رئیس و سید شرق و خراسان
جمال تو سعادت را سعادت
چو خواهی کت سعادت بیش گردد
همی کن مر سعادت را اعادت
همه شغل تو در علم است و در عدل
دو بینم یا اضافت یا افادت
زبان تو نعم گویی است کز جود
نگویی لا به جز لای شهادت
شگفتی نیست کز همت به محشر
ببخشی برگنه کاران عبادت
اگر فعل از ارادت حاصل آید
هنر فعل است و کلک تو ارادت
ز لفظ بکر تو زاید معانی
عجب باشد ز دوشیزه ولادت
تو داری در علو مدح معلا
معالی را چه باشد زین زیادت
بدین ذکر و بدین نظم و بدین نطق
چو من نایند اهل استفادت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ستایش رییس و سید شرق و خراسان پرداخته و او را منبع سعادت و علم میداند. او تأکید میکند که اگر شخصی خواهان سعادت باشد، باید به دنبال علم و عدالت برود. زبان او را زبان نیکی و بخشش توصیف کرده و بیان میکند که در روز قیامت، او میتواند از ذنوب دیگران بگذرد. شاعر همچنین به توانایی او در خلق معانی جدید از کلمات اشاره میکند و تأکید میکند که مدح او بر دیگران برتری دارد. در نهایت، او میگوید که با وجود این شعر و نطق، کسی دیگر نمیتواند به اندازه او از این کلمات بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: رئیس و سید شرق و خراسان، زیبایی و خوشبختی تو، خود سعادت است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی سعادت تو بیشتر شود، باید به طور مداوم و با پشتکار برای رسیدن به آن تلاش کنی.
هوش مصنوعی: شغل تو تماماً در علم و عدالت است؛ من در تو یا افزایشی میبینم یا احسانی.
هوش مصنوعی: زبان تو مانند یک مروارید باارزش است که از بخشش و سخاوت تو به وجود آمده و جز در بیان حقیقت و گواهی دادن، چیز دیگری را نمیگوید.
هوش مصنوعی: تعجبی نیست که با تلاش و اراده، در روز قیامت میتوانی به کارگران عبادت پاداشی بدهی.
هوش مصنوعی: اگر عمل ناشی از خواست و اراده باشد، آن عمل به عنوان یک هنر به حساب میآید و نشاندهندهی ارادهی توست.
هوش مصنوعی: از کلام پاک و بیزدگانی تو، معانی شگفتی به وجود میآید، مانند زایش معانی از یک دختر باکره.
هوش مصنوعی: تو در اوج ستایش و وصف خوبیها قرار داری، پس این افزونگوییها چه سودی دارند؟
هوش مصنوعی: با این دلایل، این ترتیب و این سخنرانی، مانند من افرادی پیدا نمیشوند که از آن بهرهمند شوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز بس خونها که می ریزی به غمزه
شمار کشتگان ناید به یادت
گر از خون ریختن شرمت نیاید
ز رنج غمزه باری شرم بادت
برهنه کرد صورتشان ز مادت
سراسر رهنمایان سعادت
دل از دولت همیشه شاد بادت
که ما شادیم تا بینیم شادت
تو آنی کز خرد چیزی نماندست
درین گیتی که آن ایزد ندادت
ستوده سیرت و پاکیزه طبعت
[...]
فلک در نیکوئی انصاف دادت
سرگردن کشان گردن نهادت
جهان از فتنه آبستن شد آن روز
که مادر در جهان حسن زادت
جهانی نیم کشت ناوک توست
[...]
زبانم را چنان ران بر شهادت
که باشد ختم کارم بر سعادت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.