ای برده چاشنی ز نبات لب تو قند
آورده سنبلت سر خورشید در کمند
ای دلبری که هر که سوارت بدید گفت
ماهی است بر صنوبر و سروی است بر سمند
عمری که در دلم هوس سرو قد توست
دارد دل شکسته ما همتی بلند
از سرو ناز باز کن ای نازنین کمر
بگشا گره ز ابرو و بند قبا مبند
سنگیندلا جفا چه کنی از خدا بترس
بر گریه شکستهدلان بیش از این مخند
عمری که روح خستهدل از حسرت تو هست
زار و نزار و عاشق و مهجور و مستمند
ای خواجه پند دلشدگان بیش از این مده
آنها که بیدلند کجا بشنوند پند