گنجور

غزل ۱۸

 
سعدی
سعدی » مواعظ » غزلیات
 

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت

حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد

که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی

که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد

همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت

طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت

به در آی تا ببینی طیران آدمیت

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم

هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی یوسفی نوشته:

در بیت چهارم کلمه شغبست اشتباه تایپ شده است و کلمه ( سبعیت) صحیح می باشد

پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح فروغی است.

رهگذر نوشته:

بیت چهارم به این گونه است ( خور و خواب و خشم و شهوت سبعیت است و ظلمت حیـوان خبر نــدارد ز جهان آدمیت )

پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح فروغی است و سهوی رخ نداده.

سید هادی نوشته:

تفاوت قافیه در بیت مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
چه توجیهی دارد از نظر ادبی همه ابیات الف ونون است واین بیت الف و میم

آرمان نوشته:

سلام
خسته نباشید
مقام آدمیت؟
خب اکثر جاها مکان آدمیت دوبار تکرار شده در این غزل ومیشه این تکرار رو قبول کرد اما میشه “مقام” رو قبول کرد؟

سوزان90 نوشته:

سلام
بیت پنجم که با “مگر آدمی نبودی” شروع می شود به نظر بنده جزء ابیات اصلی شعر نبوده وبه نظر می رسد در این غزل توسط شاعر دیگری وارد شده است چرا که از استاد سخنی چون شیخ اجل سعدی شیرازی بسیار بعید است که برای بیان یک مفهوم تکراری ،خود را مجبور به استفاده از قافیه ای غیر از قافیه اصلی غزل نماید.
هر چند شاید این نظر کارشناسانه نباشد ولی باتوجه به اینکه در هیچ غزل دیگری از سعدی چنین شیوه ای اتخاذ نشده است به نظر این بیت از سعدی نباشد.
باتشکر

علی نوشته:

سوزان۹۰ عزیزم اتفاقاً این هنر شاعران غزل سُراست که بعضاً چنین و چُنان می کنند و هنرشون به رخ می کشند که قافیه را هرکجا که میخواند به تصویر می کشند تا بگن براستی سراینده آفریده ایزد یکتا مارا.

علی نوشته:

شغبست به چه معنیست؟

حسین عشیری نوشته:

درود بر علی عزیز،شغب بع معنی گمراهی و تباهی

پوریا نوشته:

چرا سعدی اسم خودش رو در بیت آخر نیاورده؟

صغیر نوشته:

با عرض سلام …. به احتمال قوی بیت آخر غزل مصرع اولش دستگاری شده چرا که من از قدیمی های اهل ادب و شعر شنیدم که میخوانند ( به حقیقت آدمی شو نه به خویشتن که سعدی - هم از آدمی شنیده است بیان آدمیت ) با وجودی که در این بیت تخلص سعدی هم وجود دارد احتمالا نشانگر صحت آن است

فرامرز نوشته:

سلام
لغت طیران به چه معنی است؟
و چرا سعدی در أشعارش إز لغات عربی استفاده مکند؟
با تشکر

مجید نوشته:

سلام فرامرز جان.
طیران به معنی پرواز است.
نه تنها آثار سعدی بلکه آثار تمام بزرگان شعر و ادب پارسی مملو از لغات و اصطلاحات عربی است؛ زیرا این بزرگان تربیت یافته ی مکتب اسلام هستند و این الفاظ و اصطلاحات بدیع، از منابع اسلامی در ذهن لطیفشان نقش بسته.

محمد نوشته:

البته سعدی و بعد از اون ، حافظ واژه پردازی های زیبایی به پارسی داشتند ، ولی جو حاکم بر جامعه در اون زمان ، با واژگان عربی پر بود و این تا همین قرن پیش ادامه داشت. اگه چند تا از نامه های دوران قاجار رو بخونید، شاید چندتا جملشو هم نفهمید از بس غیر فارسیه. ولی اون زمان می فهمیدن

اکبر نوشته:

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
از نظر سعدی ( رحمة الله) فاعل فعل ” نبیند”
آیا آدمی بوده یا خدا؟

محمد متدین نوشته:

تن آدمی منظور خود بدن و جسم هست
آدمیت خود ما هستیم… نه بدن … اونی فانی نیست و از ذات خود خداست
حضرت سعدی می فرمایند:
اگر آدمی به چشم است ….
می خوان مطلبو برسونند که مقام ما خیلی بلند مرتبه تر از تنی هست که مثل حیوان می خوابه و می خوره و غریزه داره …

اگر این درنده خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

احسان نوشته:

متأسفانه این طرز فکر که آدمی مخلوقی برتر و تافته جدابافته از سایر موجودات هست باعث هرچه سریعتر و شدیدتر شدن روند انقراض انواع گونه ها از قرنها پیش شده که این به معنی نابودی طبیعت و در نتیجه نابودی نسل بشر میشه !!
بنابراین با وجود نهایت احترامی که برای حضرت سعدی واین ابیات زیباشون قائلم ولی متأسفانه نگران تفسیرهای این چنینی ازین شعر هم هستم.

شمس الحق نوشته:

تردیدی نیست که ما ایرانیان از شعر سعدی و حافظ و مولوی و عطار و دیگران برغم آنکه ابیات شعرشان مملو از کلمات عربیست لذت میبریم و به داشتن آنها افتخار میکنیم و مگر همین کلماتی که در این نوشته می بینید و مراسلات و مکاتبات روزمره ما کم لغات عربی دارد و گاه است که خودمان هم متوجه نیستیم که کلمه ای که بکار می بریم عربی است . یکی از صدها کلماتی که چنین است ، کلمۀ الان است که هم الف و لام و هم آن اش هر دو عربیست ، بدیهیست که سعدی بلحاظ تحصیلاتش در بغداد از این دست کلمات عربی بیشتر از دیگران در اشعارش به چشم می خورد و همین فرمایش دوستمان که از اشرف مخلوقات شمردن انسان نگران هستند که بواقع حق دارند و ما که بر روی پوسته این سیاره کوچک در میان میلیاردها میلیارد سیارات دیگر کیهان چتی بچشم هم نمی آییم از کجا میدانیم در این خلقت عظیم چه موجوداتی زندگی میکنند که صدها برابر از انسان زمینی باهوش ترند و اگر سعدی این را میدانست هرگز ما را اشرف مخلوقات نمی شمرد ، مشکل بزرگ ما اینست که در گذشته هم بلحاظ فرهنگ و ادب و هم تمدن ، بزرگ با شکوه بوده ایم و به همین علت دایماً سخن آن بزرگان که هزار سال پیش از این میزیستند را تکرار و ببخشید مرا از استعمال این کلمه ، نشخوار میکنیم [ بر من خرده مگیرید که خود سی سال همین ادبیات و فرهنگ را به جوانان آموخته ام ]. این امر موجب گردیده است که به بزرگان معاصر خود وقعی نمی نهیم و آنان را بزرگ نمی داریم . چندی قبل سخن یکی از این بزرگان که براستی حافظ زمانه ماست یعنی احمد شاملو را در خصوص سعدی و فردوسی در همین سایت بیان کردم که سعدی را بخاطر آن دو بیت معروفش “ای کریمی که از خزانه غیب” نژاد پرست و فردوسی را بخاطر بیت “زن و اژدها هر دو در خاک به” زن ستیز خواند که در آن زمان بلوایی بپا شد ، حتی اثار او را در این سایت هم نمی بینم . البته در گنجور رومیزی می توان آن را یافت ، بیشتر اشعارش بسیار دلنشین و فاخر است ، محض تفنن پیشنهاد میکنم یکی از اشعار عاشقانه او را که نام شعر را بخاطر ندارم ، اما اینگونه آغاز میشود :
بروبم ای یار ، ای یگانه من
و توصیفی که از سحر میکند :
اینست عطر خاکستری هوا که از نزدیکی صبح سخن میگوید
بخوانید و ببینید چند کلمه عربی در آن می یابید .

مختار قلیزاده نوشته:

با عرض سلام به بزرگان شعرو ادب وباعرض اینکه متاسفانه بنده هیچ تخصصی در شعروادب ندارم اما این را فبول دارم که هدف از نوشتن اینهمه شعر و سخن توسط شعرا ، عرفا ، دانشمندان واهل علم و ادب انتقال کشفیات ودانسته های خود به آیندگان بوده که که وظیفه ماهم همان است ولی با استفاده از تکنولو ژی های موجود زمان خودمان بطور مثال اگر شما فیلم لوسی را نگاه کنید باتمام وجود به فرموده استاد سخن شیخ اجل سعدی رحمت الله علیه ( رسد آدمی بدانجا که جز خدا نبیند ) پی خواهی برد وبه این مسئله که غاصبان جهانی چگونه همه چیز مارا بنف خودغارت وغصب کردند ومیکنند ولی باکمال تاسف افکارما درجائی دگراست و هنوز اندر پس یک کوچه ایم .

شقایق نوشته:

من به راستی عاشق این شعر و همه شعر های سعدی هستم . آرامش و امید و حسی که در شعر سعدی نهفته در هیچ جای دیگری یافت نمی شود .

بابک نوشته:

دوست گرامى احسان،

در این غزل شیخ در مورد رابطهً درونى انسان با خودش (Introverted) صحبت میکند، و نه رابطه برونى(Extroverted) او با جهان.

او انسان را ترغیب میکند که بر طبیعت حیوانى درونش فاعق شود و به یک موجود روحانى(مقام آدمیت) تبدیل شود که خصوصیات غریضى در او کاملاً کشته شده : “اگر این درنده خوئى ز طبیعتت بمیرد”
و نه فقط پاک( پاکى میتواند باز ناپاک شود، ولى مرگ به عنوان یک امر مطلق در اینجا بیان شده که راه بازگشتى برایش نیست)، بنا بر این به وضوح میشود دید که او آدمى را به سوى یک موجود روحانى و عارى از خصوصیات حیوانى درونش (خور و خواب و شهوت که سیاهى و ظلمت است براى انسان، ولى نه براى حیوانات چه آنکه ان طبیعت آنهاست) راهنمایى میکند.
پس این انسان یا میتواند درون وجود خود به یک مرتبه حیوانى که او شرح داده سقوط کند، ویا به یک مرتبه روحانى صعود که حتّى خواهد توانست به خداوند برسد:” رسد آدمى به جائى که بجز خدا نبیند”
او نه فقط این حق را براى آدمى(به گفته شما اشرف مخلوقات، ونه گفته او) غائل نشده که میتواند دیگر موجودات را صدمه بزند و یا نابود کند، بلکه سعى او در راهنمائى و ترغیب انسان براى تبدیل شدن به یک موجود عارى از این صفات درنده خوئى و حیوانى است.
ایراد شما بر سراینده کاملاً نا بجاست، چون او هم دقیقاً همان حرف شما را بازگو میکند.

موفق و پیروز باشید

بابک نوشته:

در گفتار پیشین،
جمله آخر “ایراد شما” میباید به “چنین ایرادى” تصحیح شود،
و “آدمى اشرف مخلوقات” نقل به مضمون از ” آدمى مخلوقى برتر” .
با پوزش از احسان

ناشناس نوشته:

در باب سخن دوستی که شمس الحق نامیده می شود چند تکته برجسته مینماید :
نخست انکه سعادتی بس بلند نصیب ایشان گشته که سی سال کلام بزرگان ایران زمین را نشخوا ر کرده اند و زنهار و افسوس که به قول جناب سعدی اینه داری محله کوران بوده است و نربیت ستوران !
دو دیگر اینکه کمتر شاعر و حکیمی را چون شیخ اجل می توان یافت که در باب احترام به حقوق سایر مخلوقات الهی داد سخن نداده باشد …… برگ درختان سبز در نظر هوشیار … / از احترام به مورچه گرفته تا سگ و محیط زیست و …
سه دیگر اینکه فاصله بسیار زیادی بین شاعران معاصر و بزرگان پیشین وجود دارد و مهمترین دلیل ان هم شیوه سلوک و خداترسی انان بوده است که اغلب واجد نام حکیم گشته اند و این در شاعران معاصر بسیار نادر به چشم می خورد
در فرجام باید به این دوست عزیز گفت که به قول سعدی بزرگ …دوران باخبر در حضور و نزدیکان بی بصر دور !!!
امید است به تداوم نشخوار خویش ادامه دهید اما با تامل بیشتر / که حریفان ز مل و من ز تامل کستم

ناشناس نوشته:

این غزل جناب افصح المتکلمین یکه تاز عرصه نثر مسجع ملک الکلام شیخ سعدی خیلی دقیق خیلی بجا و خیلی هم ساده و راحت گفته شده منه بچه میفهمم چی داره میگه.. ای اون کسی که میگی اگر سعدی میدونست در کره ها و یا جاهای خارج از زیستگاه بشری موجوداتی بهتر و شاید باهوش تر وجود داشته بود این بیت رو درمورد اشرف مخلوقاتی بشر نمیگفت..اول اینکه شیخ سخنور سعدی مسلمان بوده و در مدرسه نظامیه بغداد درس خونده و اینو میفهمیم که قرآن رو بدرستی میفهمیده و در قرآن به اشرف المخلوقاتی بشر به طور واضح ااشاره شده.. سعدی سخن خدارو در شعر زیباش گنجانده سخن خودش که نیست …سعدی عالم بود دین میفهمید اهل گناه معصیت نبود ..از بزرگان جهان هست نه تنها ایران بلکه کل جهان..شما میخوای شاعرای معاصر با فرمانروای ملک سخن مقایسه کنی؟!نه در بلاغت و نه در عمل مثل و مانند او نمیشوند ..سعدی میگه کسی نیکی ببیند به هردو سرای که نیکی رساند به خلق خدای..
سخنان سعدی همش از مهربانی از لطف از خوبی کردن به همه از پاکی از انسانیته بعد شما میگی فلان بیت سعدی اینجوره و اونجوره..
اروپایی ها بهتر سخنان سعدی رو فهمیدن تا این شمایی که سی سال ادبیات رو نشخوار کردی بله بایدم نشخوار کنی چون به اندازه بند کفش سعدی هم نمیتونی سخن برانی..همه میدونن که سعدی در بلاغت و فصاحت نظیر نداره ..از فردوسی هم جلو زده.کتاب گلستانش در دنیا نظیر نداره …ایراد های بی جا گرفتن از هیبت خودتون کم میکنه لطفا اندیشه کنید بعد سخن از دهان بیرون کنید.

سعدی نوشته:

در ثانی اگر بخواهیم کل افکار سعدی و اینکه بگیم چجور انسانی بود میشع در چند بیت که خودش گفته خلاصه کنیم..
قابل توجه کسانی که ادبیات ایران رو نشخوار میکنن و فکر میکنن خیلی میدونن چند بیتی که هرکسی میدونه و شنیده و خونده..

سعدی نوشته:

در ثانی اگر بخواهیم کل افکار سعدی و اینکه بگیم چجور انسانی بود میشع در چند بیت که خودش گفته خلاصه کنیم..
قابل توجه کسانی که ادبیات ایران رو نشخوار میکنن و فکر میکنن خیلی میدونن چند بیتی که هرکسی میدونه و شنیده و خونده..

سعدی نوشته:

در ثانی اگر بخواهیم کل افکار سعدی و اینکه بگیم چجور انسانی بود میشع در چند بیت که خودش گفته خلاصه کنیم..
قابل توجه کسانی که ادبیات ایران رو نشخوار میکنن و فکر میکنن خیلی میدونن چند بیتی که هرکسی میدونه و شنیده و خونده..

ناشناس نوشته:

در ثانی اگر بخواهیم کل افکار سعدی و اینکه بگیم چجور انسانی بود میشع در چند بیت که خودش گفته خلاصه کنیم..
قابل توجه کسانی که ادبیات ایران رو نشخوار میکنن و فکر میکنن خیلی میدونن چند بیتی که هرکسی میدونه و شنیده و خونده..

سعدی نوشته:

تو کز محنت دیگران بی غمی ..نشاید که نامت نهند آدمی.

ناشناس نوشته:

تو کز محنت دیگران بی غمی ..نشاید که نامت نهند آدمی.

