گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۴۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ریشه ما در زمین خاکساری محکم است

گلبن امید ما در چار موسم خرم است

دامن محشر به فریاد سرشک ما رسد

آستین تنگ میدان، گریه ما را کم است

چشم جود از روشنان عالم بالا مدار

دیده خورشید، محتاج سرشک شبنم است

کاسه همسایه پا دارد، به ما جامی بده

دور شاید بر مراد ما بگردد، عالم است

به که در جیب نمد آیینه را پنهان کنیم

عالم از جهل مرکب یک سواد اعظم است

استقامت از مزاج آفرینش رفته است

بیشتر رد و قبول اهل عالم توأم است

در به روی صورت دیوار نگشاییم ما

هر که دارد حسن معنی در دل ما محرم است

از بیاض گردن او، فرد بیرون کرده ای است

فرد خورشیدی که سر لوح کتاب عالم است

من که صائب پاک گوهرتر ز تیغ افتاده ام

رشته کارم چرا چون زلف جوهر درهم است؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام