گنجور

غزل ۱۸۹

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آه اگر دست دل من به تمنا نرسد

یا دل از چنبر عشق تو به من وانرسد

غم هجران به سویت‌تر از این قسمت کن

کاین همه درد به جان من تنها نرسد

سروبالای منا گر به چمن برگذری

سرو بالای تو را سرو به بالا نرسد

چون تویی را چو منی در نظر آید هیهات

که قیامت رسد این رشته به هم یا نرسد

ز آسمان بگذرم ار بر منت افتد نظری

ذره تا مهر نبیند به ثریا نرسد

بر سر خوان لبت دست چو من درویشی

به گدایی رسد آخر چو به یغما نرسد

ابر چشمانم اگر قطره چنین خواهد ریخت

بوالعجب دارم اگر سیل به دریا نرسد

هجر بپسندم اگر وصل میسر نشود

خار بردارم اگر دست به خرما نرسد

سعدیا کنگره وصل بلندست و هر آنک

پای بر سر ننهد دست وی آن جا نرسد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رامین نوشته:

غم هجران به مساوی تر از این قسمت کن . . . .

7 نوشته:

ز آسمان بگذرم ار بر منت افتد نظری
ذره تا مهر نبیند به ثریا نرسد

مهر=خورشید و نیز محبت/ایهام

اگر نگاه مهربانی به من کوچک کنی فراتر از آسمان خواهم رفت.ذره زمانی به ثریا میرسد که مهر بر او بتابد(تو خورشید و من ذره ای بیش نیستم بر من گرم بتاب تا به آسمانها برسم

روفیا نوشته:

کمتر از ذره نیی پست مشو مهر بورز
کز فروغ تو به خورشید رسد صد پرتو
بالاخره جریان محبت کدام بری است؟!
از مهر به ذره یا از ذره به مهر؟
او نخست خواستگاری می کند ما میگوییم بله؟
یا ما اشتیاق نشان میدهیم او رخصت خواستگاری می دهد؟؟

7 نوشته:

سعدیا کنگره وصل بلندست و هر آنک
پای بر سر ننهد دست وی آن جا نرسد

پای بر سر ننهد=اگر از خود نگذرد و خود را هیچ مپندارد
کنگره=دندانه و آج کوشک و کاخ
کنگره وصل=کاخ وصال

کاخ وصال بس بلندست تا از خود نگذری بخت رسیدن به بالای آن را از سر برون کن

7 نوشته:

بر سر خوان لبت دست چو من درویشی
به گدایی رسد آخر چو به یغما نرسد

ناداری چون من اگر نتواند خوان لب شیرینت را تاراج کند دست کم میتواند از آن سفره چیزی به گدایی درخواست کند

گمنام نوشته:

کمتر از ذره نیی ،پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
به گمانم از ذره به مهر است
تا یار کرا خواهد ؟
و مستان به یکباره نمی رسند ، که اندک اندک.
و هم جور به ، که طاقت شوقش نیاوریم
و
گر مرا بی تو در بهشت برند
دیده از دیدنش بخواهم دوخت
و بلندای کنگره وصل
و پای بر سر نهادن تا گذر از آسمان
و وهای بسیار دیگر

روفیا نوشته:

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست
سرها بر آستانه او خاک در شود

کانال رسمی گنجور در تلگرام