گنجور

غزل ۳۴

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت

نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت

به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن

که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت

نه چمن شکوفه‌ای رست چو روی دلستانت

نه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت

گرت آرزوی آنست که خون خلق ریزی

چه کند که شیر گردن ننهد چو گوسفندت

تو امیر ملک حسنی به حقیقت ای دریغا

اگر التفات بودی به فقیر مستمندت

نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد

به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت

تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی

که نه قوت گریزست و نه طاقت گزندت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فیروزه از اصفهان نوشته:

هر بار که غزلیات سعدی میخونم تمام وجودم پر میشه از یک شور عجیب رحمت بی انتهای خداوندبراین مرد بزرگ.خدا میدونه که چقدر دلم میخواد یک بار فقط یک بار به خوابم بیاد.

امین نوشته:

وای ک بیت چهارم رو استاد ترکونده

شایق نوشته:

با سلام ( به ولای تو که اگر بنده خویشم خوانی از سر خواجگی کون و مکان بر خیزم ) ( از انرو که در بند توام ازادم ) ( رشته ای بر گردنم افکنده دوست می کشد هر جا که خاطر خواه اوست ) ابیات فوق با بیت اول و دو بیت اخر این غزل هم خوانی دارند وسعدی میگوید هر چه زیبایی و خوبی در عالم هست تجلی زیبایی و خوبی مطلق است که اگر گوشه چشمی بما کند انرا در می یابیم

کانال رسمی گنجور در تلگرام