گنجور

غزل ۳۳۹

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویش

کاین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش

عمرها بوده‌ام اندر طلبت چاره کنان

سال‌ها گشته‌ام از دست تو دستان اندیش

پایم امروز فرورفت به گنجینه کام

کامم امروز برآمد به مراد دل خویش

چون میسر شدی ای در ز دریا برتر

چون به دست آمدی ای لقمه از حوصله بیش

افسر خاقان وان گاه سر خاک آلود

خیمه سلطان وان گاه فضای درویش

سعدی ار نوش وصال تو بیابد چه عجب

سال‌ها خورده ز زنبور سخن‌های تو نیش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عباس مشرف رضوی نوشته:

تفاوتها در ضبط:
افسر خاقان وان گاه سر خاک آلود
به
تاج خاقانی و وانگاه سرخاک آلود

سعدی ار نوش وصال تو بیابد چه عجب
به
سعدی ار نوش وصال تو بیابد نه عجب
(معنی صحیحتر می نماید)

چون میسر شدی ای در ز دریا برتر
به
چون میسر شدی ای قطره دریا پرتو
(عبارت قابل توجه: “قطره دریا پرتو”)

عباس مشرف رضوی نوشته:

خیمه سلطان وان گاه فضای درویش
به
خیمه سلطنت آنگاه و فضای درویش

ارش نوشته:

سلام…دستان اندیش یعنی چه؟

شمس الحق نوشته:

دوست عزیز اگر روی کلمه دستان دو کلیک فرمایی ، معانی چهارگانه آن را ملاحظه خواهید کزد شامل داستان ، مکر و حیله ، نام پدر رستم و ترانه و نغمه است ، حال برای دستان اندیش یکی را انتخاب کنید که با عنایت به معنی بیت و مصراع اول احتمالاً مکر و حیله مناسب تر است ، پس معنی دستان اندیش می شود حیله گر یا مکار .

گمنام نوشته:

تاج ،خاقانی و آنگاه سر خاک آلود
خیمه، سلطانی و آنگاه فضای درویش!!
و اما دستان هم چنین جمع دست است، و کلید است از برای کوک کردن ساز ( دستان نشانی، پرده بندی )
و جادو و افسون است و میگویند زال را ازین رو دستان
گفته اند که به افسون سیمرغ رابه خویش می خوانده است( به افسون آتش زدن پر او)
در مانای داستان زیباترین نمونه آن در زبان فارسی این بیت استاد سخن است:
گویند مگو سعدی چندان سخن از عشقش
می گویم ، و بعد از من گویند به د ستانها
سالها دستان اندیشی ، عمرها چاره گری به بار نشسته است و اینک پای در گنجینه کام دست در گردن یار ، گردن بر فلک افراشته است .

مهناز ، س نوشته:

جسارتم را ببخشائید
دستان به مانای دو یا چند دست هم هست ، ولی نه درین بیت
مانا باشید

گمنام نوشته:

در مانای داستان ، افزون بر آنچه از سعدی شیراز گفته آمد، خواجه نیز بیت زیبایی دارد، همو که هماره نگران بوده است مبادا راز از پرده برون افتد !!
راز سر بسته ما بین، که به دستان گفتند
هر زمان ، با دف و نی بر سر بازار دگر!
داستان گویی با دف و نی، بی گمان به آواز است

شمس الحق نوشته:

مصرع مشهور سعدی آنچنان که حقیر به خاطر دارد چنین است :
می گویم و بعد از من گویند به دورانها

گمنام نوشته:

در گنجور نیز دوران آمده است ، دهخداست که دستان آورده است ،

گمنام نوشته:

” بعد ازمن”، خود دورانها در خویش دارد، دستانها شاعرانه تر می نماید، افسانه شدن ، ماندگاری، بودایی . و چنین شده است، که هنوز ؛ زخاک سعدی شیراز بوی عشق آید……….
و به قول ظریف غایب از گنجور؛ مانا در نهان سراینده

کانال رسمی گنجور در تلگرام