دردا که ملول است طبیب از من بیمار
در سستی من دید که سخت است مرا کار
آوخ که دلم را غم آن یار نه بس بود
کش طعنه اغیار درافزود به سر بار
یکبار دگر یار به بالین من آرید
کامروز برون رفتهام از دست به یکبار
دانم که کسی حال من زار نداند
گر نیمشبی جان بدهم در غم دلدار
جز ناله ندانم که بود در بر من کس
یا شمع که او گریه کند بر سر من زار
گر یار نیارد گذری بر سر این زار
باید که بود تربت من رهگذر یار
چون جان دهد از هجر تو بر جای شهادت
نام تو کند ورد زبان روح دلافگار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.