گنجور

 
روح عطار

هزار حیله برانگیزد این دل زارم

مگر به عشق نگاری کند گرفتارم

دلی است کژرو آشفته پریشان‌حال

به هم برآمده چون طره‌های دلدارم

به جان رسیده‌ام از دست دل نمی‌دانم

کجا روم چه کنم چیست چاره کارم

گهی چو قول مغنی است زاری زیرم

گهی چو چنگ صبوحی است ناله زارم

بیا بیا و مشو زاین رمیده‌دل بیزار

که بی‌حضور تو از عمر خویش بیزارم

بر آب دیده من رحمت آر و آتش دل

چو باد مگذر و بر خاک راه مگذارم

بگیر دست من امروز وگرنه دامن تو

به روز حشر بگیرم ز دست نگذارم

ز کبر می‌گذری واین قدر نمی‌گویی

چگونه می‌گذرد حال روح عطارم

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
ازرقی هروی

ایا بفضل و کرم یاد کرده از کارم

زیاد کرد تو بسیار شکرها دارم

خصایل تو سزاوار مدحتند همه

بجلوه کردن آن من رهی سزاوارم

چنان کنم بسعادت که تا کم از یکسال

[...]

سوزنی سمرقندی

نظامی ارچه نمرد است مرده انگارم

به نظم مرثیتش حق طبع بگزارم

چه گر نمیرد و آنگاه مرثیت گویم

چو نشنود که چه گویم چه سود گفتارم

لطیف مرثیتی پیش او فرو گویم

[...]

انوری

خدایگانا سالی مقیم بنشستم

به بوی آنکه مگر به شود ز تو کارم

همی نیاید نقشی به خیره چه خروشم

همی نگردد کارم نفیر چون دارم

نه ماه دولتم از چرخ می‌دهد نورم

[...]

خاقانی

از آن قبل که سر عالم بقا دارم

بدین سرای فنا سر فرو نمی‌آرم

نشاط من همه زی آشیان نه فلک است

اگرچه در قفس پنج حس گرفتارم

نه آن کسم که درین دام‌گاه دیو و ستور

[...]

مولانا

نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم

که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم

به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم

که من تو را نگذارم، به لطف بردارم

رخ تو را ز شعاعات خویش نور دهم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه