ای برده چاشنی ز نبات لب تو قند
آورده سنبلت سر خورشید در کمند
ای دلبری که هر که سوارت بدید گفت
ماهی است بر صنوبر و سروی است بر سمند
عمری که در دلم هوس سرو قد توست
دارد دل شکسته ما همتی بلند
از سرو ناز باز کن ای نازنین کمر
بگشا گره ز ابرو و بند قبا مبند
سنگیندلا جفا چه کنی از خدا بترس
بر گریه شکستهدلان بیش از این مخند
عمری که روح خستهدل از حسرت تو هست
زار و نزار و عاشق و مهجور و مستمند
ای خواجه پند دلشدگان بیش از این مده
آنها که بیدلند کجا بشنوند پند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.