گنجور

غزل ۴۴۶

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای کودک خوبروی حیران

در وصف شمایلت سخندان

صبر از همه چیز و هر که عالم

کردیم و صبوری از تو نتوان

دیدی که وفا به سر نبردی

ای سخت کمان سست پیمان

پایان فراق ناپدیدار

و امید نمی‌رسد به پایان

هرگز نشنیده‌ام که کردست

سرو آن چه تو می‌کنی به جولان

باور که کند که آدمی را

خورشید برآید از گریبان

بیمار فراق به نگردد

تا بو نکند به زنخدان

وین گوی سعادتست و دولت

تا با که درافکنی به میدان

ترسم که به عاقبت بماند

در چشم سکندر آب حیوان

دل بود و به دست دلبر افتاد

جانست و فدای روی جانان

عاقل نکند شکایت از درد

مادام که هست امید درمان

بی مار به سر نمی‌رود گنج

بی خار نمی‌دمد گلستان

گر در نظرت بسوخت سعدی

مه را چه غم از هلاک کتان

پروانه بکشت خویشتن را

بر شمع چه لازمست تاوان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

مصرع دوم بیت هفتم به نظرم ایراد دارد، از دوستان کسی درست آن یا روش درست خواندن آن را می‌داند؟

نگین شکروی نوشته:

بادرودوسپاس فراوان
مصراع دوم بیت هفتم”تا بو نکند به زنخدان”صحیح است . البته مصراع اول این بیت نیز در برخی مراجع بصورت” بیمار فراق به نگردد” نوشته شده است.


پاسخ: با تشکر از تحقیق شما، ضمن تصحیح مصرع مغلوط، «نباشد» در مصرع اول با «نگردد» جایگزین شد.

کیاتا نوشته:

درود به همه
میشه لطفا کسی مصرع دوم از بیت هفتم رو برای من معنی کنه
….تا بو نکند به زنخدان….

حُسام الدین نوشته:

سلام بر شما
سهل است ، تا بو نکند، بِه (میوه) زنخدان .
تا از معشوق کامجویی نکند، به (بهتر) نمی شود .

کیانا نوشته:

ممنونم حسام الدین

کانال رسمی گنجور در تلگرام