گنجور

غزل ۱۳۰

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت

ابر چشمم بر رخ از سودای دل سیلاب داشت

در تفکر عقل مسکین پایمال عشق شد

با پریشانی دل شوریده چشم (چشمم) خواب داشت

کوس غارت زد فراقت گرد شهرستان دل

شحنه عشقت سرای عقل در طبطاب داشت

نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود

تا سحر تسبیح گویان روی در محراب داشت

دیده‌ام می‌جست و گفتندم نبینی روی دوست

خود درفشان بود چشمم کاندر او سیماب داشت

ز آسمان آغاز کارم سخت شیرین می‌نمود

کی گمان بردم که شهدآلوده زهر ناب داشت

سعدی این ره مشکل افتادست در دریای عشق

اول آخر در صبوری اندکی پایاب داشت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » دستان » آواز و نی

محمدرضا شجریان » دستان » ادامه ی آواز با کمانچه

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

هادی نوشته:

با سلام.
ابیات ۲و۵و۶ متفاوت با بیان استاد شجریان در آلبوم دستان است. از آنجایی که استاد معمولا از نسخ اصلی و معتبر استفاده می کنند، لطفاَ بررسی بفرمایید.
هرچند در بررسی نسخه استاد محمد علی فروغی نوشته شما یافت شد.
بیت دوم قرائت شده توسط استاد شجریان:
نه از تفکر عقل مسکین پایگاه صبر دید
نه از پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت
بیت ۵:
دیده ام می جست گفتندم نبینی روی دوست
عاقبت معلو کردم کاندر او سیماب داشت
بیت ۶:
روزگار عشق خوبان شهر فائق می نمود
باز دانستم که شدآلوده زهر ناب داشت
با تشکر

پاسخ: با تشکر از زحمتی که بابت نقل بدل مورد استفادهٔ استاد کشیدید با نسخهٔ چاپی تصحیح فروغی مقایسه شد: مطابق متن است. لذا تغییری اعمال نشد، اما به لطف شما نسخهٔ بدل در دسترس دوستان است.

هادی نوشته:

مصرع آخر شهد آلوده صحیح است

فایز بهزادی نوشته:

استاد شجریان به اشتباه واژه ی “می جَست “بیت ۵ را “می جُست”تلفظ می کنند که اشتباه است.توجه بفرمایید به به کارگیری عبارت عامیانه ی “جَستن یا پلک زدن چشم “هنگامی که چشم انتظار کسی باشند و به او نوید آمدن و دیدنش را بدهند تا به تناسب و همخوانی اش با مصرع دوم پی برده شود.
معنی بیت:دیده ام (پلکم ) می جست (می زد) به من نوید دادند که به زودی به وصال روی دوست می رسی و او را می بینی ولی معلوم شد که این جهیدن و پلک زدن به دلیل اشکی بوده که از دوری یار در چشمم جمع شده بود

کرم قلاوند نوشته:

درود به پیشگاه کوشندگان پاسبانی از زبان و ادب پارسی
بیشینه ی اهل نظر و دانشمندان دریافته اند که سخن سعدی سهل و ممتنع هست اما کمینه ی این ارجمندان شوند این ویژگی را شاید دریافته باشند .
هرچند حافظ در نمود یک جواهرتراش یگانه دیده می شود اما مشی حافظ چندان دور از دسترس نیست و گاهی با خواندن غزل سایه ، رهی و شهریار و … می توان نزدیکی زبان ایشان را به حافظ دریافت با آنکه هنر حافظ ورق زدن دل مخاطب است ، اما کمتر پیش می آید که کسی بتواند به رفتار زبانی سعدی نزدیک شود . آنچه سعدی را تاکنون افصح المتکلمین شناسانده است ، گونه ی بیان سعدی است . سعدی قابل پیش بینی نیست و هرگز نمی توان گمان کرد که مثلن این کار را این گونه یا آن گونه انجام می دهد ؛ درست آنگونه که ما فکر نمی کنیم سعدی انجام می دهد . من گاهی می پندارم سعدی مانند همه ی مردم لقمه را از سفره مستقیم به سمت دهان نمی برد و اجازه نمی دهد لقمه آرام و بی اتفاق وارد دهان شود . کم ترین گمان این است که لقمه چندبار از این دست به آن دست داده شود و دست آخر با دست راست اما از پشت گردن چرخانده شده و از سمت چپ وارد دهان شود….
سعدی میان دو مصراع بیت فتنه انگیزی می کند و در بسیاری جای ها حتا مصراع را وارد یک جنگ خانگی می کند و واژه ها را به جان یکدیگر می اندازد و از این تراکنش های پدیده آمده آنچه به دست می آید مراد سعدی و شگفتی ماست . کسی نباید انتظار داشته باشد که اگر به سعدی سلام کرد ایشان مانند دیگر مردمان بگوید علیک السلام …
ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب
در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم…

از در درآمدی و من از خود بدر شدم
گویی کز این حهان به جهان دگر شدم…

ز من مپرس که در دست او دلت چون است
از او بپرس که انگشتهاش درخون است…

تو به سیمای شخص می نگری
ما در َآثار صنع حیرانیم…

نه دست صبر که در آستین عقل برم
نه پای عقل که در دامن قرار کشم
نه طاقتی که توانم کناره جستن ازو
نه قوتی که به شوخیش در کنار کشم
چو می توان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم…

به روشنی جدال میان مصراع ها و حنگ خانگی میان واژه ها در برخی مصراع ها پدیدار است و از این گزارش می دهد که سعدی توانسته است بالاترین حساسیت و ناشکیبایی را در واژگان پدید آورد به گونه ای که بی درنگ فعال شده و نسبت به هم نشینی کنونی واکنش نشان دهند و شوند زندگی و پویایی همیشگی سخن ارجمند سعدی شوند.
در این غزل محترم نمی توان پذیرفت که بیت دوم همانی باشد که سعدی گفته باشد و در مقابل آنچه محمدرضا شجریان خوانده است به زبان سعدی نزدیک تر و پر حادثه تر است حال آنکه ضبط کنونی بیت سخن پرمایه و ارجمندی نمی تواند باشد : در تفکر عقل مسکین پایمال عشق شد / با پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت … این گونه اگر باشد این بیت در نمود یک خبر رسانی نه چندان تندرست است که بخش نخست آن کاملن تکراری و زیره به کرمان بردن است و بخش دوم نسبت دادن یک کار ناپسند به دل است که هرگز چنین مرامی از دل سراغ نداریم که در اوج پریشانی به دنبال خواب و راحت باشد …
اما این ضبط که آورده می شود درست هماهنگ با زبان سعدی و برابر با آیین و مرام دل است :

نز تفکر عقل مسکین پایگاه صبر دید
نز پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت

با نگاه به بیت نخست ، پذیرش اینکه : با پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت ، پسندیده نیست و خلاف مرام عشق است و هرگز نمی تواند به سعدی نسبت داده شود .

همچنین ضبط کنونی این بیت ها نیز تندرست نمی تواند باشد :
دیده ام می جست و گفتندم نبینی روی دوست
خود درفشان بود چشمم کاندرو سیماب داشت
زآسمان آغاز کارم سخت شیرین می نمود
کی گمان بردم که شهد آلوده زهر ناب داشت

این ضبط ارجمند تر و با زبان سعدی هماهنگ تر است:
دیده ام می جست و گفتندم نبینی روی دوست
عاقبت معلوم کردم کاندر او سیماب داشت
روزگارم عشق خوبان شهد فائق می نمود
باز دانستم که شهد آلوده زهر ناب داشت

علی ه نوشته:

نقش نامت کرده دل محراب ” تسبیح و سجود”
هم با حالت محراب و تسبیح سازگارتره, هم واج آرایی “س” در این مصرع و مصرع بعدی, و هم معنای زیباتری داره

Hossein Mansouripour نوشته:

با تشکر از وبسایت بسیار ارزنده ای که به هموطنانتان هدیه کرده اید،در مورد حاشیه ی ۱۳۰ غزل استاد سخن سعدی به مطلع”دوش دور از رویت ای جان،جانم از غم تاب داشت” اظهار میدارم که آقای فایز بهزادی در مورد “دیده ام میجست” اشاره ی درست کرده اند.در شهرهای شرقی ایران که به شیراز زادگاه حضرت سعدی نزدیکترند،این باور عام هست که اگر چشم کسی خلجان کند،معمولا میگوید،پلک یا چشمم میپرد.(دیده ام میجهد).در این مورد تعبیر عمومی آنست که: عزیزت از سفر می آید،روی دوست را خواهی دید.پس در این بیت (جستن به فتح جیم و فعل مثبت ببینی روی دوست)درست است. من در مورد این غزل مقاله ای در دست نوشتن دارم که در آن،این اشکالات ادبی را،ناشی از نداشتن فرهنگستان ادب؛ در ایران میدانم. .

Hossein Mansouripour نوشته:

با سلام: بیت آخر غزل (بیت تخلص)در صورتی معنا خواهد داشت که در مصراع دوم آن،بجای (اندکی) “از یکی”نوشته شود. ” سعدی این ره مشکل افتاده ست در دریای عشق + کاول آخر در صبوری از یکی پایاب داشت”در آن صورت معنی بیت چنین خواهد بود.{در مسیردریای عشق گام نهادن،با مشکلات مواجه شدن است.که اگر با صبوری و دقت بسنجی،از ابتدا تا انتها،تنها یک پایاب و گذرگاه دارد.یا قدم گذاردن و غرق شدن یا بر کنار ماندن و در امان زیستن}.نظر شما چیست؟

Hossein Mansouripour نوشته:

متصدیان محترم وبسایت،سلام.با ملاحظه ی تمام حواشی که بر غزل شماره ی ۱۳۰ نوشته شده است،آیا اکنون میتوان تمام آن را بصورت زیر نوشت؟.
“دوش دور از رویت ای جان،جانم از غم تاب داشت + ابر چشمم بر رخ از سودای دل سیلاب داشت.
نز تفکر عقل مسکین پایگاه صبر دید + نز پریشانی سر شوریده چشم خواب داشت.
نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود + تا سحر تسبیح گویان روی در محراب داشت.
دیده ام می جست گفتندم ببینی روی دوست + عاقبت معلوم کردم کاندر او سیماب داشت.
روزگارم عشق خوبان شهد فائق مینمود + کی گمان بردم که شهدآلوده،زهر ناب داشت.
سعدی این ره مشکل افتاده ست در دریای عشق + کآول آخر در صبوری از یکی پایاب داشت.

ناشناس نوشته:

!بنی آدم اعضای یک ….ند

نوشته ی: ح . م . رهگشا

بالاخره نفهمیدیم که سعدی “یکدیگر” یا “یک پیکر” گفته است! یکدیگر معنائی جهان شمول دارد و با ترکیب “بنی آدم” به معنای تمام انسانهای جهان، سازگارتر است. تغییر دادن و اصلاح کلمات و عبارات، در اشعارو متون بازمانده از گذشته - که خیلی ضرورت دارد - نباید وابسته به سلیقه ی افراد باشد، چون هرج و مرج ادبی پیش خواهد آورد. نظارت بر ادب وهنر شاعری و نویسندگی وظیفه ی فرهنگستان ادب است که معمولا اعضای آن باید اساتید برجسته، ادیبان متبحر و نخبگان دقیق النظر از تمام محدوده ی کشور باشند تا جزئیات آداب، رسوم، فولکلورها، ضرب المثلها، اصطلاحات رایج و باورهای مردمی، درگوشه و کنار کشور را بشناسند و بر مبنای شناخت کلی خود، به اصلاح مغایرات ادب و آثارادبی بپردازند.

ما در روزگاری زندگی میکنیم که خلاف گذشته، هرروز با پدیده ها، آلات و ادوات صنعتی، اسامی و اصطلاحات تازه و تئوریهای جدید دانشمندان و، و، و، روبرو هستیم و به ثبت و ضبط آنها در فرهنگستان و لغتنامه نیاز وافر داریم. کلماتی چون اینترنت، آنلاین، وبسایت و اصطلاحات دیگرکامپیوتری و خدماتی که سخت مورد نیاز جهان امروز هستند، باید در مدارک لغوی فارسی نیز گنجانده شوند. چون جزء فرهنگ ما شده اند.

در دیکشنری آکسفورد چاپ ۱۹۹۹ لغت ترکیبی تئوری “بیگ بنگ” که بسیار تازه و نودرآمده و مربوط به سالهای آخر قرن بیستم است، بی درنگ وارد و ضبط شده و در معنای آن نوشته اند : انفجاری است که برخی از دانشمندان، آنرا سبب آفرینش کائنات میدانند.

از جهت دیگر با گذشت زمان، در خواندن و نوشتن کلمات، دگرگونیهائی حاصل شده است که از قرائت متون و اشعار، معنای درست عبارات استنباط نمیشود. حرکات، صداها، اعراب، نقطه ها در زیر و روی حروف و علائم انشائی تشدید، تنوین وغیره - خلاف خطوط لاتینی - در جوف کلمات نیستند و میتوانند در جابجا شدن و زیر یا روی حروف قرار گرفتن، معانی را تغییر دهند.

چند روز پیش به قطعه آوازی از موسیقی اصیل ایران گوش میکردم که درآن غزل دلنشین سعدی با مطلع زیر خوانده میشد:

“دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشت + ابر چشمم بر رخ از سودای دل، سیلاب داشت”

در همان حال که سخت شیفته ی شنیدن آواز و موسیقی دل انگیز آن بودم، قرائت یکی از ابیات غزل را - با شناختی که از سلیقه ی سعدی در بیان مضامین شعری او داریم - مغایر یافتم.

“دیده ام میجست گفتندم نبینی روی دوست + عاقبت معلوم کردم کاندر او سیماب داشت”

خواننده ی محترم، استاد مسلم آواز ایران که درانتخاب شعر آواز خود، بسیار کنجکاو است، حرف جیم از فعل (میجست) را مضموم و فعل (نبینی) را همچنان که دیده بود بصورت منفی ادا میکرد.

سیماب در لغتنامه ی دهخدا، فرهنگ فارسی معین و برهان قاطع، بمعنای جیوه ضبط شده است. جیوه فلز مایع، لغزنده، فرار و جهنده ای است که در کیمیاگری و ساختن اکسیر از آن استفاده میکرده اند. استاد سخن سعدی در این بیت، کلمه ی سیماب را بمعنای اشک سیمابگونه و جهنده آورده است. با اینهمه دو مصراع بیت را نامرتبط باهم و نامفهوم میدیدم. سعدی و ابیات بیمعنی؟؟ محال است!! اگر انسان به قبول سخنان نامعقول عادت کند، نامعقولی و بی منطقی در جهان بیداد خواهد کرد!

به کلیات سعدی که خود در اختیار دارم یا از دیگران در دسترسم قرار دارد، به نسخه ی زنده یاد استاد محمد علی فروغی و دیگر نسخ مراجعه کردم. متاسفانه ابیات دیگر غزل را نیز مخدوش یافتم. فکر میکردم اگر کسی معنای ابیات این غزل را ازمن بپرسد، چه خواهم گفت؟

اخیرا کسی یا کسانی هوشمند و آگاه، یک وبسایت بسیارارزنده از آثاررایج و تصویر شاعران و نویسندگان قدیم و معاصر ایران، ترتیب داده اند که بسیار مفید و کارساز است. گنجینه ای از اشعارومتون ادبی است که اگر بر روی تصویرهرشاعریا نویسنده کلیک کنیم، تمام آثار او را پیش چشم خواهیم داشت. خدمتی بزرگ به ادب ایران کرده اند. آن فرهنگستان ادب که منظور من است، میتواند نسخه ی کامل همین وبسایت باشد!

بااستفاده ازاین سایت ارزشمند، دفتر غزلیات سعدی را گشودم، غزل منظور خود را پیدا کردم و با دقت خواندم. غزل شماره ی ۱۳۰ ازدفتر غزلیات سعدی. گرد آورندگان محترم وبسایت، درحاشیه ی هرغزل، به اظهارنظرها و پرسشهای مراجعان نیز پاسخ میگویند. مراجعان درتمام ابیات غزل بتفاوت نظرداده اند. یکی از آنان به قرائت درست بیت مورد اشکال من، اشاره ای استادانه دارد که مرا نیز بدرستی هدایت کرد.

درمردم شهرها و شهرستانهائی که به شیراز، زادگاه حضرت سعدی نزدیکترند، این باور همگانی هست که اگر چشم یا پلک کسی خلجان و پرش کند یا دیده اش بجهد، مسافر عزیزی براو وارد خواهد شد. روی دوست و محبوب خود را خواهد دید. پس فعل (میجست ) به فتح جیم و فعل مثبت (ببینی) در این بیت، صحیح است و معنای بیت چنین: “خلجان و جهش چشم داشتم. گفتند به وصال یار خواهم رسید. اما دیده برمن معلوم داشت که آنچه براو رفته است نه خلجان و پرش که فشار اشک لغزان انتظار و آرزوی وصال یار بوده است.”

در بیت تخلص، آخرین بیت غزل نیز باید توجه داشت که اگر در مصراع دوم، به جای کلمه ی (اندکی) “ازیکی” بنویسیم، بیت دارای معنی در خور شعر شیخ اجل خواهد بود:

“سعدی این ره مشکل افتاده ست در دریای عشق + کاول آخر در صبوری از یکی پایاب داشت”

>>> (( در مسیرعشق گام نهادن، با مشکلات مواجه شدن است که اگر با صبوری و دقت بسنجی، در ابتدا و انتهای آن راه،تنها یک پایاب و گذرگاه هست. یا گام نهادن و غرق شدن یا بر کنار ماندن و در امان زیستن!))

با ملاحظه ی تمام حواشی که بر این غزل نوشته اند، میتوان ابیات غزل افصح المتکلمین را بصورت زیر نوشت:

“دوش دوراز رویت ای جان، جانم ازغم تاب داشت + ابرچشمم بر رخ ازسودای دل سیلاب داشت،

نز تفکر عقل مسکین پایگاه صبر دید + نز پریشانی سر شوریده، چشم خواب داشت،

نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود + تا سحر تسبیح گویان روی در محراب داشت،

دیده ام میجست گفتندم ببینی روی دوست + عاقبت معلوم کردم کاندر او سیماب داشت،

روزگارم عشق خوبان، شهد فائق مینمود + کی گمان بردم که شهد آلوده زهر ناب داشت،

سعدی این ره مشکل افتاده ست در دریای عشق + کآول آخر در صبوری از یکی پایاب داشت”

!بنی آدم اعضای یک ….ند

نوشته ی: ح . م . رهگشا

بالاخره نفهمیدیم که سعدی “یکدیگر” یا “یک پیکر” گفته است! یکدیگر معنائی جهان شمول دارد و با ترکیب “بنی آدم” به معنای تمام انسانهای جهان، سازگارتر است. تغییر دادن و اصلاح کلمات و عبارات، در اشعارو متون بازمانده از گذشته - که خیلی ضرورت دارد - نباید وابسته به سلیقه ی افراد باشد، چون هرج و مرج ادبی پیش خواهد آورد. نظارت بر ادب وهنر شاعری و نویسندگی وظیفه ی فرهنگستان ادب است که معمولا اعضای آن باید اساتید برجسته، ادیبان متبحر و نخبگان دقیق النظر از تمام محدوده ی کشور باشند تا جزئیات آداب، رسوم، فولکلورها، ضرب المثلها، اصطلاحات رایج و باورهای مردمی، درگوشه و کنار کشور را بشناسند و بر مبنای شناخت کلی خود، به اصلاح مغایرات ادب و آثارادبی بپردازند.

ما در روزگاری زندگی میکنیم که خلاف گذشته، هرروز با پدیده ها، آلات و ادوات صنعتی، اسامی و اصطلاحات تازه و تئوریهای جدید دانشمندان و، و، و، روبرو هستیم و به ثبت و ضبط آنها در فرهنگستان و لغتنامه نیاز وافر داریم. کلماتی چون اینترنت، آنلاین، وبسایت و اصطلاحات دیگرکامپیوتری و خدماتی که سخت مورد نیاز جهان امروز هستند، باید در مدارک لغوی فارسی نیز گنجانده شوند. چون جزء فرهنگ ما شده اند.

در دیکشنری آکسفورد چاپ ۱۹۹۹ لغت ترکیبی تئوری “بیگ بنگ” که بسیار تازه و نودرآمده و مربوط به سالهای آخر قرن بیستم است، بی درنگ وارد و ضبط شده و در معنای آن نوشته اند : انفجاری است که برخی از دانشمندان، آنرا سبب آفرینش کائنات میدانند.

از جهت دیگر با گذشت زمان، در خواندن و نوشتن کلمات، دگرگونیهائی حاصل شده است که از قرائت متون و اشعار، معنای درست عبارات استنباط نمیشود. حرکات، صداها، اعراب، نقطه ها در زیر و روی حروف و علائم انشائی تشدید، تنوین وغیره - خلاف خطوط لاتینی - در جوف کلمات نیستند و میتوانند در جابجا شدن و زیر یا روی حروف قرار گرفتن، معانی را تغییر دهند.

چند روز پیش به قطعه آوازی از موسیقی اصیل ایران گوش میکردم که درآن غزل دلنشین سعدی با مطلع زیر خوانده میشد:

“دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشت + ابر چشمم بر رخ از سودای دل، سیلاب داشت”

در همان حال که سخت شیفته ی شنیدن آواز و موسیقی دل انگیز آن بودم، قرائت یکی از ابیات غزل را - با شناختی که از سلیقه ی سعدی در بیان مضامین شعری او داریم - مغایر یافتم.

“دیده ام میجست گفتندم نبینی روی دوست + عاقبت معلوم کردم کاندر او سیماب داشت”

خواننده ی محترم، استاد مسلم آواز ایران که درانتخاب شعر آواز خود، بسیار کنجکاو است، حرف جیم از فعل (میجست) را مضموم و فعل (نبینی) را همچنان که دیده بود بصورت منفی ادا میکرد.

سیماب در لغتنامه ی دهخدا، فرهنگ فارسی معین و برهان قاطع، بمعنای جیوه ضبط شده است. جیوه فلز مایع، لغزنده، فرار و جهنده ای است که در کیمیاگری و ساختن اکسیر از آن استفاده میکرده اند. استاد سخن سعدی در این بیت، کلمه ی سیماب را بمعنای اشک سیمابگونه و جهنده آورده است. با اینهمه دو مصراع بیت را نامرتبط باهم و نامفهوم میدیدم. سعدی و ابیات بیمعنی؟؟ محال است!! اگر انسان به قبول سخنان نامعقول عادت کند، نامعقولی و بی منطقی در جهان بیداد خواهد کرد!

به کلیات سعدی که خود در اختیار دارم یا از دیگران در دسترسم قرار دارد، به نسخه ی زنده یاد استاد محمد علی فروغی و دیگر نسخ مراجعه کردم. متاسفانه ابیات دیگر غزل را نیز مخدوش یافتم. فکر میکردم اگر کسی معنای ابیات این غزل را ازمن بپرسد، چه خواهم گفت؟

اخیرا کسی یا کسانی هوشمند و آگاه، یک وبسایت بسیارارزنده از آثاررایج و تصویر شاعران و نویسندگان قدیم و معاصر ایران، ترتیب داده اند که بسیار مفید و کارساز است. گنجینه ای از اشعارومتون ادبی است که اگر بر روی تصویرهرشاعریا نویسنده کلیک کنیم، تمام آثار او را پیش چشم خواهیم داشت. خدمتی بزرگ به ادب ایران کرده اند. آن فرهنگستان ادب که منظور من است، میتواند نسخه ی کامل همین وبسایت باشد!

بااستفاده ازاین سایت ارزشمند، دفتر غزلیات سعدی را گشودم، غزل منظور خود را پیدا کردم و با دقت خواندم. غزل شماره ی ۱۳۰ ازدفتر غزلیات سعدی. گرد آورندگان محترم وبسایت، درحاشیه ی هرغزل، به اظهارنظرها و پرسشهای مراجعان نیز پاسخ میگویند. مراجعان درتمام ابیات غزل بتفاوت نظرداده اند. یکی از آنان به قرائت درست بیت مورد اشکال من، اشاره ای استادانه دارد که مرا نیز بدرستی هدایت کرد.

