گنجور

غزل ۲۶۰

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود

سر نه چیزست که شایسته پای تو بود

خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر

وین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود

ذره‌ای در همه اجزای من مسکین نیست

که نه آن ذره معلق به هوای تو بود

تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من

هیچ کس می‌نپسندم که به جای تو بود

به وفای تو که گر خشت زنند از گل من

همچنان در دل من مهر و وفای تو بود

غایت آنست که ما در سر کار تو رویم

مرگ ما باک نباشد چو بقای تو بود

من پروانه صفت پیش تو ای شمع چگل

گر بسوزم گنه من نه خطای تو بود

عجبست آن که تو را دید و حدیث تو شنید

که همه عمر نه مشتاق لقای تو بود

خوش بود ناله دلسوختگان از سر درد

خاصه دردی که به امید دوای تو بود

ملک دنیا همه با همت سعدی هیچست

پادشاهیش همین بس که گدای تو بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی عباسی نوشته:

از شاهکارها ی سعدی که خوشبختانه از تهدید حضرات ترانه خوان مصون مانده…وگر نه که در حاشیه پرمیشد از نظرات بزرگواران که نمیدانم کدام خواننده خوانده ست این غزل را

شمس الحق نوشته:

خورای تو همانست که امروز گفته می شود درخور تو یا شایسته تو ، سزای تو .

گمنام نوشته:

من چه در پای تو ریزم که سزای تو بود
سر نه چیزی است که شایسته پای تو بود
نیز دیده شده است( سزای به جای خورای)
استاد توس می فرماید:
دلیری زهشیار بودن بود
دلاور، سزای ستودن بود.

کسرا نوشته:

واقعا شاهکاره

علی عباسی نوشته:

جناب شمس الحق درست میفرمایید،خورا همان درخور و شایسته و پسند هست:درغزلی دیگر میگوید؛من چه در پای توریزم که پسند تو بود.جان و سررانتوان گفت که مقداری هست…
همام تبریزی دوست و همفکر سعدی که ارادتی به سعدی هم دارد چنانک گفت:همام را سخن دل‌نشین و دل‌کش هست/ ولی چه‌سود که بی‌چاره نیست شیرازی؛نیز شعری بااین وزن دارد که معلوم نیست کدامیک از دیگری استقبال کرده اند:هوس عمرعزیزم ازبرای تو بود/بکشم جورجهانی چورضای توبود…
شعر زبیاییست این غزل؛سادگی وصمیت و هنرهای همیشگی سعدی ازجمله ایهام تناسب های ذره ومعلق و نیزچگل و خطا در اوج پیراستگی و سلامت زبانی که خاص سعدی هست؛چنین سخن گفتن برای کسی جز سعدی محاله…اعجاز سادگی و سهل ممتنع سعدی رو درجایی دیگر نمیتوان سراغ گرفت،باور کنید چنین روان و زیبا گفتن دشوارترین کارهاست…

کانال رسمی گنجور در تلگرام