یارا ترحمی کن و یاری دگر مگیر
بنگر نیاز ما و تکبر ز سر مگیر
آخر نه عمر در سر کار تو کردهایم
افغان صبحگاهی و آه سحر مگیر
هر چند ما به نزد تو هستیم مختصر
آه درون سوختگان مختصر مگیر
صبر و دلم نه در سر کار تو رفته است
سیلاب اشک دیده و خون جگر مگیر
چون این شکسته را نظری با دهان توست
ای نور دیده خرده به صاحبنظر مگیر
زآن تنگ شکر ای گل خندان به بوسهای
با عاشقان خویش چنین تنگ برمگیر
ای روح شمعوار از این سوز رخ متاب
در راه عشق سر بنه و پای برمگیر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.