گنجور

غزل ۱۷۵

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بازت ندانم از سر پیمان ما که برد

باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد

چندین وفا که کرد چو من در هوای تو

وان گه ز دست هجر تو چندین جفا که برد

بگریست چشم ابر بر احوال زار من

جز آه من به گوش وی این ماجرا که برد

گفتم لب تو را که دل من تو برده‌ای

گفتا کدام دل چه نشان کی کجا که برد

سودا مپز که آتش غم در دل تو نیست

ما را غم تو برد به سودا تو را که برد

توفیق عشق روی تو گنجیست تا که یافت

باز اتفاق وصل تو گوییست تا که برد

جز چشم تو که فتنه قتال عالمست

صد شیخ و زاهد از سر راه خدا که برد

سعدی نه مرد بازی شطرنج عشق توست

دستی به کام دل ز سپهر دغا که برد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

با اینکه همه میگن غزلیات سعدی زیبا، سهل و ممتنع هستند ولی این غزل انصافا شاهکاره، روزی نیست که به انحائ مختلف برام تداعی نشه

مجید نوشته:

در شعر سه تن پیمبرانند
هر چند که لا نبی بعدی
اوصاف و قصیده و غزل را
فردوسی و انوری و سعدی

سعید نوشته:

به به! به به!
چه زیبا. بویژه بیت ۴

زنده دل نوشته:

بیچارگی یک عاشق در این شعر در نهایت امکان توصیف شده است. همانطور که سعدی در جایی میگوید: به ناله کار میسر نمیشود سعدی/ و لیک ناله ی بیچارگان خوش است بنال.
نکته ای که به ذهن متبادر میشود، نحوه ی نالیدن است نه مفهوم آن. مفهوم این شعر با اشعار کلاسیک و نو بسیاری مشابهت دارد، اما چیزی که این شعر را مجزا میکند صورت بیان آن و به اصطلاح خود استاد سخن “نالیدن” است. سعدی در این شعر از اینکه معشوق به عهد خود وفا نکرده است، و گویا به عهد با هیچکس وفا نمیکند؛ گله دارد و این گله را به صورت سوال مطرح میکند همه ی “که برد” های این شعر صورت سوالی دارد! که البته جواب آن در غایت ابهام ( نمیداند که؛ که برده است!). یا در نهایت صراحت ( هیچکس) است. این هنر سعدی است که عاشق را در موقعیتی معلق نشان میدهد. نکته ی زیبای دیگر این شعر عدم توهین، تنبیه و یا گلایه ی مستقیم و تند از معشوقی که بیوفایی کرده و ظلم به عاشق روا داشته است می باشد؛ که به طور خاص در اشعار و ترانه های معاصر به شدت انجام میشود؛ یعنی مقام معشوق جدای از رفتار آن انسان خاص ( در واقع جایگاهی که عشق و معشوق در دل عاشق دارد) قابل احترام است! و گلایه کردن و نالیدن جز، صورت سوال به خود نمیگیرد!

چکامه | سامانه هوشمند شعر و موسیقی فارسی