گنجور

مخاطبه شمع و پروانه

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور
 

شبی یاد دارم که چشمم نخفت

شنیدم که پروانه با شمع گفت

که من عاشقم گر بسوزم رواست

تو را گریه و سوز باری چراست؟

بگفت ای هوادار مسکین من

برفت انگبین یار شیرین من

چو شیرینی از من بدر می‌رود

چو فرهادم آتش به سر می‌رود

همی گفت و هر لحظه سیلاب درد

فرو می‌دویدش به رخسار زرد

که ای مدعی عشق کار تو نیست

که نه صبر داری نه یارای ایست

تو بگریزی از پیش یک شعله خام

من استاده‌ام تا بسوزم تمام

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت

مرا بین که از پای تا سر بسوخت

همه شب در این گفت و گو بود شمع

به دیدار او وقت اصحاب، جمع

نرفته ز شب همچنان بهره‌ای

که ناگه بکشتش پری چهره‌ای

همی گفت و می‌رفت دودش به سر

همین بود پایان عشق، ای پسر

ره این است اگر خواهی آموختن

به کشتن فرج یابی از سوختن

مکن گریه بر گور مقتول دوست

قل الحمدلله که مقبول اوست

اگر عاشقی سر مشوی از مرض

چو سعدی فرو شوی دست از غرض

فدائی ندارد ز مقصود چنگ

وگر بر سرش تیر بارند و سنگ

به دریا مرو گفتمت زینهار

وگر می‌روی تن به طوفان سپار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

صدیق تعریف » ماه بانو » تصنیف شبی یاد داری

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Kazem نوشته:

این قطعه را شهرام ناظری به شیوه ای بسیار دل پذیر اجرا شده که با آهنگ معروف «ساقی نامه» توأم است. بعضی از شیفتگان موسیقی وزیری، آن را یکی از برگزیده ترین آهنگهای وی می دانند. تنوعات این قطعه در عبور از ماهور به بیات اصفهان زیباست. موسیقی در مقدمه و خاتمه شاد است.

shahram نوشته:

این شعر مناسبی است برای خدا نگهداری به سبک هدایت

محسن زرگرنژاد نوشته:

پیام شعر :
عشق یعنی پایداری و چشیدن رنج هجران تا آخرین ذره وجود(همچون ایستادگی شمع و که در فراق یارش, عسل, بجز مومی که شمع از آن ساخته شده از او باقی نمانده,تا به آخرین قطره اش می سوزد)
نه چون پروانه که به یکباره با خودکشی اش نشان میدهد که تحمل استقامت و صبر را در نه در فراق یار که در وصال یارش را هم ندارد.
و این وصف تفاوت مومن با عارف است

رسول نوشته:

به دیدار او وقت اصحاب، جمع
سلام معنی این مصرع رو نمی فهمم ممنون می شم یکی توضیح بده

تاوتک نوشته:

رسول جان وقت که یعنی زمان و زمان حال و جمع هم که اینجا یعنی فراهم آمدن .اما استاد سخن اینجا فرموده یاران به دیدار شمع وقتی خوش خاطری مجموع داشتند .خاطر مجموع هم میشود خاطر آسوده.امروزه هم در مکالمات روزمره میگوییم خیالت جمع یعنی خاطرت آسوده باشد

تاوتک نوشته:

سر مشوی از مرض یعنی در پی درمان نباش خیلی زیباست

سعید نوشته:

با این که این شعر در کتاب درسی بوده و بارها خواندیم ولی من ۱۵ سال پس از پایان مدرسه به سراغش رفتم و اینبار تازه معنیش را دریافتم و بسیار لذت بردم. خیلی خیلی زیباست هم لفظش و هم معنیش. جا داره که خیلی درباره اش گفتگو بشه.
به نظر بنده در عین سادگی که مشخصه کار سعدی است، یک شاهکار در ادبیات پارسی است.
آنجا که گفت: من استاده ام تا بسوزم تمام، خیلی در من تاثیر کرد.

آناهیتا نوشته:

معنی فدایی ندارد ز مقصود چنگ چیه????

بینا نوشته:

“” “فدایی ندارد ز مقصود چنگ” یعنی از بسوی هدف رفتن دست نمی‌کشد.

امین زاده نوشته:

زیباست عشق

NEMAT نوشته:

الهی به مستان میخانه ات به عقل آفرینان دیوانه ات
به دردی کش لجهٔ کبریا که آمد به شأنش فرود انّما
به درّی که عرش است او را صدف به ساقی کوثر، به شاه نجف
الهی به آنان که در تو گمند نهان از دل و دیدهٔ مردمند
نگهدار این کشور از چشم بد بکش تو بد اقبال او تا ابد
رضی روز محشر علی ساقی است مکن ترک می تا نفس باقی است
………………………….. رضی الدین آرتیمانی

امیرعباس نوشته:

“برفت انگبین یار شیرین من”

آیا معنی‌ این مصرع این است که قدما از صمغ انگبین شمع می‌ساختند؟

ممنون از راهنماییتان

نازیلا نوشته:

سلام. لطفا برای بعضی از ابیات که خواندنشان مشکل است ازحرکه گذاری وعلایم دستوری استفاده نمایید.

نادر نوشته:

من مصرع دوم بیت دوم رو به این شکل هم دیدم:
تو را گریه و سوز و زاری چراست؟

محسن نوشته:

به نظر کلمه انگبین در این مصرع معنای داشته باشد
با تشکر

ناشناس نوشته:

امیر عباس ،
انگبین همان عسل است ، با موم جداشده از عسل شمع هم میتوان ساخت.

جی 7 نوشته:

محمد رضا شجریان این شعر رو خوانده در اوج زیبایی

رضا رحیم پور نوشته:

با سلام من این شعر رو از دوران مدرسه یادمه این بیت گمونم جا افتاده یا ….
همی گفت و در روضه ها می چمید
کزان خار بر من چه گلها دمید

mosi نوشته:

بیت ۱۲ به این شکله
مکن گریه بر گور مقتول دوست برو خرمی کن که مقبول اوست

پیمان نوشته:

قسمتی از این شعر در آهنگ شمع و پروانه ی استاد شجریان از آلبوم بهار دلکش اومده و با اجرای ایشون واقعا زیباتر شده ولی نمیدونم چرا ناقصه و بعد از “مرا بین که از پای تا سر بسوخت” قطعه ی گرایلی اجرا میشه و بعدش هم پایان آهنگه!

سید محمد نوشته:

حالا که صحبت از استاد شجریان است
هادی خرسندی تلفنی با آقای شجریان ارتباط برقرار کرده است . هادی خرسندی اطمینان دادند که حال استاد آواز ایران خوب است و در آمریکا در حال سپری کردن دوران بهبودی.

این شاعر و طنزپرداز ایرانی در صفحه ی فیس بوک خود در این باره نوشته؛

امشب در گفتگوی تلفنی که با استاد شجریان داشتم گفت که آقا رایان هم برای همراهی با پدر، سرش را تیغ انداخته است. خانواده ی سه نفری شجریان در شهر زیبای ساکرامنتو در شمال کالیفرنیا زندگی میکنند و کتی خانم مثل یک بچه از شوهر هنرمندش مراقبت و پذیرایی میکند. (استاد خودش گفت)
شجریان گفت که خود را با کارهای منبت کاری و خراطی و ساختن ظریفه های چوبی مشغول کرده است. علی نصیری، رفیق شفیق، ابزار لازم را برای کارگاه کوچک استاد در کنج حیاطشان فراهم ساخته.
نصیری چندان شوخ طبع و در این راستا چندان جسور است که امشب تلفنی از من پرسید «تو سرت را نمیتراشی؟» و من به خاطر ارادتی که به او دارم جوابش را ندادم اما جریمه اش کردم که قلم و کاغذ بردارد و این چند بیت بالبداهه و سرضربی مرا بنویسد و به استاد شجریان برساند:

علی از من بگو با مرد آواز
که رودرواستی با او ندارم

به غمخواری شریک درد اویم
دریغا بهر او دارو ندارم

وگر خواهم که بفرستم انرژی
خودم آنقدرها نیرو ندارم

گر از طب قدیم امداد خواهم
به قرآن مجید زالو ندارم

وگر چون تو به همدردی برآیم
نزن طعنه علی جان، مو ندارم

فقط روی رفاقت میتوانم
برایش قطعه آوازی بخوانم!

،،
شوخی ” لیام “ با استاد هادی خرسندی
،،
علی جان گر که هادی ، جون نداره
برای درد او دارو نداره
به غمخواری شریک درد اویه
توی جیبش دو تا زالو نداره
میگه با اون همه مو روی کلّش
مثال کله ی من مو نداره
به ولله ِ چاخان کرده علی جان
کسی مانند او گیسو نداره
می ترسه ژستش از سکه بیفته
که اونوقت قوّت زانو نداره .
به این بهانه یادی هم از لیام عزیز شد

مرتضی نوشته:

ره این است اگر خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن
راه رهایی از آتش عشق ایسادگی تا پایان عمر است راه رهایی از آتش عشق وصال نیست مرگ است.

7 نوشته:

با صدای محمدرضا شجریان: http://tiny.cc/ShoPa

با صدای شیدا
آهنگ:مرتضی نی داود

http://www.doshort.com/shopasheyda
زیبا خوانده

کانال رسمی گنجور در تلگرام