گنجور

حکایت درویش با روباه

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب دوم در احسان
 

یکی روبهی دید بی دست و پای

فرو ماند در لطف و صنع خدای

که چون زندگانی به سر می‌برد؟

بدین دست و پای از کجا می‌خورد؟

در این بود درویش شوریده رنگ

که شیری برآمد شغالی به چنگ

شغال نگون بخت را شیر خورد

بماند آنچه روباه از آن سیر خورد

دگر روز باز اتفاق اوفتاد

که روزی رسان قوت روزش بداد

یقین، مرد را دیده بیننده کرد

شد و تکیه بر آفریننده کرد

کز این پس به کنجی نشینم چو مور

که روزی نخوردند پیلان به زور

زنخدان فرو برد چندی به جیب

که بخشنده روزی فرستد ز غیب

نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست

چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست

چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش

ز دیوار محرابش آمد به گوش

برو شیر درنده باش، ای دغل

مینداز خود را چو روباه شل

چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر

چه باشی چو روبه به وامانده سیر؟

چو شیر آن که را گردنی فربه است

گر افتد چو روبه، سگ از وی به است

بچنگ آر و با دیگران نوش کن

نه بر فضلهٔ دیگران گوش کن

بخور تا توانی به بازوی خویش

که سعیت بود در ترازوی خویش

چو مردان ببر رنج و راحت رسان

مخنث خورد دسترنج کسان

بگیر ای جوان دست درویش پیر

نه خود را بیفگن که دستم بگیر

خدا را بر آن بنده بخشایش است

که خلق از وجودش در آسایش است

کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست

که دون همتانند بی مغز و پوست

کسی نیک بیند به هر دو سرای

که نیکی رساند به خلق خدای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

A.Arjmand نوشته:

بیت نهم:
چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش ز دیوارش آوازی آمد به گوش


پاسخ: نقل شما، احتمالاً نسخۀ بدل متن است، در حاشیه باقی گذاشتیم.

جابرهمتی نوشته:

بیت پنجم:
اتفاق اوفتاد

پاسخ: با تشکر، با تصحیح فروغی مطابقت دادم، مطابق فرمودهٔ شما در متن آورده «اتفاق اوفتاد»، ولی در حاشیه بدل «اتفاقی فتاد» را هم آورده. در هر حال، مطابق پیشنهاد شما تصحیح شد.

ناشناس نوشته:

با تشکر از زحماتتون و تبریک به خاطر این ایده قشنگ در پاس داشت ادبیات فارسی.
فکر کنم در بیت هفدهم مصراع دوم: نه خود را بیگفن که دستم بگیر، درستش نه خود را بیفکن که دستم بگیر باشد.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

ناشناس نوشته:

لطفا “هم تانند” را معنی کنید.
(که دون هم تانند بی مغز و پوست)

با تشکر

پیام نوشته:

بیت نوزدهم - مصرع دوم ، صحیح آن چنین است:
“که دون همتانند بی مغز و پوست”

پیام نوشته:

میخواستم بگم “همتانند” کلا سرهم باید نوشته بشه، منظور شاعر “اشخاص دون همت” بوده. اما ظاهراً فونت این صفحه نمیتونه این حروف رو بهم بچسبونه.

hossein نوشته:

سطر ۶ اشتباه میباشد ، صحیح ان : بقین دیده مرد بینتده کرد

شمس الحق نوشته:

آنکس که بفرماید قصد جناب hossein آقا از این سخن چیست نزد حقیر منزلتی عظیم خواهد یافت .

مهرشاد نوشته:

ممنون از زحماتتون. دستون درد نکنه خیلی وقت بود دنبال این شعر بودم. همتانند به چه معناست؟؟؟؟!!!!!!

بهمن نوشته:

در متون درسی دیگر جای این اشعار خالیست چرا؟

علیرضا نوشته:

در بیت ۶ : مصرع اول : ” یقین، مرد را دیده بیننده کرد ” من در فایل صوتی گوش کردم و می گوید که : ” بقین دیده مرد بینتده کرد ” حالا درستش کدام است ؟؟؟؟؟؟؟

علیرضا نوشته:

در بیت ۳ : مصرع دوم : ” که شیری برآمد شغالی به چنگ ” من در فایل صوتی گوش کردم و می گوید که : ” که شیری درآمد شغالی به چنگ ” حالا درستش کدام است ؟؟؟؟؟؟؟

علیرضا نوشته:

حالا کدام دست است ؟ که شیری در آمد یا بر آمد ؟؟؟؟

علیرضا نوشته:

بیت ۴ : مصرع دوم : ” بماند آنچه روباه از آن سیر خورد ” من در فایل صوتی گوش کردم و می گوید که : ” بماند آنچه روباه از او سیر خورد ” حالا درستش کدام است ؟؟؟؟؟؟؟ روباه از آن یا روباه از او ؟؟؟؟؟؟؟

علیرضا نوشته:

آدرس سایتی که فایل صوتی را از آن گوش کردم : http://www.zahra-media.ir/?p=42747

علیرضا نوشته:

بیت ۸ : مصرع دوم : ” که بخشنده روزی فرستد زغیب ” من در فایل صوتی گوش کردم و می گوید که : ” که بخشنده روزی رساند زغیب ” حالا درستش کدام است ؟؟؟؟؟؟؟ روزی فرستد یا رساند ؟؟؟؟؟؟؟

مزدک نوشته:

من فکر می کنم که مصراع دوم از سطر اول مانده است نه ماند.چون در مورد اتفاقی که درحال انجام است و هنوز ادامه دارد صحبت می شود نه گذشته مطلق.؟

شکوه نوشته:

یقین دیده ی مرد بیننده کرد: یعنی مرد بیننده بر آنچه که دید یقین پیدا کرد.

ناشناس نوشته:

سؤال اینکه چرا شغالی به چنگ ، چرا نفرموده غزالی به چنگ و یا شکاری به چنگ.

ایمان راد نوشته:

مصرع “یقین دیده مرد بیننده کرد” به معنی اعتماد کامل آن شخص از برداشت شخصی خودش از منطره پیش روش است که به نظر با معنا و مفهوم ابیات دیگر متناسب است.

7 نوشته:

یقین، مرد را دیده بیننده کرد
شد و تکیه بر آفریننده کرد

درست:
بقین،دیده مرد بینتده کرد
شد و تکیه بر آفریننده کرد

یعنی مرد یقین پیدا کرد از(با) دیدن آن

7 نوشته:

یکی روبهی دید بی دست و پای
فرو ماند در لطف و صنع خدای

من از روز نخست “لطف و صنع” در زبانم نمیچرخید و اینجور میخواندم:

یکی روبهی دید بی دست و پای
فرو ماند در کار و بار خدای

آیدا نوشته:

قابل توجه دوستان عزیز و گرامی
در زبان ما وقتی “و” استثنا در کلمه قرار میگیرد، به دلایل علمی و ثابت شده، ” َ ” خوانده می شود.
بنابراین در بیت دوم می خوانیم:
که چون زندگانی به سر می برد؟
بدین دست و پای از کجا می خَرَد؟
قابل توجه است که قافیه در این حالت بسیار درسک تر در می آید.

آرش نوشته:

به کنجی نشینم چو مور یعنی چه ؟ مورچه که خیلی پرکاره و همبشه در حال فعالیت است .

7 نوشته:

کز این پس به کنجی نشینم چو مور
که روزی نخوردند پیلان به زور
مور در اینجا نماد بی آزاری و بی زوری است(درویشی) در برابر زور فیل.یعنی وقتی کوجک بی زور و بزرگ زوردار به آسانی به هدف خود میرسند من چرا زور بزنم که در میانه جای دارم.این استدلال نادرست از زبان درویش تناسان گمراه است و همانگونه که فرمودید مور بیش از بسیاری جانداران زور میزند و سعدی هم در این داستان این نادرستی را یادآور میشود.
به عقل آن به که روزی خورده باشد
که بی شک کار کرده کرده باشد.

اگر دانش به روزی برفزودی
ز نادان تنگ روزی تر نبودی

هوشنگ نوشته:

بهترنبوددربیت سوم بجای شغال ازشکاراستفاده میشد؟
که شیری برآمدشکاری به چنگ

ابراهیم رمضانلی نوشته:

در مصرع “که شیری برآمد….” برآمدن به معنی ظاهرشدن،نمایان شدن است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام