گنجور

حکایت شمارهٔ ۳

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی
 

جوانی خردمند از فنون فضایل حظی وافر داشت و طبعی نافر چندان که در محافل دانشمندان نشستی زبان سخن ببستی باری پدرش گفت ای پسر تو نیز آنچه دانی بگوی گفت ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمساری برم.

نشنیدی که صوفیی می‌کوفت

زیر نعلین خویش میخی چند؟

آستینش گرفت سرهنگی

که بیا نعل بر ستورم بند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mandarin نوشته:

نافر به معنای ترسنده و رمنده و البته به معنی چیره و غالب می باشد

سیذ عبدالرضا نوشته:

با سلام، متن بسیار زیبائیست.

سید غبدالرضا نوشته:

مفهوم متن فوق ، بزبان ساده چنین است:

جوان دانائی بود؛ که ازفضل وکمالات بهره مند؛ و اززیاد اظهاز فضل کردن، روی گردان . تا جائیکه درمحافل دانایان که قرار میگرفت ؛ بیشتر لب از سحن فرو میبست. لذا پدرش به او گفت: فرزندم تو نیز در این محافل ، از آنچه میدانی،سخنی بگو. پاسخ داد: نه ؛ چون می ترسم چیزی از من بپرسند، و جوابش ندانم و شرمسار گردم . بحکم این مضمون که روزی یک درویشی داشت ته کفش خودش را چند تا میخ می کوبید وتعمیرش می کرد ، که در این حال، یک فرد حکومتی بهش رسید و با ادعای این که این بابای درویش؛ نعلبند ممکنه باشه، سر آستینش را گرفت و کشید که بیا نعل به سمهای اسب من هم بکوب !!

جواد مفاخری نوشته:

سعدی علیه‌الرحمه در این داستان نگرانی خود را از قرارگرفتن غیر متخصصان در تصدی اموری که تخصص، در آن اصلی‌ترین مبنای انتخاب است اذعان می‌دارد. صوفیی که همیشه به کمترین قانع است و کف کفش خود را به دوسه میخ شاید کج و کوله سرهم می‌کند تا مانعی وقت‌گیر برای ادامه سیر حرکتی‌اش نباشد اگر به اشتباه متخصص فرض شده و نعل ستور صاحب لشگری را ترمیم کند و به دلیل صحیح نبودن کارش که -قطعا در مورد آن ادعایی هم نداشته است- موجب لنگیدن اسب سرهنگ در جنگ شود و از کارایی وی بکاهد و صاحبش احتمالا آسیب ببیند و وضعیت جنگ تغییر کند و شکستی پیش آید و … .
احتمال اتفاق به اندازه مخاطره‌ی آن مهم نیست ولی به هر حال نه تنها با این اشتباه سرهنگ (تصمیم گیرنده) متضرر می‌شود، صوفی نیز احتمالا مورد عتاب قرار خواهد گرفت و البته شاید میزان مخاطرات بسیار بیش و برای بیش از این دو نیز ممکن باشد.سعدی علیه‌الرحمه می‌گوید اگر به آینده نگاهی داری پیشنهاد -شاید شیرین و اغوا کننده- دیگران را در صورتی بپذیر که تواناییش را داری؛ و اگر تصمیم‌گیری، عاقلانه‌تر روی انتخاب خود تامل کن تا موجب بروز خسارت به مجموعه‌ای بیش از خودتان دونفر نشوید.
ممکن است این داستان را به نوعی تقابل با ضرب‌المثل “شانس یک‌بار در خانه‌ی آدم را می‌زند” بدانیم ولی در واقع اینطور نیست. شانس باید با توانایی همراه با اعتماد به توانایی خود انطباق داشته باشد.

مسلم نوشته:

عرض سلام برداشت بنده ازین حکایت این است که آدم نابلد را نه از او سخنی بشنو و نه سوالی کن و نه کاری از او طلب کن از آنجا که وقتی شخص دارد کفش خود را تعمیر می کند می گوید این کفش انسان است تو باید نعل اسب درست کنی نه کفش آدمیان

محمد ضیااحمدی نوشته:

در زمان سعدی رشته های علوم از هم جدا نشده بودند لذا شاید توقع داشتند جوان در تمام علوم واردباشد مثلا صوفی بیچاره با کفش نابسامان نعلبندی هم بداند! ولی داستان ناظر به وضع علوم و دانشمندان امروز نیست . منظور بنده آنست که خواننده توجه به زمان سعدی داشته باشد.تا داستان معقول به نظر آید.

رنگارنگ نوشته:

این سرهنگ های زمان سعدی هم عجب نامردایی بوده اند، یقه صوفی بیچاره را گرفته تقاضای نعلبندی می کرده اند

کانال رسمی گنجور در تلگرام