درمردم شهرها و شهرستانهائی که به شیراز، زادگاه حضرت سعدی نزدیکترند، این باور همگانی هست که اگر چشم یا پلک کسی خلجان و پرش کند یا دیده اش بجهد، مسافر عزیزی براو وارد خواهد شد. روی دوست و محبوب خود را خواهد دید. پس فعل (میجست ) به فتح جیم و فعل مثبت (ببینی) در این بیت، صحیح است و معنای بیت چنین: “خلجان و جهش چشم داشتم. گفتند به وصال یار خواهم رسید. اما دیده برمن معلوم داشت که آنچه براو رفته است نه خلجان و پرش که فشار اشک لغزان انتظار و آرزوی وصال یار بوده است.”

در بیت تخلص، آخرین بیت غزل نیز باید توجه داشت که اگر در مصراع دوم، به جای کلمه ی (اندکی) “ازیکی” بنویسیم، بیت دارای معنی در خور شعر شیخ اجل خواهد بود:

“سعدی این ره مشکل افتاده ست در دریای عشق + کاول آخر در صبوری از یکی پایاب داشت”

>>> (( در مسیرعشق گام نهادن، با مشکلات مواجه شدن است که اگر با صبوری و دقت بسنجی، در ابتدا و انتهای آن راه،تنها یک پایاب و گذرگاه هست. یا گام نهادن و غرق شدن یا بر کنار ماندن و در امان زیستن!))

با ملاحظه ی تمام حواشی که بر این غزل نوشته اند، میتوان ابیات غزل افصح المتکلمین را بصورت زیر نوشت:

“دوش دوراز رویت ای جان، جانم ازغم تاب داشت + ابرچشمم بر رخ ازسودای دل سیلاب داشت،

نز تفکر عقل مسکین پایگاه صبر دید + نز پریشانی سر شوریده، چشم خواب داشت،

نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود + تا سحر تسبیح گویان روی در محراب داشت،

دیده ام میجست گفتندم ببینی روی دوست + عاقبت معلوم کردم کاندر او سیماب داشت،

روزگارم عشق خوبان، شهد فائق مینمود + کی گمان بردم که شهد آلوده زهر ناب داشت،

سعدی این ره مشکل افتاده ست در دریای عشق + کآول آخر در صبوری از یکی پایاب داشت”

Hossein Mansoury pour نوشته:

اساتید محترم گنجور ! مقاله ی “بنی آدم اعضای یک….ند”که اشتباها دوبار آن را در حاشیه ی غزل ١٣٠ آورده ام از ارادتمند حسین منصوری پور است.این همان مقاله است که در دست نوشتن داشتم و قبلا در همین حاشیه گزارش کرده بودم.لطفا بجای ناشناس،نام منصوری پور را مرقوم فرمایید.متشکرم.

محمد آرین فر نوشته:

با سلام
در زابطه با بیت:”دیده‌ام می‌جست و گفتندم نبینی روی دوست
خود درفشان بود چشمم کاندر او سیماب داشت” نگارش دوم (دیده ام می جست گفتندم نبینی روی دوست
عاقبت معلوم کردم کاندر او سیماب داشت)را صحیحتر میدانم و در رابطه با اشکالی که از حیث معنی بیت عنوان شده ، بنظرم باید اینچنین گفت که :”دیده ام بدنبال دوست می گشت بمن گفتند که قادر به دیدن زوی دوست نیستی و عاقبت فهمیدم که دیدن دوست بدلیل اینکه چشمم درون خود سیماب دارد(مانند آینه عمل میکند) امکانپذیر نیست.
تشبیه اشک و سیماب(جیوه) در اشعار سعدی در ترجیع بند مشهور بنشینم و صبر پیش گیرم وجود دارد :”دانی به چه ماند آب چشمم؟
سیماب، که یکدمش سکون نیست”
کاربرد جیوه در صنعت آینه سازی دارای سابقه است. ضمنا” ندیدن دوست بدلیل عملکرد آینه ای چشم که نقش خود شخص را نشا ن می دهد تطبیق زیبایی با فلسفه وحدت وجود دارد که کل معنای بیت را به فریاد اناالحق منصور پیوند میدهد.
پیروز باشید.

علیرضا پیشگو نوشته:

اجرای این شعر از شاهکار های استاد شجریان است.در آپارات هم موجود استhttp://www.aparat.com/v/Ng2Xy

محسن نوشته:

با سلام و عرض خسته نباشید به دوستان “گنجور”.
در خیلی از پاسخ ها این جمله را بیان کرده اید که طبق نسخه فروغی این بیت درست است و غیره.
مگر نسخه ی فروغی مقدس است یا به او وحی شده است،تا آنجا که می دانم ایشان ادیب و محقق خیلی بزرگی نبوده اند و خیلی از اساتید فارسی به نسخه ی او انتقاداتی دارند (مثل آن شعر معروف بنی آدم).در ثانی بعضی از اشتباهات در انسخه ی فروغی هست که هر انسانی به اشتباه بودن آن پی می برد و مسوب کردن آن به شخصیت بزرگی چون سعدی دور از عقل است.
چرا از تصحیح بسیار علمی تر و معتبرتر استاد غلامحسین یوسفی که در در نزد اساتید فارسی جایگاه بالاتری دارد استفاده نمی کنید؟

کمال نوشته:

سلام اقاهادی نظری داده که خوب منم البوم دستان اقای شجریان روسمع کردم وازغزلیات سعدی قسمت ت که اخرمصرع دوم به ان ختم (ت) دوش دورازرویت ای…. بسیارزیبابهمراه سازنی دندانی ساخته شده که مرابه وجدآوردسمع این البوم به دوستان پارسی زبان توصیه میگردد.

میرزارفیعا نوشته:

باسلام،
این سایت بسیار کارآمد است ولی ای کاش دقیقتر میبود و بطور مشخص میگفت که این شعر در کدام صفحه از کدام چاپ آمده است …
از مسئول محترم خواهش میکنم نسبت به اعتبار متن اشعار و مطابق بودن با چاپهای معتبر و آدرس دار کردن اشعار بکوشند
تفاوت نسخه گنجور با نسخه استاد غلامحسین یوسفی (انتشارات سخن، ۱۳۸۵ش، ص۲۴۳):
بیت دوم: نز تفکر عقل مسکین پایمال صبر شد/ نز پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت
بیت سوم: … سرای عمر
بیت ۵: دیده ام می جست، گفتندم ببینی روی دوست/ عاقبت معلوم کردم کاندر او سیماب داشت
نکته: دیده ام می جست (ج مفتوح)
بیت ۶: مصرع اول در نسخ اختلاف دارد از جمله در بعضی نسخ اینگونه آمده:
روزگارم حسن خوبان، شهد فایق می نمود/ باز دانستم که شهدآلوده زیهر ناب داشت

میرزارفیعا نوشته:

چند نکته دیگر:
دوست عزیز، نسخه فروغی تاحدودی مقدس است و خود فروغی هم از مقدسات مملکت ماست، بهتر است بیشتر از او بدانید و …
درضمن تصحیح سعدی و حافظ کار هرکسی نیست و نیازمند سالها تجربه و تخصص و مدارک و اسناد و کتاب و کتابخانه…
و اظهارنظر گرفتن از عموم مردم و اهالی کوچه و بازار، برای روشن شدن صورت صحیح گفته های سعدی و … کاملا بی معنی است
همین میشود که استاد شجریان غلط میخوانند چون تخصص ندارد …
بگذریم
در بیت ۴، چاپهای معتبر همه «تسبیح وجود» است و نه «تسبیح و سجود»
بیت ۵: در اغلب نسخه ها «ببینی» آمده و نه «نبینی»، و بعد از می جست، واو ربط ندارد
در بیت ۶: چاپ استاد یوسفی همانند متن گنجور است، آن نسخه بدلی که ذکر شد فقط برای مقایسه و بررسی و تامل بود.
بیت ۶: … باز دانستم که شهدآلوده زهر ناب داشت
بیت ۷: مصرع دوم، در برخی نسخ چنین آمده: کاول آخر در صبوری …

امید نوشته:

نقد استاد مؤید شیرازی را بر خوانش استاد شجریان اینجا ببینید:
http://www.noormags.ir/view/en/articlepage/924/25/text

خداوندگار آواز: سیاوش نوشته:

جناب امید از آدرسی که دادید بسیار ممنونم. نقد استاد موید شیرازی بسیار بجا و علمی و موشکافانه بود. منتها ذکر سه نکته رو لازم میبینم. ۱- همانطورکه یک فیلمساز یا کارگردان سینما انقدر دستش باز هست که از یک رمان یا یک کتاب تاریخی برداشت خودش رو برای بیان مقصودش اقتباس کنه یک خواننده هم میتونه برای بیان هدف موسیقاییش از شعر انتخابی برداشتی شخصی داشته باشه. ۲- در ادامه نکته اول باید بگم شعر و ادبیات همانند سایر هترها خود یکی از هنرهای هفتگانه ست و هر مخاطب با توجه به جهانبینی و نگرشی که داره میتونه برداشت خودش رو از یک اثر هنری ابراز و حتی تبلیغ کنه. همچنانکه بطور مثال هر شخص با دیدن یک تابلو از پیکاسو یا تماشای فیلمی از استنلی کوبریک برداشت خودش رو از اون اثر داشته باشه. ۳- جناب دکتر موید شیرازی در بند پایانی مقاله شون خطاب به استاد شجریان فرمودن مایه سرافرازی حضرت استاد خواهد بود که پس از تایید نکات مطروحه از سوی جناب دکتر به بازخوانی غزل بپردازند که به نظر این حقیر کمی شیطنت آمیز مینمود. یعنی اگر استاد شجریان دستی به بازخوانی غزل نبرن باعث سرافکندگیشون میشه؟!

فلوری نوشته:

با سلام .
این مطلب را با تشکر از تمام عزیزانی که بر این غزل زیبای سعدی نوضیحات، اصلاحات و تفاسیر خود را نگاشته اند، شروع می کنم.
بیت سوم این غزل به طور غریبی مهجور باقی مانده است، چه از طرف کاربران محترم چه از طرف سلطان موسیقی سنتی ایران، استاد شجریان. اینجانب به عنوان مترجم، بسیار به ترجمه این غزل زیبا به زبان فرانسه علاقه دارم و برای دست یافتن به این مقصود نیاز به درک کامل و صحیح تمامی ابیات دارم. چنانچه اساتید محترم، نظرات خود درباره سومین بیت این غزل را نیز ارائه کنند، مرا رهین منت خود خواهند کرد.

سمانه ، م نوشته:

فلوری گرامی
استاد نیستم ولی نظرم را در معنای بیت سوم می نویسم
کوس غارت زد فراقت گرد شهرستان دل
شحنه عشقت سرای عقل در طبطاب داشت
دل خود را به شهری تشبیه کرده که دوری از دلدار ، فرمان چپاول آنرا صادر کرده بود
در بیت دوم عقل را به گوی تشبیه کرده که نگهبان عشق ِدلدار با چوگان برین گوی میزد
،،
میگوید این دوری از توست که چون چپاولگران دل مرا ربوده بود
و نگهبان عشق توعقل مرا به بازی گرفته بود
موفق باشید

زلف پریشان نوشته:

با سلام خدمت دوستان
میخواستم بگم یکی از دوستان نوشته بودن استاد شجریان تخصص ندارن محض اطلاع دوستان استاد شجریان در مقطع دبیرستان درس ادبیات تدریس کرده اند وبا توجه به آشنایی با بزرگان ادبیات و موسیقی کشور مطمئنا قبل از خواندن شعری از درست بودن و صحیح بودن شعر اطمینان حاصل میکنن

گمنام نوشته:

زلف آشفته گرامی،
اگر نشانی آن دبیرستان و ایام تدریس استاد را به آگاهی دوستداران ایشان از جمله این کمترین برسانید،بسیاری را سپاسگزار خواهید فرمود.

حمیدرضا نوشته:

متن مقالهٔ «بازیافت غزلی غوغایی از سعدی» از «مؤید شیرازی» منتشر شده در «مجله کیهان فرهنگی» شمارهٔ ۱۲۶ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۵) که توسط حاشیه‌گذار گرامی «امید» پیوند آن در «پایگاه مجلات تخصصی نور» گذاشته شده و از همان نشانی قابل دریافت است:

بازیافت غزلی غوغایی از سعدی - مؤید شیرازی

اگر ‌ ‌‌‌بـپذیریم‌ که شعر،به ویژه غزل،زاییدهء حال‌ (وضعیت خاص روانی و عاطفی سراینده به هنگام‌ سرایش)است،پذیرفتنی خواهد‌ بـود‌ کـه‌ درک و دریـافت‌ هنری آن هم پس از برقراری رابطهء زبانی و بلاغی، بستگی مستقیم و محتوم‌ دارد با همین«حال»و واقع‌ شدن در آن.از همین جاست که غـزل و موسیقی با‌ هم‌ همزاد و هم سرنوشت‌ می‌شوند‌ و بسا که در یکدیگر می‌بالند.در غزل فارسی،موسیقایی بودن وزنـ،قافیه و ردیف و نیز خنیای جـاری در پی و پیـوند زبان هم،به‌ نوبهء خود بر این پیوستگی می‌افزایند.تا آنجا که بار و عناصر و امکانات‌ خنیایی غزل فارسی را با موسیقی‌ ایرانی تفاوتی اندک است و چنین است اگر از سوی‌ موسیقی ایرانی به غزل فارسی نگاه کنیم ایـن قیاس به‌ قدری راست می‌آید که تفاوت‌های وزنی غزل فارسی‌ را هم‌ در یک نگاه کلی می‌توان با تنوع الحان و گوشه‌های‌ موسیقی ایرانی برابر نهاد.غزل فارسی،خون خنیاست‌ و خنیای اصیل ایرانی آوندی پر تپش است که جـوهرهء غزل فـارسی را در خود سازواری طبیعی‌ می‌بخشد.(۱) نخستین‌ جایی که از بالیدن و غوغایی شدن غزل‌ سعدی در خنیا و بالعکس سخن می‌رود،در مقدمهء «بیستون»(علی فرزند احمد)نخستین تنظیم کنندهء الفبایی غزلیات سعدی است:«گویندهء خوش الحان‌ گویندگی می‌کرد.جمعیتی دست داد که خاص‌ و عام‌ آن مـجلس هـر یک در گوشه‌ای بیهوش گشته،چند خرقه تخریق شده،چنان که حاضران مجلس،بعد از فرو گذاشت،متفق القول بودند که مدت العمر چنین‌ سماعی دست نداده…فی الجمله در اثنای سماع،قوال‌ از غزلهای مولانا‌ شیخ‌ سعدی‌ شیراز-قدس سره-این‌ بیت بـرخواند:«نظر خـدای بینان‌ ز سر‌ هوا نباشد».- چهار بیت این غزل برخواند و به غزلی دیگر رفت…».(۲) از آن شب که غزل سعدی با خنیا همدست شد و بیستون‌ و یارانش‌ را آتش به جان کرد تا امروز،زمین مـا ششصد‌ و هـفتاد بـار دیگر کرهء آتشین را دور زده است.

اما هنوز و هـمچنان غـزل سـعدی در خنیا بال می‌گشاید و شکار‌ می‌جوید.آن‌ شب‌ حنجرهء آن«گویندهء خوش‌ الحان»بود و زیر و بم مغنیان سماع پرداز‌ و جان بیستون‌ و یاران و اکنون کام و دهان داوودی محمد رضـا شـجریان‌ و آهـنگ مشکاتیان و پنجه ریز‌ و نفس‌ خیز همسازان و ما مـشتاقان،یا کـسانی دیگر از همین دست و دستان. آن‌ شب‌ از نفس سعدی و آوای مغنی،جز آنچه در جان‌ بیستون و مجلسیان ریخته شد و نظم منطقی‌ غزلیات‌ استاد‌ از‌ آن زاد(۳)و چند صفحه‌ای خـوش کـه یـادمان از خامهء بیستون بر دفتر گذشت،چیزی‌ ماندگار‌ نشد.اما امروز‌ به برکت دانـش،این آمیزهء افسونکار شعر و خنیا و مانند آن،بر نوارها و خازن‌های صوتی،مفهومی‌ راستین‌ از‌ ماندگاری‌ را جزء ماهیت خود ساخته و دشوار پذیران را هم قـانع کـرده اسـت که«تنها صداست‌ که‌ می‌ماند».

رستاخیز نوین دانش آغاز شده است.خوش یا ناخوش داشته باشیم،به زودی کـتابهای حـجیم، قفسه‌های دراز و گرانبار‌ و کتابخانه‌های عظیم ما را دهان کوچک و معده یا حوصلهء فراخ و مرموز ابزارهای‌ «مینی»و«میکرو»و رایانه‌های‌ خوش‌ اشتها خواهند بلعید.

مظاهر فـرهنگ هـم از نـاموس ازلی و قاهر حیات‌ (حفظ و ادامهء اصول‌ و گوهرها‌ در قالب دگرگونی و نوزایی فروع و اعراض)آزاد نخواهد بـود.دانش و فـن و شـعر و ادب و پژوهش‌ در اینها را همچنان خواهیم‌ داشت،اما در صورتهایی نو و ناشناخته و بسا‌ که‌ بی‌واسطه‌ کتاب‌ و نوشت افزار و وسیله‌های مأنوس‌ امروزین.

نزدیک بـه هـشت سـال است که نواری طرفه از شعر‌ و موسیقی‌ به‌ نام«دستان»به دست عشاق و خواستاران‌ این دو هنر رسیده اسـت.نوار،چند اجـرای دلپسند از آواز‌ و موسیقی حلال و اصیل ایرانی را در بر دارد.آوازها از استاد سیاوش شجریان و موسیقی آن از‌ همکاران‌ یـاد شدهء ایـشان اسـت.جذاب‌ترین بخش این نوار که به زودی جایی در دلها‌ باز‌ کـرد(به‌ گـمان من)اجرای غزلی‌ یکدست و فراقی از سعدی‌ است‌ که با این مصراع آغاز می‌شود:«دوش دور از رویت ای جان،جانم از غـم تاب‌ داشت»

صورتی کـه‌ شـجریان از این غزل ارائه‌ می‌کند‌ و امروز بسیار‌ بیشتر‌ از‌ ضبطهای مکتوب آن بر ذهن‌ها اثر گذاشته‌ است‌ و می‌گذارد،و حتی از ضـبط اصـلی غزل‌ به خط سعدی هم(اگر در دست‌ می‌بود)شاید می‌توانست‌ هواخواهان بیشتری داشته باشد که بـه‌ طـور دقیق بـرگرفته است از‌ غزلیات‌ سعدی به تصحیح‌ شادروان استاد حبیب‌ یغمایی.تنها‌ تصرف کلی‌ خنیاکاران در غزل این بوده که سـومین بـیت آنـ‌ را حذف کرده‌اند.اما در‌ خواندن‌ آقای شجریان،هجوم‌ لغزشها و انحراف(از لحاظ‌ شعر‌ و درست خوانی ادبی) به‌ حـدی‌ اسـت که تقریبا هست‌ و نیست این شاهکار عاشقانه بربادرفته است.گفتنی است کمترین حد تقصیر را باید متوجه آقای شجریان دانـست‌ و ایـن‌ سخنی است که تا گفتار ما‌ به‌ پایان نرسد‌ باور‌ داشت‌ آن‌ آسان نیست.(۴)

گذشته از گـونه‌ای‌ از ایـن غزل که شجریان به دست‌ می‌دهد و مأخذ آن را شـناختیم،ضبطهای تـحقیقی‌ دیگری هـم که‌ از‌ این غزل داریم،بدبختانه سخت‌ نادرست و بی‌سامان‌ اسـت.با‌ ایـن‌ همه،برای‌ بازیابی‌ صورت‌ صحیح و اصیل‌ این‌ شاه غزل سعدی و تفسیر درست آن که سخت لازم می‌نماید،به نـاچار هـمین‌ ضبطهای پریشان را دستمایه می‌کنیم.باشد‌ که‌ فروتنانه‌ در«بـارگاه‌ خـاطر سعدی»راه یـابیم و ایـن‌ نشیدجان را بـا‌ همان‌ مایه‌ و آرایهء‌ اصلی‌ به دلدادگـان‌ شاعر بـزرگ ایران نیاز کنیم.

گفتنی است که در غزلیات سعدی به ده-پانزده‌ غزل خاص و منفرد برمی‌خوریم کـه در مـیان دیگر غزلهای استاد و بسا که در میان‌ غـزلهای زبان فارسی به‌ صد زبـان گـویای یگانگی خود هستند و هر یـک در مـوضع ارزشی ویژهء خود،تک می‌ایستند.می‌نماید که‌ اینها با دارا بودن همهء کیفیات غزلی سعدی چیز دیگری را هـم در‌ حـد‌ سرشاری دارند که ویژهء خـود آنهاست.این چـیز مـحسوس و مرموز و تمایز دهـنده، کیفیتی اسـت که در جزئیات مربوط بـه سـبک و زبان‌ غزل سریانی اصیل دارد و همهء عناصر سازواره‌ای آن‌ را با‌ رشته‌های بی‌رنگ از داخل با یکدیگر مـی‌دوزد.غزل‌ مورد سـخن ما یکی از همین غزلهای منفرد و مـشخص‌ است و روشـن است کـه تـصحیح و بـازیابی‌ صورت‌ صحیح‌ آن(به شرط تـوفیق)کارآموز شعر سعدی‌ را‌ رامشی‌ ارجمند تواند بود:

(توضیح:در بحث از هر بیت،ضبط ها را به ترتیبی‌ مطرح می‌کنیم که زودتر و راست‌تر مـا را بـه نتیجه‌ برساند و در این باره‌ ترجیح‌ یا تـرتیبی خـاص مـورد‌ نظر نیست).

بیت اول(مطلع)

متن یغمایی:

دوش دور از رویـت ای جـان جانم از غم تـاب داشـت‌ ابر چشمم بر رخ از سودای تو سیلاب داشت»(۵)

اشاره شد که استاد شجریان تمام غزل را(با حذف‌ بیت سوم)برابر‌ متن‌ یـغمایی خـوانده یـا خواسته‌اند. بخوانند.بنابراین،هر جا«متن یغمایی»بیاید،مقصود ضبط نوار شجریان هم هست.

متن فـروغی،نسخه بـدل یـغمایی(نسخه‌های آلمـان‌ تاشکند):سودای دل(۶)

متن ایـرانپرست:خوناب دل(۷)

«سودای تـو»در متن نخستین(یغمایی)نادرست و «خوناب دل»در سومین(ایرانپرست)مرجوح است. درست و اصیل«سودای دل»است که در دومین‌ متن‌ (فروغی)آمده.

رابطه میان دل،چشم‌ و رخ برای تحقق و تجسم مایه‌ گرفتن،سرریز کردن و رانده شدن سیلاب اشک بر رخسار،لازم است.معنای دیگر«سودا»هم که‌ گرمی و حرارت اسـت از نظر دور نبوده(به ویژه حرارت دل و سوز‌ عشق).گوینده‌ ابر‌ چشم را برخاسته از سودا و حرارت دل تخیل کرده است.از این گذشته،با وجود آوردن ضمیر«ت»در مصراع اول:«رویت ای ‌‌جان»، دیگر«تو»نمی‌تواند‌ در مصراع دوم جایگاه منطقی و ذوقی داشته باشد.بدین ترتیب به ایـن نـتیجه می‌رسیم‌ که‌ در‌ این‌ بیت«سودای تو»نادرست و«سودای دل» درست است.دریافت تفسیری دکتر خطیب رهبر هم‌ در این باره روشنگر است:«و از‌ ابر دیده‌ام بر روی زرد به‌ سبب آشفتگی خاطر،سیل سرشک روان بود»این‌ بیت‌ها که از‌ خود سعدی است هـرگونه‌ تـردید‌ را در این‌ باره از دل می‌شوید:

«برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم‌ یارب ز من چه خاست که بی‌من نشست یار؟»

«هر که بپرسد ای فلان حال دلت چگونه‌ شد خون شد و دم به دم همی از مـژه می‌چکانمش»

«دلم نـماند،پس این خون چیست هر سـاعت‌ که در دو دیـده یاقوت بار می‌گردد؟

گرفتم آتش پنهان(بدل:دل را)خبر نمی‌داری‌ نگاه می‌نکنی آب چشم‌ پیدا‌ را»(۸)

ضبط ایرانپرست«خوناب دل»هم(به صورتی‌ ضمنی)تأییدی دیگر است بر درستی«سودای دل»و نادرستی«سودای تو»زیرا«دل»در دو تای نخستین‌ مشترک است.

روشن است که«خوناب دل»بـه هـمان اندازه که‌ مضمون را مستقیم‌تر مـی‌کند،مایه تـخیل را در بیت‌ کاهش می‌دهد.توجه به عمده‌ترین‌ قرینه«ابر‌ چشم» ذهن آشنا به سلیقه سعدی را قانع می‌سازد که‌ تمهیدات لفظی و بلاغی برای بروز و استقرار«سودای‌ دل»به صورت طبیعی و آن گونه که شاعر می‌پسندد، فراهم شده است.

اگر هم این«خوناب دل»اصیل‌ و از خود سعدی باشد،به هـمین دلیـل آخری(ابر چشم)بعدها مرجوح‌ شناخته شده و استاد جای آن را به«سودای دل»داده‌ است.گذشته از این،بعید می‌نماید که سعدی‌ «خوناب»و«سیلاب»را(هر دو با«آب»)در یک عبارت‌ جواز حضور داده باشد.تازه اگر‌ همه‌ این‌ نکات را نادیده‌ شماریم و«خوناب دل»را‌ در‌ این‌ مصراع،از هر جهت‌ همسنگ«سودای دل»بگیریم،چون به هـر حـال از گزینش یـا ترجیح یک ضبط(در صورت امکان) ناگزیریم،درست آن است که به حکم منطق و شیوه‌ پژوهشگران‌ ادب،به«سودای‌ دل»رأی دهیم که مأخذ محکم و شناخته شـده دارد.توضیح‌ آنکه‌ ایرانپرست‌ مأخذ خود را چنان که باید معرفی نکرده است،برخلاف‌ فروغی کـه«سودای دل»را از ضـبط او داریم.(۹)

بیت دوم

متن فروغی:

«در تـفکر‌ عقل‌ مسکین‌ پایمال عشق شد با پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت»

«چشمم»در ضبط‌ فروغی به جای«چشم»بی‌تردید غلط چاپی است.متأسفانه در باز چـاپ ‌ ‌ایـن کلیات به‌ وسیله بهاءالدین خرمشاهی(چاپ ششم)این‌ نادرستی از چشم گریخته و همچنان‌ باقی‌ مانده‌ است.(۱۰)

دکتر خلیل خطیب رهبر ایـن ضـبط را چـنین تفسیر کرده‌اند:«خرد با همهء‌ ژرف‌ اندیشی،پی سپر (لگدکوب)عشق گشت و دل آشفتهء من با همهء نابسامانی و پراکندگی،بیهوده چشم به راه آرمـیدن‌ بود.جز صفت«ژرف‌ اندیش»برای‌ خرد‌ که با«عقل‌ مسکین»مغایر است،تفسیر با متن راست آمده.(۱۱)

در تفسیر ایرانپرست،تازه‌ای نیست.(۱۲)

متن ایرانپرست:پایمال شوق

متن یغمایی:

«نـز‌ تفکر عقل مسکین پایـگاه صـبر دید نز پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت»

بدل یغمایی:از تفکر‌ عقل‌ مسکین‌ پایمال صبر شد:و تأیید ضبط فروغی(نسخه‌های آلمان و تاشکند).

ترکیب«نز نه از»در واژگان سعدی غریب می‌نماید‌ از این‌ گذشته دلی را که از پریشانی،چشم خواب نداشته‌ باشد،نمی‌توان«شوریده»خواند.بلکه زمانی دل به‌ راستی«شوریده»است که در‌ عین‌ پریـشانی‌ و ناراحتی‌ چشم و انتظار خواب را داشته باشد(ضبط فروغی)با این همه،و با اینکه اعتبار ضبط‌ فروغی‌ را هیچ نمی‌توان‌ سرسری گرفت،تنسیق و روشمندی لفظ و معنای بیت‌ در ضبط یغمایی و احتیاط‌ لازمه‌ موضوع،مانع از مردود شمردن آن است.

نظر به همین ملاحظات،دوگانگی ضبط بیت را هـم‌ تنها بـا فرض تصرف‌ خود‌ شاعر می‌توان توجیه کرد.پس‌ منطقی آن است که ضبط فروغی را-که اعتبار لفظی‌ و معنوی‌ بیشتر‌ دارد-به عنوان صورت اصلی بپذیریم و ضبط دیگر(یغمایی)را هم به احتیاط در کنار آن حفظ کنیم.بدل یغمایی‌ را‌ بـه‌ وضـوح از ترکیب دو ضبط یاد شده حاصل آمده و غرابت مضمونی آن‌ هم‌ پوشیده‌ نیست(پایمال شدن عقل مسکین به وسیلهء صبر) می‌توان نادیده گرفت.نیز«شوق»را از ایرانپرست که در برابر«عشق»فروغی دست کم از‌ نظر‌ تداول و اعتبار اسنادی،رنگ می‌بازد.

بیت سوم

متن فروغی،ایرانپرست:

«کوس غارت زد فـراقت گـرد شهرستان‌ دل‌ شحنهء‌ عشقت سرای عقل در طبطاب داشت»

این همان‌ بیتی‌ است‌ که استاد شجریان آن را حذف‌ کرده و در‌ نوار«دستان»نخوانده‌اند.متن یغمایی، نسخه بدل فروغی:سرای عمر(با تصحیح و تفسیر بیت‌ بی‌اعتباری این ضبط به خودی‌ خود‌ روشن خواهد شد).

دکتر خطیب رهـبر کـه‌ ضـبط‌ فروغی و ایرانپرست‌ را آورده‌اند،در‌ تفسیر بـیت مـی‌گویند:«طبطاب،به فـتح اول و سکون‌ دوم چوگانی است که سر آن مانند کفچه‌ سازند(نقل از آنندراج)-معنی بیت:هجران تو‌ در پیرامون‌ کشور دل به نشان یغما طبل‌ تاراج کوفت و حاکم عشق‌ تـو‌ خـانهء خـرد را گوی سان‌ در‌ خم چوگان‌ افکند».

این تفسیر،کم و بیش با متن راسـت و بـرابر است.با این همه،اگر اندکی‌ در‌ آن دقت شود،با این پرسشهای‌ دردآور‌ رو‌ به‌ رو می‌شویم:

۱-شحنه(داروغه،مأمور انتظامات‌ شهر)را‌ چه کار با چوگان بازی؟

۲-چگونه است‌ آن چوگان بازی که بازیگر آن شـحنه‌ و گـوی آنـ«سرا خانه»باشد آن هم خانهء عقل،یا‌ خانهء عمر؟

۳-در کنار غارت شهر،این مضاحک و محالات‌ چـه‌ خاصیتی‌ ممکن است‌ داشته‌ باشند؟

۴-از همه مهم‌تر،فیلم مستند این‌ غرایب چگونه‌ ممکن است به دست ادبا افتاده باشد؟

شادروان ایرانپرست هم در این بـاره مـی‌آورد:«داروغهء عشق سـرای‌ عقل‌ را طبطاب داشت بر در سرای‌ خرد چوب‌ سر‌ کج‌ می‌کوفت».که‌ این هـم جـز‌ حیرت‌ چیزی‌ به دست نمی‌دهد؛حیرت از این که چرا به جای این‌ ذهن فرسایی‌های بدخیم و بدفرجام،هیچ کس به‌ خـود اجازه‌ نـداده‌ اسـت که در درستی ضبط بیت تردید‌ کند؛ هیچ‌ کس،حتی‌ ایرانپرست‌ که‌ دلیری‌های‌ گرانقدری‌ را هـم در کـار مـتن‌پردازی از او دیده‌ایم.

حقیقت همین است.ضبطهای بیت نادرست است و همهء نادرستی آنها هم از افتادگی یک نقطه از کلمه‌ای‌ تجاوز نـمی‌کند.واژهء«سزای»به یـکی از دهـها‌ دلیل‌ ممکن،نقطه خود را(در زمانی دور)از دست داده و به‌ صورت«سرای»به تمام ضبطهای کهن و بسیار مقدس‌ ما!راه یافته است.گذشته از چاپهای تـحقیقی دیـوان و گزارشهای مربوط به نسخه‌های عتیق،حتی در «لغت‌نامهء دهخدا»هم بیت را‌ به‌ همین صورت‌ نادرست،با«سرای»شاهد آورده‌اند.(۱۳)

برای دریافت مـعنای درسـت بـیت و اطمینان بر تصحیح قیاسی مورد سخن،لازم است به معنای‌ دیگری از«طبطاب»توجه کنیم.در لغت نامه آمده‌ است:

طبطاب:تخته گوی بـازی(منتهی الاربـ)دو شاخ‌ گوی بازی(زمخشری)آن چوب که گوی‌ به‌ آن‌ براندازند(مهذب الاسماء).که این هر سه معنی دقـیقا برابر اسـت بـا«چوگان»-آنگاه در معنی چوگان داریم: «چوب دهل نوازی و نقاره نوازی(آنندراج)هر چوبدستی کج(ناظم الاطباء)هر چوب سر کج‌ عموما (فرهنگ‌ فارسی)و بـه عـنوان شاهد از‌ سعدی‌ آمده‌ است:

«یکی را به«چوگان»مه دامغان‌ «بزد»تا چو طبلش برآمد فغان

شب از درد«چوگان»و سیلی نـخفت‌ دگر روز پیـرش بـه تعلیم گفت…»

(بوستان)

«دشمن که نمی‌خواست چنین کوس‌ بشارت‌ همچون‌ دهلش پوست به«چوگان»بدریدیم»

(سعدی)

در هر‌ سه‌ شاهد معنی مستقیم و اصـلی«چوگان» روشن اسـت:«چوبی کـه برای زدن و مجازات اشخاص و خطاکاران به کار برند».با این همه،در هیچ یک از فـرهنگهای مـورد استفاده کارگزاران لغت نامه و حتی در خود لغت‌ نامه،این‌ معنی یا مشابه آن ضبط نشده‌ است.(۱۴)

شادروان دکتر غلامحسین یوسفی مـصحح و شـارح‌ «بوستان»در شرح دو بیت یاد شده از این منظومه،هیچ‌ گونه توضیحی برای«چوگان»نیاورده‌اند.(۱۵)

توجه داشته باشیم که در هر سـه شـاهد یاد‌ شده‌ نیز، همانند بیت‌ مورد سخن مـا«چوگان»همراه و مـرتبط بـا «طبل و دهل»به کار رفته است.بنابراین،بسا که‌ معنای دیگری از چـوگان نـام آهنگی‌ از آهنگهای موسیقی است.(۱۶)

اکنون که معانی شحنه و چوگان یا طبطاب‌ و نیز سازوارهء‌ شواهد سعدی را مـی‌شناسیم دشـوار نیست که‌ با توجه به تـضاد و تـقابل«عقل»و«عشق»در اندیشه‌های عاشقانه،تفسیری روشـن از بـیت داشـته‌ باشیم ‌‌تا‌ بر درستی ضبط تازه اطـمینان یابیم:

هنگامی کـه فراق تو بر گرد شهرستان دل‌ کوس‌ غارت‌ کوفت،شحنه‌ و داروغهء عشقت نیز سزا و پاداش عـقل را در چـوب ویژهء مجازات آماده داشت و او را به زدن گـرفت‌ که«در کار عشق،عقل فضولی چـرا کند؟».

بیت چهارم

متن‌های فروغی،یغمایی:

«نـقش‌ نامت کرده دل محراب‌ تسبیح‌ وجـود تا سـحر تسبیح گویان روی در محراب داشت»

نسخه بدل یغمایی محراب و تسبیح وجود(بر مبنای‌ نسخه‌های آلمان،تاشکند،مجلس)

چنان که پوشیده نیست،سازوارهء بـیت را بـر طبیعت‌ زبان نمی‌یابیم و با همهء کـشش و کـوشش دلپذیـر‌ استاد شجریان،از آواز ایشان هـم در ایـن بیت جز لذت خنیا، چیزی بـه دل نـمی‌نشیند و مفهومی به دست نمی‌آید.

