گنجور

 
ادیب صابر

چو تو هرگز نبوده ست و نباشد

جوان بخت و سخی طبع و سخندان

همی احسان کنی با خلق دایم

از آن کرده ست ایزد با تو احسان

همی داری عزیز آزادگان را

زبهر آن عزیزت کرده یزدان

خداوندا اگر چه پیش از این عهد

ز من نامی نبود اندر خراسان

به قول تو مرا بنواخت خسرو

به سعی تو مرا بنواخت سلطان

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

چه چیزست آن رونده تیرک خرد؟

چه چیزست آن پلالک تیغ بران؟

یکی اندر دهان حق زبانست

یکی اندر دهان مرگ دندان

دقیقی

ملک آن یادگار آل دارا

ملک آن قطب دور آل سامان

اگر بیند بگاه کینش ابلیس

ز بیم تیغ او بپذیرد ایمان

بپای لشکرش ناهید و هرمز

[...]

عنصری

بدان گردیست آن سیمین زنخدان

بدان خمیدگی زلفین جانان

یکی گوئی که از کافور گوییست

یک گوئی که هست از مشگ چوگان

چه چیزست آن خط مشکین و آن لب

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ناصرخسرو

ز من معزول شد سلطان شیطان

ندارم نیز شیطان را به سلطان

سرم زیرش ندارم، مر مرا چه

اگر بر برد شیطان سر به سرطان؟

همی دانم که گر فربه شود سگ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه