گنجور

حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب دوم در احسان
 

یکی سیرت نیکمردان شنو

اگر نیکبختی و مردانه رو

که شبلی ز حانوت گندم فروش

به ده برد انبان گندم به دوش

نگه کرد و موری در آن غله دید

که سرگشته هر گوشه‌ای می‌دوید

ز رحمت بر او شب نیارست خفت

به مأوای خود بازش آورد و گفت

مروت نباشد که این مور ریش

پراگنده گردانم از جای خویش

درون پراگندگان جمع دار

که جمعیتت باشد از روزگار

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه‌کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است

سیاه اندرون باشد و سنگدل

که خواهد که موری شود تنگدل

مزن بر سر ناتوان دست زور

که روزی به پایش در افتی چو مور

نبخشود بر حال پروانه شمع

نگه کن که چون سوخت در پیش جمع

گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است

تواناتر از تو هم آخر کسی است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

منصور محمدزاده نوشته:

عجیب است که شعر “میازار موری که دانه کش است”، در شاهنامه فردوسی گنجور وجود ندارد٠

منصور محمدزاده نوشته:

بیت:(میازار موری که دانه کش است ـ که جان دارد و جان شیرین خوش است)، در شاهنامه نسخه فلورانس که استاد خالقی مطلق از آن استفاده کرده به شکل زیر آمده است:
(مکش مورکی را که روزی‌کش است ـ که او نیز جان دارد و جان خَوش است)

آریا نوشته:

آین بمصراع میازار موری که دانه کش است ، نشان دهنده این است که ما ایرانی ها از همون اول کِرم داشتیم .

امین کیخا نوشته:

شبلی همان عارف نامی است که از شبله خوارزم امده بود و به بغداد عارفی دیوانه صفت بود و خود را به دیوانگی میزد استاد او جنید بغدادی بود که نهاوندی بود ، شبل به عربی یعنی بچه شیر ، شبلی هموست که به روز مرگ ارزانی حلاج شوشتری ریگی به او انداخت برای همراهی با مردم و حلاج گفت این ریگ مرا درد اورد چون دیگران نمی دانند و او می داند. شبلی را نمی توانم ببخشم

امین کیخا نوشته:

حانوت یعنی دکان

مینا نوشته:

گ.یند زمانیکه همه بر تن مصلوب او سنگ زدند شبلی گل زد اما این گل بیشتر از سنگها ئی را آزرد..

مینا نوشته:

شبلی تا پایان عمر آن صحنه را از یاد نبرد بر سرنوشت حلاج گریست و گویند همان شب خئاب وی را دید

hossein نوشته:

سعدی » بوستان » باب دوم در احسان

یکی سیرت نیکمردان شنو
اگر نیکبختی و مردانه رو
که شبلی ز حانوت گندم فروش
به ده برد انبان گندم به دوش
نگه کرد و موری در آن غله دید
که سرگشته هر گوشه‌ای می‌دوید
ز رحمت بر او شب نیارست خفت
به مأوای خود بازش آورد و گفت
مروت نباشد که این مور ریش
پراگنده گردانم از جای خویش
درون پراگندگان جمع دار
که جمعیتت باشد از روزگار
چه خوش گفت فردوسی پاک زاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد
میازار موری که دانه‌کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
سیاه اندرون باشد و سنگدل
که خواهد که موری شود تنگدل
مزن بر سر ناتوان دست زور
که روزی به پایش در افتی چو مور
نبخشود بر حال پروانه شمع
نگه کن که چون سوخت در پیش جمع
گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است
تواناتر از تو هم آخر کسی است

یوسف نقاش باشی نوشته:

کسی که می خواهد در مورد ادبیات اظهار لحیه کند و نظریه صادر نماید لااقل باید چهار کلمه سخنی را که می نویسد یکبار بخواند و غلطگیری کند. دگمه را زود فشار دادن آسان است اما درست نوشتن کمی کوشش و همت می خواهد. در این چند سطر نوشته کوتاه غلطهای نوشتاری زیادی وجود دارد.

ناگفته پیداست که ساختار نوشتار با گفتار تفاوت دارد. یک سری عبارتهای بریده بریده را پشت سر هم قطار کردن هنر نیست. حالا زبان فارسی به کنار، اگر حرفی که میزنی برایت اهمیت دارد آن را درست بیان کن تا کسی که آن را می خواند خیال نکند یک دانش آموز کلاس چهارم ابتدایی آن را نوشته است.

عذر می خواهم که لحنم کمی تند است اما خواندن اینگونه نوشتار ناخوشایند است.

کوشش کنیم تا زبان فارسی را سلاخی نکنیم.

آین بمصراع ؟
همون اول
دیوانه صفت
روز مرگ ارزانی
مرا درد اورد
.گ.یند زمانیکه
سنگها ئی را آزرد
خئاب وی را دید

سید مجتبی نوشته:

فرمایشات جناب یوسف مورد تأیید است.
با تشکر از ایشان و همه فرهیختگان

آرش نوشته:

با سلام
به نظر من صورت درست بیت شاهنامه همان است که در بوستان نقل قول شده است :
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
((سعدی بزرگ)) انسان صادق وآزاده ای بوده. من در امانت داری او شک ندارم که همان چیزی را که در شاهنامه ((فردوسی بزرگ)) دیده همان را به عینه نقل قول کرده است و گرنه دیگه اسمشو نمیشه گذاشت تضمین یک بیت.
ولی عده ای اصرار دارند بگویند : که او بیتی از شاهنامه را خوانده و به دلخواه خودش دگرگون کرده و بعدش گفته که این بیت مال شاهنامه است و پس از او این بیت از بوستان وارد نسخه های شاهنامه شده بدینگونه که پس از او ابتدا مصرع اول و سپس مصرع دوم و بعد ها هر دو مصرع در نسخه های پسین شاهنامه همانند بوستان شده است ( اینه خلاصه دلیل آنها برای اینکه بگویند این بیت شاهنامه تحت تاثیر بوستان قرار گرفته )
آری این وصله ها با این مرد بزرگ نمیچسبد. از یاد نبریم که نسخه های خطی شاهنامه های یافت شده از قرن هفتم به بعد است و تا کنون از یافت شدن نسخه های قرن پنجم و ششم چیزی گزارش نشده است.

سعید نوشته:

با آرش جان موافقم. ضمنا سعدی معتبرتر است از آقای خالقی مطلق. من شاهنامه تصحیح ایشان را دیده ام به نظرم نباید به سراغ شاهنامه میرفتند. ذوق سلیم در کارشان ندیدم. مور که خودش خرد و کوچک است و نمونه کوچکی چگونه کاف تصغیر بگیرد؟
مرغک شاید اما مورک…؟
کسی مورک را در جای دیگری دیده؟

عارف نوشته:

بیت:(میازار موری که دانه کش است ـ که جان دارد و جان شیرین خوش است)، در شاهنامه به تصحیح ژول مل ۷ جلدی - در جلد اول صفحه ۸۰ بیت ۵۲۵ آمده است :
این بیت از زبان ایرج به برادرانش سلم و تور است که قصد کشتن او را داشتند.
داستان در صفحه زیر در همین سایت آمده ولی متاسفانه از نسخه ای استفاده شده که این بیت را ندارد.

http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/fereydoon/sh10/

رشمیز نوشته:

مشهورترین بیت جهان اینجا خوابیده

رشمیز نوشته:

مشهورترین بیت گیتی اینجا خوابیده

ناشناس نوشته:

ک فقط کاف تصغیر نیست
کاف تحبیب هم داریم.

سید غلامعباس موسوی نژاد(خدامیان) نوشته:

سلام به نظر می رسد بیت سیاه اندرون باشد وسنگ دل که خواهد که موری شود تنگدل# زیبا ترین بیت است. بیتی که توجه مارا به یکی از کوچکترین حشرات وشاید از نظر ما کم اهمیت ترین جلب می کند.

سیامک نوشته:

آریا با نظرش شخصیت خودش رانشان داده امیدوارم در آینده ایشان آنچنان متحول شوند که بتوان کلمه آقا را درموردشان به کار برد.جناب آقای ارش استفاده ازنظر بزرگان مقبول عام وخاص نوعی سفسطه است سعدی امکانات شمارا دردسترسی به اطلاعات نداشته بهتر نبوددر این خصوص کمی مطالعه میکردید آنگاه نظر میدادید .جناب آقای سعیدکلماتی را که شما موردبحث قرار داده اید مربوط به زبان فارسی در قرن ۲۱ است با این استدلال نمیتوان راجع به ۱۷ قرن پیش نظرداد اقای خالقی به عنوان یک پژوهشگر ۴۶ سال عمرش را سر این کار گذاشته بهتر نبود درنظر دادن عجله نمی کردید.

علی نوشته:

سیامک عزیز الآن در قرن ۱۵هجری هستیم و فردوسی این ابیات رو حدود ۱۱ قرن پیش سروده.

مسعود نوشته:

قصد سعدى یادآورى یک نکته ى اخلاقى است؛ مفهومى که قبلاً به وسیله ى فردوسى بیان شده است. از این رو، با بازپرورى سخن فردوسى و ذکر نام وى، بیتِ “میازار مورى که دانه کَش است…” را سروده است. به عبارت دیگر، سعدى، سخن فردوسى را “با زبان خودش” بازگو کرده است. بنابراین، بیت “میازار مورى که دانه کَش است…” سروده ى سعدى است و برخلاف تصور اغلب مردم، از فردوسى نیست.
اصلِ سخن فردوسى این است:
مکُش مورکى را که روزى کَش است/ که او نیز جان دارد و جان خَوش است

امپرور نوشته:

چه ربطی به شبلی داشت این شعر بعدشم منصور حلاج که اصلاً آدم خوبی نبود منصور حلاج کافر بود امام خمینی هم چندین شعر در هجو منصور حلاج دارند

روفیا نوشته:

به قومی گرفتار شدیم که در مورد عرفا اینچنین گستاخانه نظر میدهند
جناب امپرور شما همان وصایای امام را بخوان
بگذار اینجا محلی برای مراوده ی اهل دل بماند
پای ریا را به گنجور باز نکن بزرگوار
شما را با منصور حلاج چکار؟
اگر مسلمانی آنیست که تو بر طبلش میکوبی و امثال تو در این چهل سال در این مملکت پیاده کردند آری منصور حلاج کافر بود
پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش
که مگو حال دل سوخته با خامی چند

حسین نوشته:

حاشیه ی آخری از روفیای عزیز ما نیست ، تقلبی ست
لحن روفیای ما با ادب است

بابک چندم نوشته:

حسین جان،
با شما کلاً و کاملاً در توافقم…

حسین نوشته:

بابک چندم عزیز ممنون از شعور و درک بالایت

دکتر ترابی نوشته:

حسین جان ببخشایید
حرف ظرف آمد, درو معنی چو آب…
مهم نیست این دوستمان هویتش چیست
بنظرم کلامشان خالی از بی دابی و پر معنیست

دکتر ترابی نوشته:

بی ادبی

شمس شیرازی نوشته:

حسین و بابک ، گرامیان
چنین می نماید که نه تنها این روفیا آن بانوی آزاده نیست که گویا این دکتر ترابی هم نه آنیست که ما می شناسیم.

سید غلامعباس موسوی نژاد(خدامیان) نوشته:

جناب شمس شیرازی گویا از شمس الحق به شمس شیراز رسیدید
افول فرمودید یا خوذتان پی بردید که نه کلامتان حق بود و نه قامتتان شمس؟!
امید دارم زودتر بفهمید که کسی از راه هذیان به معرفت دست پیدا نمیکند

شمس شیرازی نوشته:

جناب آسید غلام عباس موسوی نژاد
( معروف به خدامیان)
به جد اطهرتان سوگند که این کمترین شمس ا لحق مورد نظر سرکار نیست.
در باره افول که می فرمایید ما همگی با گذشت زمان افول می کنیم ، سراغ شما هم خواهد آمد
دیر و زود دارد سوخت و سوز ندارد تندرست و شادکام بوید و در کسب معرفت ، خداوند پشت و پناهتان باد.

حسین نوشته:

شمس شیرازی عزیز
بودند کسانی که مهناز بانو ، سمانه بانو ، سید محمد و بسیاری دیگر را با من کم سواد یکی دانستند و اهانت ها کردند ،
خوشحالم که جواب ِ مکفی دادید ، باشد که مفید افتد
خوش باشید

سید غلامعباس موسوی نژاد(خدامیان) نوشته:

جناب شمس شیراز!از پاسختان ممنون
امیدوارم با تعاریف عوامانه ی دوستانی که به صورت مافیایی در این سایت پای حاشیه ها نشسته اید و بر حقانیت هم درود و لایک میفرستید و تاب شنیدن صدای مخالف ندارید، نفستان همچنان در حال ذوق کردن باشد!
یاد کلامی از شمس راستین افتادم:
همه‌ خلاصه‌ی گفتِ انبیا این است که:
«آینه‌ای حاصل کن!»

کانال رسمی گنجور در تلگرام