گنجور

حکایت شمارهٔ ۳

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری
 

مهمان پیری شدم در دیار بکر که مال فروان داشت و فرزندی خوب روی. شبی حکایت کرد که مرا به عمر خویش به جز این فرزند نبوده است، درختی درین وادی زیارتگاهست که مردمان به حاجت خواستن آنجا روند، شبهای دراز در آن پای درخت بر حق بنالیده‌ام تا مرا این فرزند بخشیده است. شنیدم که پسر با رفیقان آهسته همی‌گفت چه بودی گر من آن درخت بدانستمی کجاست تا دعا کردمی پدر بمردی.

سالها بر تو بگذرد که گذار

نکنی سوی تربت پدرت

تو به جاى پدر چه کردى خیر؟

تا همان چشم دارى از پسرت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » 40 حکایت از گلستان سعدی » مهمان پیری شدم در دیاری بکر که مال فراوان داشت...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نگین شیراز نوشته:

سلام …

مال فراوان داشت .. به اشتباه فروان تایپ شده ..

رضا شهنی نوشته:

جمله آخر حکایت حذف شده است
“خواجه شادی کنان که پسرم عاقل است و پسر طعنه زنان که پدرم فرتوت

ناشناس نوشته:

مهمان پیری شدم که در دیار بکر

کانال رسمی گنجور در تلگرام