ای دریغا که عهد برنایی
عهد بشکست و جاودانه نماند
از زمانه غرض جوانی بود
لیکن از گردش زمانه نماند
آب معشوق را زمانه بریخت
کاتش عشق را زبانه نماند
زان همه عیش ها که ما کردیم
بهره ما به جز فسانه نماند
زان همه کامها که ما راندیم
جز وبال اندر آن میانه نماند
تا کمانی گرفت قامت ما
تیر امید را نشانه نماند
بر دل از بیم تازیانه مرگ
طمع اسب و تازیانه نماند
در سر از سهم گور خانه تنگ
هوس بوستان و خانه نماند
چون به پیری رسید نوبت عمر
نوبت توبه را بهانه نماند
چند خواهی شنید از این و از آن
که فلان رفت و آن فلانه نماند
هم یکی روز آن تو شنوند
که فلان خواجه یگانه نماند
ای بسا سرکشان که در سرشان
نعمت و ناز خسروانه نماند
خانه پر دانه های در کردند
زان همه دانه نیم دانه نماند
قصر شاهان خراب گشت همه
در و درگاه و آستانه نماند
آسمانه بر آسمان بردند
آسمان ماند و آسمانه نماند
در جهان هیچ دل مبندکه آنک
دل در او بست شادمانه نماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زوال و فانی بودن دنیا و لذتهای آن سخن میگوید. او به شکست عهدها و از دست رفتن جوانی اشاره میکند و بیان میکند که زمانه باعث ریختن آب معشوق و خاموشی آتش عشق شده است. از تمام لذتهایی که تجربه کردهاند، تنها فسانهای باقی مانده و بر اثر کاوشهایشان، تنها وبال بر دوششان باقی مانده است. شاعر به پیری و نزدیک شدن به مرگ میپردازد و یادآوری میکند که هیچیک از اسباب خوشی و امید به آینده پایدار نمانده است. در نهایت، او به افراد دیگر نیز هشدار میدهد که دنیا گذراست و هیچ چیز در آن پایدار نیست. در این تجسم از زندگی، دعوت به عدم وابستگی به دنیا و لذتهای مادی وجود دارد.
هوش مصنوعی: ای کاش که زمانهای که در آن قرار داشتیم، به پایان نرسیده بود و همیشه باقی میماند.
هوش مصنوعی: مقصود از جوانی تنها زمانه بود، اما با گذشت زمان و تغییرات آن، چیزی از آن باقی نماند.
هوش مصنوعی: زمانه به مانند آبی است که عشق معشوق را از بین برده و بلاخره شعلههای عشق دیگر وجود ندارند.
هوش مصنوعی: از تمام لذتهایی که ما تجربه کردیم، چیزی جز داستانی از آنها برای ما باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: از تمام لذتی که به دست آوردهایم، جز عواقب بد و مشکلات، چیزی باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: وقتی که قامت ما به کمان شباهت پیدا کرد، دیگر نشانهای از تیر امید باقی نماند.
هوش مصنوعی: ترس از مرگ و عذاب آن، دیگر برای دل جایی برای امید به خوشی و لذت باقی نمیگذارد.
هوش مصنوعی: در ذهن و دل انسان، خواستهها و آرزوهای زیادی وجود دارد، اما در نهایت، وقتی به پایان زندگی نزدیک میشود، هیچ اثری از آن آرزوها و لذتها باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: زمانی که به سن پیری میرسد، فرصتی برای زندگی و گناه به پایان میرسد و دیگر بهانهای برای توبه وجود ندارد.
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی از اتفاقات و داستانهای دیگران بشنوی که فلانی رفت و دیگری ماند؟
هوش مصنوعی: روزی خواهد رسید که همه خواهند شنید که فلان شخص خاص و منحصربهفرد دیگر در بین ما نیست.
هوش مصنوعی: بسیاری از سرکشان هستند که زندگی پر از نعمت و لذت سلطنتی را تجربه نمیکنند و در نهایت از آن بهرهمند نمیشوند.
هوش مصنوعی: خانه از آن پر شده که دیگر هیچ دانهای باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: کاخهای پادشاهان ویران شده و هیچیک از درها و ورودیها باقی نماندهاند.
هوش مصنوعی: آنچه را که به آسمان منتقل کردند، آسمان باقی ماند، اما آن چیز که به آسمان رفت، دیگر برنگشت.
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچگاه دل خود را به چیزی وابسته نکن، چرا که چیزی که به آن دل ببندی، بهراحتی باعث شادی تو نخواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دریغا که روز برنایی
عهد بشکست و جاودانه نماند
از زمانه غرض جوانی بود
لیک از گردش زمانه نماند
آب معشوق را زمانه بریخت
[...]
چه کنم دوستی یگانه نماند
هیچ آزاد در زمانه نماند
بر دل من زند فلک همه زخم
مگرش جز دلم نشانه نماند
زانهمه کار و بار و آن رونق
[...]
بر زمین هیچ دخل و دانه نماند
لاجرم گنج در خزانه نماند
وه کز ایشان بجز فسانه نماند
جز سخن هیچ در میانه نماند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.