بی سواد نوشته:

جناب شمس،
سعدی را ترسایان در حلب به بردگی گرفته به کار گل واداشتند، انتظار دارید به عنوان مسلمانی معتقد آنهم هفت قرن پیش در مناجاتش برای آنان دعا کند؟؟
سخنان دیوانه ای به نام دونالد ترامپ و هم پالگی هایش را در باره مسلمانان در قبله شاملو نشنیده اید؟ امروز در مهد دموکراسی!!!
اما بیت شاهنامه از زبان رستم است در سوگ سیاوش
خطاب به نامادری هرزه ای که او را به کشتن داد.
داوری در باره بزرگان تاریخ با ابزار و شیوه اندیشگی امروز تنها نشان خود نمایی است و بس.

اصغر نوشته:

باسلام در نوشته بابک عزیز برای احسان چند مورد دیده شد که به عرض میرسد

۱ - غریزی درست است نه غریضی
۲- فائق درست است نه فاعق
۳- قائل درست است نه غائل

با پوزش

بابک نوشته:

اصغر جان،
با سپاس از تصحیحات شما و پوزش از بنده است، چه کنم که این سیزده حرف تکرارى کُشت مرا…

بابک نوشته:

اصغر جان،
با سپاس از تصحیحات شما و طلب پوزش از بنده است، چه کنم که این سیزده چهارده حرف تکرارى ( ٤ تا ز ، ٣تا س و….) کُشت مرا…

داوود نوشته:

این سعدی هم یک جاهایی آدم باحالی بوده، ولی شبیه ایم مجری های صدا و سیمای ایران دنبال نصیحت این و اون بوده

نادر نوشته:

با سلام در جواب دوست عزیز که گفتند چرا نام سعدی در مصرع آخر نیومده باید بگم به احتمال قوی با توجه به اینکه این شعر قصیده است نه غزل و سعدی فقط در غزلهاش اسم خودش رو میاره شاید دلیلش همین باشه. البته بزرگان حرف من رو تایید یا رد کنند. متشکر

وحدت نوشته:

حاشیه گذاران گرامی تقاضا دارم در باب تفسیر اشعار شیخ اجل بر نیایید تا زمانی که آنچه ایشان دیده اند را شما ببینید وگرنه خیانت در امانت کرده اید و تکلیفتان مشخص است.

فرخ نوشته:

سخن کم گوی تا در کار گیرند….که در بسیار بد بسیار گیرند
از خوندن کامنت های طولانی چیزی جز خستگی و ملال نتیجه نمیشه. پیشنهاد میکنم:
۱-مثل سایت توییتر هر کامنت محدود بشه یه مثلن ۱۰۰ کلمه(=۵ الی۶ خط).
۲-کامنت گزار لزوما با ذکر شماره بیت شروع کنه تا خواننده اگر با اون بیت مشکل نداره، زود از کامنت بگذره و وقت تلف نکنه.
۳-امکان “پاسخ به کامنت” فراهم شه تا مطالب مربوط هر بیت زیر هم قرار یگیره و دسته بندی منطقی کامنت ها بوجود بیاد.
۴-از ذکر لقب های دکتر و استاد پرهیز بشه. کسی در انگلیسی به انیشتین “دکتر پروفسور استاد انیشتین” نمیگه!لقب دکتردر کشورهای انگلوساکسن فقط ماله پزشک هاست! ابنجوری مطالب کوتاهتر میشه.
۵- هر کجا که فکر میکنید مطلب نیاز به شرح و بسط داره و اون ۱۰۰ کلمه کافی نیست،خیلی ساده یه لینک(=پیوند) به مقاله مورد نظر داده بشه. این اصلا مهمترین فرق اینترنت و صفحات کاغذیه. جهش با یه کلیک به مقاله مورد نظر امکان پذیره.
۶- این پبشنهاد رو زیر چند غزل دیگه می زارم تا بهتر دیده یشه. لطفا اگه شما هم مخالف اطناب (=روده درازی !) هستید همین کار رو بکنید تا گرداننده های محترم بدونن که خواست شماها هم هست.

کانال رسمی گنجور در تلگرام