقی است که به شنونده پیشنهاد میکند از نصیحتهای دیگران غافل نشود و در مواجهه با زیبایی و غرور در زندگی دقت کافی داشته باشد.
هوش مصنوعی: پایداری حکومت خوب به استحکام کوه شباهت دارد و امنیت باغ مانند دیواری است که هیچ صدایی به آن نفوذ نمیکند.
هوش مصنوعی: چه زمانی است که تو لب به لب پیاله بگذاری؟ زیرا در اینجا، زیبایی تو مانند آیینهای است که چشم بدبین را منعکس میکند.
هوش مصنوعی: اگر به کسانی که فقط به دنبال لذت هستند، بیاعتنایی کنی، نمیدانی که وقتی گل بر روی زمین میافتد، دیگر به راحتی میتوان آن را چید و به دست آورد.
هوش مصنوعی: فریب دختری را نخور که از گل رز پوشیده است؛ تو نمیدانی که این دل تیره و تار او زیر پردهای از زیبایی پنهان شده است.
هوش مصنوعی: چرا هر کسی که به تو نگاه میکند، به زیبایی تو دل نمیبازد؟ چه حسرتی دارد که زیبایی چهرهات هیچ جای خط و چین و چروکی ندارد.
هوش مصنوعی: نمیدانم غرور زیباییات با تو چه کار خواهد کرد، زیرا تو از زیبایی مستی و این خواب، بسیار عمیق و سنگین است.
هوش مصنوعی: به دقت به نصیحتهای صائب گوش کن، زیرا از اندرزهای او میتوان به زیبایی و عمق انسانی پی برد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدان خدای که بر روی رقعه عظمت
کمیته بیدق حکمش هزار فرزین است
دو چاکرند همی صبح و شام بر در او
که آن یکی گهرافشان و این گهر چین است
سپهر زیر کف قهرمان قدرت اوست
[...]
چه گوهرست که کانش خُم دَهاقین است
به رنگ لالهٔ نَعمان و بوی نسرین است
به مجلس ملکان همنشین زیر و بم است
به بزم ناموران مونس ریاحین است
نه آینه است ولیکن درو بهدست بتان
[...]
ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
بهانه کن که بتان را بهانه آیینست
از آن لب شکرینت بهانههای دروغ
به جای فاتحه و کاف و ها و یاسین است
وفا طمع نکنم زانک جور خوبان را
[...]
اگر تجارت بحر و سفینه میخواهی
سفینهای که در او بحرها بود این است
سفینهایست که گر صد هزار از آن خواهی
کنار بحر هزارش روان به یک چین است
مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است
دهان من به حدیث لب تو شیرین است
به باغ میکشدم آرزوی دیدارت
چه جای برگ گل وارغوان و نسرین است
به وقت خنده نظر کردهام به دندانت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.