متن ایرانپرست:«نقش نامت کرده دل محراب‌ تسبیح سجود»

خوشبختانه اشکال عمدهء بیت در واژهء«وجود»و غرابت آن-که با‌ یـک‌ تـلاش ذهنی هم برای اهلش قابل‌ حل بـود-در ایـن ضبط اخـیر بـا کـلمهء«سجود»سامان‌ یافته است.چندین قرینه لفظی و مـعنوی اصالت سجود را تضمین و خیال ما را از سوی آن راحت می‌کند(نقش‌ نام،محراب،سحرگه،روی در‌ محراب‌ داشتن).

عبارت واژگونه و حیرت‌زای«نقش نامت دل را محراب سجود و تـسبیح کـرده»در تفسیر ایرانپرست و آنچه آقای دکتر خـطیب رهـبر در ایـن بـاره آوردهـ‌اند، بخشوده است و زاییدهء نـاگزیری‌ها و دسـت به‌ گریبانی‌ها‌ با‌ ضبط نادرست.

از اینها که بگذریم،هنوز با خواندن بیت،چیزی‌ ناهموار و مغایر با سلیقهء مستقیم را در مصراع اول‌ احساس مـی‌کنیم.دل سـعدی چـه چیزی را برای خود به چه چیز تبدیل کـرده اسـت؟«آنگاه‌ بـا‌ تـوجه‌ بـه ضـبطی‌ که به آن رسیده‌ایم‌ پاسخ‌ می‌یابیم‌ که«نقش نام‌ معشوق»را برای خود«محراب تسبیح سجود»کرده‌ است.و بی‌درنگ متوجه می‌شویم که«نقش نام»که‌ چیزی از مقولهء تصویر لفظ و نوشتار است،مناسب‌ برای«محراب»شدن نیست،اما برای ذکر‌ و«تسبیح» شدن،چرا.

منطق الفاظ‌ و معانی ایجاب مـی‌کند که نقش نام‌ معشوق به«تسبیح‌ محراب‌ سجود»یعنی ذکری که بر دیوار محراب سجود می‌نویسند و در محراب در حال‌ سجده می‌خوانند،تبدیل شود نه به«محراب تسبیح». باری بسا که‌ هنوز‌ مرکب‌ سعدی بر الفاظ این غزل بوی‌ تازگی مـی‌داده کـه با این‌ مقلوب شدن عبارت،ستم‌ دیگری بر بیت دلنشین استاد رفته است.

شاعر می‌گوید:دلم نقش نام تو را به گونهء ذکر و تسبیحی‌ برای‌ نمازگاه‌ و محراب سجود درآورده بود و تا سحرگاهان،در حالی که به نامت‌ تـرنم‌ نـیایش سر داده‌ بود،روی در محراب داشت.به یاد داشته باشیم که‌ «تسبیح»سبحان الله گفتن است و یا خواندن‌ ذکرهایی‌ که‌ با‌ این عبارت آغاز می‌شود و ذکر ویژهء سجود«سبحان‌ ربی الاعلی و بحمده»است.

بیت پنجم

متن فروغی:

«دیـده‌ام‌ مـی‌جست و گفتندم نبینی روی دوست‌ خود درفشان بـود چـشمم کاندرو سیماب داشت»

متن ایرانپرست:می‌جست(با ضمه‌ بر‌ جیم)- درافشان…کاندرون.در‌ حاشیه ایرانپرست می‌خوانیم: درافشان:مروارید پاشان،سرشک ریزان.سیماب:جیوه‌ که لرزان است.دکتر خطیب رهبر در شرح ضبط فروغی(با اختلاف املایی«درفشان»).

«می‌جست:می‌پرید،دیده جستن‌ به معنی دیده پریدن و کنایه از مشتاقی و آرزومندی اسـت.معنی بـیت: سخت مشتاق و آرزومند‌ بودم،ولی‌ بـه مـن گفتند چشم‌ تو به دیدار دوست روشن نمی‌شود،دیده‌ام مروارید اشک می‌افشاند چه از سیماب‌ سرشک‌ پر بود».

دربارهء هر دو تفسیر متأسفانه باید گفت
«لا یغنی من‌ الحق شیئا

-دردی را‌ دوا‌ نمی‌کنند».

نخستین چیزی که باید به آن بپردازیم،این است که‌ املای«درفشان»در ضبط فروغی درست است و واژهـ‌ای‌ است بـا‌ ضبط‌ و معنای مستقل که ربطی با«در افشان» به معنی«مروارید ریز»ندارد.دکتر خطیب رهبر املای‌ فروغی‌ را‌ بدون‌ حرکات حفظ کرده و در شرح خود آورده‌اند:«دیده‌ام مروارید اشک می‌افشاند.«بنابراین، هم املا(یا خواندن)کلمه،هم شرح آن و هم‌ وزن‌ بیت‌ در کتاب ایشان نـادرست است.

«درفشان»با کـسر حرف اول،در ضـبط فروغی،صفت‌ فاعلی است از‌ مصدر«درفشیدن».در‌ لغت‌نامه‌ می‌خوانیم:درفشیدن:لرزیدن(برهان-غیاث)-(۱۷)

«قطب دین،شاه تهمتن که ز سهمش خورشید بدرفشد،چو به کف قبضه خنجره گیرد»

خواجوی کرمانی

تلفظ عامیانهء این‌ کلمه«دروشیدن»هم‌ اکـنون به‌ معنی«سخت لرزیدن»در شیراز معمول است که‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود)

بی‌تردید معنای‌ دقـیق‌ کـلمه و مـنظور سعدی نیز همین‌ است.

ارتباط جنبش‌ اشک‌ و تشبیه آن به سیماب هم در سخن سعدی‌ تازگی‌ ندارد:

«ساکن نمی‌شود نفسی آب چشم من‌ سیماب طـرفه ‌ ‌نـبود اگر بی‌سکون شود»

دیگر اینکه«کاندرو-که‌ اندر‌ او»در ضبط فروغی و هر جای‌ دیگر‌ که آمده،غلط‌ و محرف«کاندرون»است‌ که‌ در ضـبط ایـرانپرست و نـیز در‌ نسخه‌ بدل فروغی و بدل یغمایی(نسخه‌های مشهد،هند)حفظ شده است.

آمدن ضمیر«او»نیز در این موضع از‌ عبارت(که‌ اندر او)اگر چه در فارسی قـدیم معمول‌ است،طبیعی‌ نمی‌نماید و در چنین‌ موارد‌ به طور معمول ضمیر مشترک«خود»کاربرد می‌یابد.

متن یغمایی:

«دیده‌ام می‌جست گفتندم نبینی روی دوسـت‌ عاقبت معلوم کردم کاندرو سـیماب داشت»

در ضـبط یغمایی‌ حرکات‌ نیست،ولی استاد شجریان‌ که تمام غزل‌ را‌ از‌ روی این متن‌ خوانده‌اند«جست»را‌ با ضم اول تلفظ کرده‌اند(ماضی‌ جستن:دنبال‌ چیزی‌ گشتن)نسخه بدل یغمایی:گفتندم ببینی(نسخه‌های‌ آلمان،مشهد)گفتندم که ببینی(نسخه مشهد) کاندرون(نسخه‌های مشهد،هند)خود درافشان بود چشمم کاندر او(نسخه‌های آلمان تاشکند)بدل‌ فروغی:عاقبت‌ معلوم‌ کردم کاندرون.

صرف نـظر از اختلاف ضبطها،آنچه‌ در‌ این بیت‌ اهمیت‌ خاص‌ دارد‌ و می‌تواند گره گشایی‌ کند،جز این نیست که بدانیم«جستن دیده»(با فتح جیم)که همان‌ پریدن غیر ارادی پلک چشم است،با این‌ باور‌ عامیانه‌ پیوند دارد که«خبری خوش در پیش‌ است‌ و دیدار عزیزی‌ یا‌ پیش آمـدی دلپذیـر‌ را‌ باید انتظار داشت».

نظامی گوید:

«کنونم می‌جهد چشم گهربار چه خواهم دید،بسم الله دگربار»(۱۸)

مولوی گوید:

«چشمم همی جهد،مگر‌ آن‌ یار‌ می‌رسد دل می‌دهد نشانه که دلدار می‌رسد»(۱۹)

صائب گوید:

«می‌پرد‌ دیدهء‌ امید‌ دو‌ عالم‌ صائب‌ تا که را دولت دیدار میسر گردد»(۲۰)

و زنده یاد،فروغ فرخزاد در شعر«کسی کـه مـثل‌ هیچ کس نیست«امید خود را با«وهی چشمم می‌پرد» پژواک می‌دهد.(۲۱)

در برابر این مضامین،در دیوان سنایی‌ بیتی است که‌ می‌رساند دست کم در دوره‌ای از تاریخ یا حوزه‌ای از جغرافیای فرهنگ ما«چشم پریدن»تعبیری واژگونه‌ داشته و از آن،خبری ناگوار یا جـدایی و دوری عـزیزان را چشم می‌داشته‌اند:

«ما را فلک‌ از‌ دیده همی خواست جدا کرد بیهوده نبود آن دو سه شب چشم پریدن»(۲۲)

امروزه مردم شیراز جهیدن چشم راست را خوش و جهیدن چشم چپ را ناخوش می‌دارند و بسا که بانوان‌ شیرازی‌ به‌ هنگامی کـه چـشم راسـتشان می‌جهد،برای‌ جلوگیری از جهش چشم چپ،به سـر انـگشت بـوسه‌ می‌زنند و بر آن می‌گذارند.

صورت دیگری که برای جلوگیری از جهیدن چشم‌ معمول‌ است،گذاشتن‌ خاشاکی خرد است بر پلک.این‌ مضمون‌ را‌ در شعر صائب هم می‌یابیم:

«چنین که می‌جهد از حرص خـاکیان را چـشم‌ عجب اگـر پر کاهی به کهکشان ماند»

«مرا از خرمن افلاک چون‌ چـشم‌ پر‌ کـاهی است حاصل از‌ پریدن»(۲۳)

دقت در این بیت و بیت دیگری که از صائب آوردیم و توجه به کلمات«امید و حرص»که در آنها آمده، می‌رساند که«امید و اشتیاق داشتن»هم کـه در لغـت‌نامه و شـرح دکتر خطیب رهبر(از این‌ شرح‌ گفتیم) دیده می‌شود،در کنار این بـاور خرافی برای خود جایی‌ داشته است.

اکنون که چگونگی این باور را دانستیم هم راهمان به‌ سوی تفسیر بیت مورد سخن هموار شـده و هـم می‌دانیم‌ که:

۱-«دیده‌ام مـی‌جست»با ضم‌ اول‌ که در‌ ضبط ایرانپرست و خواندن شجریان آمده است،درست نیست‌ و صحیح،با فتح جـیم است.

۲-«نبینی»که ضـبط فروغی،یغمایی،ایرانپرست، دکتر خطیب رهبر و خواندن‌ شجریان است،درست‌ نیست و صحیح آن بی‌تردید«ببینی»است که در بدلهای یغمایی،حفظ شده‌ است.«که‌ بینی»را‌ هم- که یـکی از بـدلهای یـغمایی است-باید محرف همین‌ ضبط اخیر دانست.

۳-هرگاه در درستی«ببینی»تردید شود،مصراع‌ دوم،در هر دو ضبط آن،با ‌‌مصراع‌ اول و زمینهء مـضمون‌ بیت راسـت نمی‌آید.

پس قـطعی است و با تمام قراین بیت‌ و حالت‌ فراقی‌ یکدست غزل هم تأیید می‌شود که صورت مـتداول‌تر از بـاور یـاد شده(پریدن پلک چشم مژدهء خبری‌ خوش و دیداری دلپذیر می‌دهد)به طور دقیق مورد نظر سعدی‌ است.

در حقیقت اسـتاد بـا طرح‌ این موضوع در مصراع‌ نخست،از‌ پیکرهء‌ معنوی غزل و حالت فراقی آن سخت‌ فاصله می‌گیرد و زمینه را فـراهم مـی‌سازد تـا با پرده‌ برگیری ناگهانی از مضمون مصراع بعد،و واژگون‌ نمودن همهء امیدها و خوش باوری‌های عاشقانه،در پوشیده‌ترین تارهای عـصب خـواننده‌ آتش زند و درد دل‌ هوا گرفته و اغفال شده را آن گونه که احساس کرده‌ است بر کاغذ ریزد.

تفسیر سـاده امـا دقـیق این هر دو صورت و ضبط،راه‌ ناگزیر ماست برای رسیدن به‌ رأی‌ نهایی و غایتی که‌ پروای آن داریم.

ضبط نخست(یغمایی،شجریان،بدل فروغی، بدلهای یـغمایی)پس از اصـطلاحات قیاسی یاد شده و رعایت درست خوانی،چنین خواهد بود:

«دیده‌ام می‌جست(و)گفتندم ببینی روی دوست‌ عاقبت مـعلوم کـردم کـاندرون سیماب داشت»

که به‌ این‌ صورت تفسیر می‌شود:

دیده‌ام می‌پرید(پلکهایش جستن می‌کرد) همنشینانم از سر تفأل و تسلای من و از آنجا که تـنها آرزویم را مـی‌دانستند،به مـن گفتند«این نشانه‌ای است‌ که تو معشوق را خواهی دید».اما سرانجام‌ همان‌ دیده‌ بر من مـعلوم سـاخت(حرف«م»در کردم،مفعول جمله‌ است)که در خود اشکهای بیقرار و لرزانی همانند سیماب داشته که به پلکهایم حالتی همانند پریدن‌ می‌داده است.به سـخن دیـگر،در اصل پریدن چشم‌ موضوعیت نداشته و پروای‌ یاران‌ را‌ موردی نبوده است. آتش فراق تیز‌ اسـت‌ و چـشمها اشک خیز و به دل امید پرور عاشق حتی فـرصت دلخـوشی در خـلسهء یک باور خرافی هم داده نمی‌شود.

ضبط دیگر(فروغی،ایرانپرست،بدلهای یغمایی)با اصلاحات قیاسی‌ و رعـایت‌ درسـت‌خوانی چنین خواهد بود:

«دیده‌ام می‌جست و گفتندم نبینی‌ روی‌ دوست‌ خود درفشان بود چشمم کاندرون سیماب داشت»

دیده‌ام مـی‌پرید(پلکهایش جـستن می‌کرد)یاران مرا دلخوشی دادند که او را خـواهی دیـد.اما واقعیت ایـن‌ بود‌ کـه‌ چـشمهایم‌ به دلیل پر بودن از اشکهای بیقرار سیمابگون،لرزان بـود.نه ایـن که‌ چشم جستنی در کار بوده باشد.

می‌بینیم که بخش اول از مصراع دوم ضبطها یکسان‌ نیست.اما هر دو مصراع چـنان اسـتادانه‌ بر‌ مصراع‌ پیشین‌ تعبیه و تنظیم شده اسـت که کلیت بیت‌ها،از لحاظ مـضمون،وحدتی حـیرت‌انگیز یافته‌ است.این‌ دو ضبط،دو جام خـوش تـراش و وسوسه‌انگیز است که‌ نوشناکی شرابی یگانه را به دست تشنگان و مشتاقان‌ هنر‌ ناب‌ می‌دهد،دو‌ جام از بـلور سـتارگان که استاد عاشقان هر دو را در اشک شـبانه‌ غـسل‌ دادهـ‌ و با نفس‌ زلال فـرشتگان خـشک کرده است.

صورت‌های تصحیح شده و مـعنای آنـها را شناختیم‌ و اکنون‌ با‌ نگاهی پایانی به حاصل کار،با قاطعیت‌ می‌گوییم که عبارت«عاقبت معلوم کردم»با بـلاغت و تـناسبهای طبیعی خود،چنان‌ ژرفا‌ و شدت تأثیری بـه‌ بیت داده اسـت که حـدی بـر آن مـتصور نیست و در‌ مقابل‌ زلال‌ فصاحت انـ،ضبط دیگر را به صورتی نامحسوس‌ از مغایرت لفظی«چشمم»با«دیده»،سایه‌دار یا کمی‌ نزدیک به مشوش احساس‌ می‌کنیم.اینجاست‌ که اگر با تراش سـخن سـعدی آشنایی یافته و به تنظیم‌ها و تناسبهای حـیرت‌انگیز سـخنش‌ انـس‌ داشـته‌ بـاشیم،با نوعی ناگزیری می‌پذیریم کـه دوگـانگی این ضبطها نیز باید زاییده تصرف خود استاد باشد.و این سلیقهء سخن‌پرداز‌ شاعر‌ بوده است که در شرایط بـعدی، «عاقبت مـعلوم کـردم»را جایگزین«خود درفشان بود چشمم»ساخته،بیت را‌ تبدیل‌ به‌ احسن کـرده اسـت.به‌ نظر مـی‌رسد کـه غـرابت نـسبی«درفشان»هم در این‌ تجدید نظر بی‌تأثیر نبوده است.با همین ملاحظات، اگر‌ ما‌ هم«عاقبت‌ معلوم کردم»را در متن بپذیریم و ضبط دیگر را در حاشیه حفظ کنیم،شاید‌ به‌ خطا و گستاخی منسوب نباشیم.

بیت ششم

متن‌های فروغی،ایرانپرست و بدل یغمایی‌ (نسخه‌های آلمان،تاشکند):

«ز آسمان آغـاز کارم سخت شیرین‌ می‌نمود کی‌ گمان کردم که شهدآلوده زهر ناب داشت؟».

متن یغمایی(آواز شجریان)بدل فروغی:

«روزگارم عشق‌ خوبان‌ شهد فایق می‌نمود باز دانستم که شهدآلوده زهر‌ ناب‌ داشت».

در اینجا خواندن استاد شجریان(که بنابر ضبط اخـیر است)دو‌ نـادرستی‌ چشمگیر ادبی دارد:یکی جدا خواندن«شهد فایق»به صورت«شهد-فایق»که اضافه‌ را از ساخت طبیعی خود خارج و جمله‌ را بی‌معنی یا نامفهوم کرده است.در‌ دیباچه‌ گلستان هم‌ خوانده‌ و می‌خوانیم‌ که«عصارهء نالی به تربیت او شهد‌ فایق‌ شده»(۲۴)

دیگر اینکه«شهدآلوده»که صفت مـفعولی مـرکب‌ است و دکتر خطیب رهبر هم دربارهء آن و موصوفش‌ به‌ درستی توضیح داده‌اند:«شهدآلوده:به شیرینی‌ اندوده و آمیخته،صفت‌ مفعولی مقدم،زهر موصوف». در خواندن‌ آقای‌ شجریان از موصوف جدا شده‌ و قهرا به‌ صورت«مسند الیـه»درآمده اسـت.«شهد آلوده،زهر ناب‌ داشت».در حالی که سـعدی گـفته است«روزگار/ شهدآلوده زهر ناب/داشت».

از اینها‌ که بگذریم،به واقعیتی عمده می‌رسیم‌ که‌ نادرست‌ بودن‌ اولین واژه است‌ در‌ این بیت.فروغی و یغمایی به‌ آن‌ اعتنایی نکرده‌اند و آقای شجریان هم به‌ پیروی از ضـبط یـغمایی در نادرست خواندن آن‌ معذور می‌نمایند.

خوشبختانه سـاختار راسـت و بلیغ بیت که‌ جز‌ این، گزندی نیافته،خود‌ راهنمای‌ ماست‌ و به راحتی‌ درمی‌یابیم که‌ صورت درست کلمه«روزگاری»بوده‌ است.به ویژه که ساخت و مضمون بیت پیش و بیت‌ آینده و نیز ضبط‌ دیگر‌ از همین بیت را هم داریم‌ و وحدت‌ بـین‌ ایـن‌ چهار‌ ساختار و مضمون‌ که‌ بسیار هم‌ قطعی و روشن است،اقتضا می‌کند که نخستین کلمه‌ بیت«روزگاری»باشد.«باز»به معنی«دوباره»هم قرینهء گویای دیگری است که این نظر‌ و تصحیح‌ قیاسی را تأیید قطعی می‌کند.

در اینجا نیز دو‌ ضبط‌ بی‌عیب(پس‌ از‌ تصحیح‌ یاد شده)داریم‌ کـه تـرجیح یکی بـر دیگری را با توجه به‌ اعتبار مأخذ هر دو،دشوار،بلکه نادرست می‌یابیم. تبلور سبک و سلیقهء سعدی در بافت هر دو ضبط و یکسانی مـضامین آنها که‌ غیر قابل انکار است،گزیری‌ نمی‌گذارد جز اینکه هر دو را زاییده قـریحهء اسـتاد بدانیم.راستی تـا زمانی که مدارکی جز همین مآخذ در دست نیست،چه معقول‌تر از اینکه پرهیزکارانه،صورت‌ تصحیح شدهء ضبط دوم را هم‌ در‌ کنار ضبط نـخست‌ عزیز ‌ ‌داریـم و از ترجیح و تقدیم نیز نگوییم.

بیت هفتم

ضبط فروغی:

«سعدی این ره مشکل افتاده است در دریای عشق‌ اول آخر در صبوری انـدکی پایـاب داشت».

ضبط یـغمایی(آواز‌ شجریان):کاول(۲۵)

ضبط ایرانپرست:آخر اول بدل یغمایی:اول آخر(نسخه‌های آلمان،مجلس، فروغی)

توجه-شادروان ایرانپرست پس از«سعدی»و«آخر» نقطه گذاشته است که در رسم نگارشی ایشان،به‌ معنای ویرگول است.دکتر خـطیب رهبر هم در این‌ دو جا‌ ویرگول گذاشته‌اند.

استاد شجریان که سراسر‌ آوازشان‌ را از روی متن‌ یغمایی خوانده‌اند،کلمهء«سعدی»را به صـورت منادا و با لحن خـطابی(-ای سـعدی!)خوانده‌اند که طبعا کلمهء«این»در خواندن،مسندالیه جمله شده است.نیز آقای شجریان دو کلمهء«اول آخر»را به همین‌ صورت‌ پیوسته‌ خوانده‌اند.چنان که در گفت‌ و گو هم‌ می‌شنویم و معنایی نزدیک به«در هر حال»دارد:«اول‌ آخر،کتاب را می‌خریدم»با این ترتیب،رابطهء«پایاب‌ داشت»در خواندن آقای شجریان،با مصراع اول قطع یـا سست شده است.همهء این موارد در حالی است که‌ ضبط مورد استفاده ایشان(ضبط‌ یغمایی)در‌ اصل‌ خالی از نشانه‌های نوشتاری است.

استاد خطیب رهبر هم سعدی را منادا دانسته به«ای‌ سعدی!»معنی کرده‌اند.دنبالهء عبارت ایشان چنین‌ است:راهپیمایی در دریای ناپیدا کران عشق،سخت‌ دشوار است،باری روز نـخست وی را(مـراد سعدی است‌ به صنعت‌ التفات‌ از حاضر‌ به غایب)در شکیبا ماندن‌ اندکی تاب و توان بود.

در این تفسیر که زاییدهء نادرست خواندن بیت است، احتمالا بیان‌ تکلف«التفات»هم در دور شدن ذهن از معنای بیت بی‌تأثیر نبوده است.

عین تفسیر‌ شادروان‌ ایـرانپرست‌ کـه همراه با نادرستی‌هایش از خوشمزگی هم تهی نیست،چنین‌ است:«این ره در دریای عشق مشکل افتاده است- پیمودن این راه ‌‌از‌ میان رودخانهء دلدادگی دشوار واقع‌ شده است.آخر-سخن کوتاه.اول-در آغاز.اندک‌ پایاب در صبوری داشت.«داشت»در اینجا باید‌ با آهنگ‌ تأکید‌ ادا شود-شکیب مایهء انـدک جـای پا درون‌ رودخانه می‌شد.صبوری-شکیبایی.پایاب-جای‌ گذاشتن پا در آب».

واقعیت این است که بیت‌ یا جمله‌ای«اخباری»نه‌ ندایی و خطابی شکل گرفته و با جملهء اخباری دیگری‌ توضیح و تکامل‌ معنوی یافته است.کلمهء«ره»هم در اینجا‌ به‌ معنی«بار،دفعه،مرتبه و کرّت»است؛زیرا در غیر این صورت،واژهء«اول»در مصراع آینده بـی‌مورد خواهد بـود.توضیح سـاده و روشن بیت چنین است:

سعدی این بـار بـدجوری در دریـای عشق غرق شده‌ است.باری،در آن بارهای نخستین،دست کم اندکی‌ شکیبا بود و آن شکیب برایش جای پایی بود تا چنین‌ غرق نشود.گفتار هیچ سخنوری را مفسری بهتر از سـخن خـود او نیست:

«گـمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد چو پایـابم نـماند اکنون بدانستم‌ که‌ دریایی»(۲۶)

«وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم‌ اکنون همان پنداشتم دریای بی‌پایاب را»(۲۷)

«به دریایی درافتادم که پایـابش نـمی‌بینم‌ کسی را پنـجه افکندم که درمانش نمی‌دانم»(۲۸)

گفتنی است که مصراع‌ نخست‌ از این آخرین بـیت،از عطار است که سعدی را پسند افتاده و آن را در شعر خود آورده است.(۲۹)

اکنون با سپاس از خداوند راهنما و پیشگامانی که‌ حاصل کارشان(به هر حال)دستمایه و دستگیر‌ من در ایـن پژوهـش بـوده است،صورت تصحیح شده و یکپارچهء غزل غوغایی سعدی را همراه با نشانه‌های نوشتاری بـه‌ هنرشناسان تـقدیم کرده،سخن را پایان می‌دهم.

«دوش دور از رویت ای جان،جانم از‌ غم‌ تاب‌ داشت‌ ابر چشمم بر رخ از‌ سودای‌ دل‌ سیلاب داشت

در تفکر،عقل مسکین پایمال عشق شـد با پریـشانی،دل شـوریده چشم خواب داشت

کوس غارت زد فراقت گرد شهرستان دل‌ شحنهء عشقت‌ سزای‌ عقل‌ در طـبطاب داشت

نـقش نـامت،کرده دل تسبیحِ محرابِ‌ سجود تا‌ سحر،تسبیح‌گویان روی در محراب داشت

دیده‌ام می‌جست،گفتندم ببینی روی دوست‌ عاقبت معلوم کردم کاندرون سیماب داشت

ز آسـمان آغـاز کـارم‌ سخت‌ شیرین‌ می‌نمود کی گمان کردم که زهرآلوده شهدِ ناب،داشت

روزگاری عشق خوبان‌ شهد فائق مـی‌نمود بعد دانـستم که زهرآلوده شهدِ ناب،داشت

سعدی این ره،مشکل افتاده است در دریای عشق‌ اول،آخر در صبوری‌ اندکی‌ پایـاب‌ داشت».

راستی چـه سـرفراز هنرمندی خواهند بود استاد شجریان که هرگاه استدلالهای این‌ گفتار‌ را استوار یافتند،در بازخوانی این غزل غـوغایی سـعدی درنگ‌ نکنند.(۳۰)


پی‌نوشت:

(۱)-رک:«موسیقی شعر»،شفیعی کدکنی،دکتر محمد رضا.

(۲)-فروغی،«کلیات سعدی»،۷۹؛نیز ایرانپرست،«غزلهای‌ سعدی»،مقدمه ص دو.

(۳)-فروغی،«کلیات سعدی»۷۹،۸۰/

(۴)-تا حد‌ درک و دریافت من آقای شجریان در مقایسه با اغـلب‌ خوانندگان ایـن روزگـار‌ شعرشناس‌تر‌ هستند.نقطه‌ نظرهای گفتار ما هم در حدی نیست که اشراف بر آنها را بتوان از خواننده‌ای‌ هنرمند یکجا‌ تـوقع‌ داشـت.گفته می‌شود که اشخاص یا هیأتهایی در سازمان‌ «صدا و سیما»و وزارت«فرهنگ و ارشاد اسلامی»در‌ این‌ مـوارد مسؤولیت مـستقیم دارنـد.در این صورت،درست آن است که توقعات و انتظارهای منطقی را به‌ آنان‌ گرایش‌ داد.

(۵)-یغمایی،۴۵۹/

(۶)-فروغی،«غزلیات سعدی»،ص ۷۱/

(۷)-ایرانپرست،پیشین،ص ۱۲۸/

(۸)-فروغی،«غزلیات سعدی»،به ترتیب صص ۱۶۱،۱۷۷،۸۷، ۳/

(۹)-ایرانپرست،پیشگفتار،چهار.نیز رکـ:فروغی،«غزلیات‌ سعدی»،مقدمه صـص ۱۵-۱۳/

(۱۰)-خرمشاهی،«کلیات سـعدی»به تصحیح فروغی؛ج‌ ششم،ص‌ ۴۵۸/

(۱۱)-خطیب رهبر،«دیوان غزلیات سعدی»با شرح ابیات،ص‌ ۱۹۶/

(۱۲)-ایرانپرست،پیشین،ص ۱۸۴/

(۱۳)-دهخدا،طبطاب

(۱۴)-دهخدا،چوگان

(۱۵)-یوسفی،دکتر غلامحسین،«بوستان سعدی»چاپ دوم، انتشارات خوارزمی،ص ۴۱۴/

(۱۶)-دهخدا،چوگان

(۱۷)-دهخدا،درفشیدن

(۱۸)-ثروتیان،«خسرو و شیرین‌ نـظامی»،انتشارات‌ تـوس،ج‌ اول، ص ۳۵۶/

(۱۹)-فروزانفر،«دیوان کبیر مولوی»(شمس)،چ سوم،انتشارات‌ امیر کبیر،ص ۷۸/

(۲۰)-دهخدا،دیده پریدن،بهترین جایی که می‌توان جلوه‌های‌ مکرر این مضمون را‌ از‌ صائب در کنار هم دید«فرهنگ اشـعار صـائب» است(یادآوری دوست دانشورم آقای کاووس حسنلی).

(۲۱)-فروغ فرخزاد،«ایمان‌ بیاوریم‌ به آغاز فصل سرد»،ج چهارم، انتشارات مـروارید،ص ۶۴/

(۲۲)-مدرس رضـوی،«دیوان سنایی»،ج سوم،کتابخانه سنایی، ص ۹۶۹/

(۲۳)-دهخدا،چشم جستن.گلچین معانی،احمد،چشم پریدن.

(۲۴)-فروغی،«گلستان»،۲/

(۲۵)-حرف«ک»در آغاز‌ ایـن‌ ضـبط بـه دلیل نداشتن نقش بیانی‌ مسلم و نیز از این جـهت کـه‌ سه‌ ضبط مغایر با آن(بدون«ک»)اعتباری‌ برای آن نمی‌گذارد،مورد بحث واقع نشده است.

(۲۶)-فروغی،«غزلیات»،پیشین،ص ۳۷۸/

(۲۷)-همان،ص ۶/

(۲۸)-همان،ص ۲۲۸/

(۲۹)-نفیسی،«دیوان عطار»،ج چهارم،کتابخانه احمدی،ص‌ ۴۰۷/

(۳۰)-تعهد و اختیار لازم و مـلزومند،موسیقایی سـاختن شعر این‌ جواز را به خوانندگان و آهـنگ‌سازان‌ دادهـ‌ است کـه گـوشه‌های نـاساز شعر را با سایش‌ها‌ و ویرایش‌های‌ خنیایی نرمش بـخشند و حـتی‌ کاستی‌ها و افزونی‌هایی‌ در‌ عروض شعرها ایجاد کنند.

برخی از ضبطهای کهن شعری که خلل‌هایی متوازن و جهت‌دار در‌ آنـها‌ دیـده می‌شود همان نسخه‌هایی هستند‌ که‌ مـورد استفاده‌ خنیاگران‌ هنرمند‌ بوده‌اند.با‌ ایـن هـمه،تردید نیست که هر آوازخوان‌ هنرمند‌ در‌ بـرابر ضـبط و معنای شعر و القای صحیح آن مسؤولیت‌ مستقیم دارد.از این‌ رو‌ شاید خوانندگان آواز بیش از هنرمندان‌ تئاتر نیازمند راهنمایی‌های ارزنـده‌ای بـاشند‌ که‌ شکسپیر در درام«هملت» برای نمایشگران طـرح‌ می‌کند.

7 نوشته:

دیده‌ام می‌جست و گفتندم نبینی روی دوست
خود درفشان بود چشمم کاندر او سیماب داشت

ببینی بجای نبینی درست است.
دیده ام میجست=پلکم میپرید
پلکم میپرید به من مژده دادند که او را میبینی

درفشان [ دِ رَ ] صفت از درفشیدن . تابان درخشان . رخشان و نیز به معنای لغزنده و در اینجا به لغزندگی و درخشش جیوه یا همان اشک اشاره دارد

اما نادرست بود زیرا این پرش پلک به دلیل لغزندگی اشکهایم بود نه چیز دیگری

فرخ نوشته:

سخن کم گوی تا در کار گیرند….که در بسیار بد بسیار گیرند
از خوندن اینهمه کامنت های طولانی چیزی جز خستگی و ملال نتیجه نمیشه. پیشنهاد میکنم:
۱-مثل سایت توییتر هر کامنت محدود یشه یه مثلن ۱۰۰ کلمه.
۲-کامنت گذار لزوما با ذکر شماره بیت شروع کنه تا خواننده اگر با اون بیت مشکل نداره، زود از کامنت بگذره و وقت تلف نکنه
۳-امکان “پاسخ به کامنت” فراهم شه تا مطالب مربوط هر بیت زیر هم قرار یگیره و دسته بندی منطقی کامنت ها یوجود بیاد.
۴-از ذکر لقب های دکتر و استاد پرهیز یشه. کسی در انگلیسی به انیشتین “دکتر پروفسور استاد انیشتین” نمیگه!لقب دکتردر کشورهای انگلوساکسن فقط ماله پزشک هاست! ابنجوری مطالب کوتاهتر میشه.
۵- هر کجا که فکر میکنید مطلب نباز به شرح و بسط داره و اون ۱۰۰ کلمه کافی نیست،خیلی ساده به لبنک به مقاله مورد نظر داده بشه. این اصلا مهمترین فرق اینترنت و صفحات کاغذیه. چهش با یه کلیک به مقاله مورد نظر امکان پذیره.
۶- این پبشنهاد رو زیره چند غزله دیگه می زارم تا بهتر دبده یشه. لطفا اگه شما هم مخالف اطناب (=روده درازی !) هستید همین کا رو بکنید تا گردانند های محترم بدونن که خواست شماها هم هست

فرخ نوشته:

توضیح بند سوم: منظور مشابه امکانات موجود یرای کامنت ها در مثلا فیس بوک.
از خورده غلطا معذرت می خام.درست ندیدم ابن فونتای ریز رو. داریم پیر میشیم خدای ناکرده!

رهگذر نوشته:

برخی چونان بر کلام خوانده شده توسط استاد شجریان استناد میکنند که بیشتر موجب انزجار اهل ادب میشوند. گرچه استاد شجریان را میتوان به حق یکی از برترین اساتید آواز ایران دانست، اما این کسوت استادی در عرصه ادبیات نمودی ندارد و اهل شعر و ادب شاهد چندید اشتباه عروضی و اعرابی از ایشان بوده اند و با آن که ایشان شعر خوانی را در محضر اساتیدی برجسته تلمذ نموده است اما در این کسوت و همچنین عروض ، هرگز به درجه استادی نرسیده اند. حال اگر مردمی بیرون ز دایره فن ادب ایشان را استاد ادب میبینند و یا خود ایشان همچون امر گران سنگ ساز سازی هزار توی ادب را تفننی ساده انگاشته اند ، خود دانند. که در این مرتبه هر بنده خداوندانند.

حسین منصوری پور نوشته:

در این خاشیه ،دوستان گنجوری توضیحات بسیار داده اند که بنده هم برداشت خودرا از بیت ازقلم انداخته ی استاد شجریان،مینویسم.

:”کوس غارت زد فراقت گرد شارستان دل+شحنه ی عشق تو،گوی عقل در طبطاب داشت”

کانال رسمی گنجور در تلگرام