بیا که آب رخم خاک رهگذار تو شد
بیا که عمر عزیزم در انتظار تو شد
میان این همه سودا دل پریشانم
به هم برآمده زلف بیقرار تو شد
مراست با دل خود دوستی تمام که او
عظیم دشمن جان گشت و دوستار تو شد
روا بودم که کنم دیده جای اشک روان
که او به پای تو افتاد و خاکسار تو شد
مدار از این دل شوریده چشم هشیاری
چو مست نرگس سرمست چرخمار تو شد
به راستی چو روان گشت در چمن قدت
ز قد فتاد سهیسرو و شرمسار تو شد
رواست گر نکشی زار روح عطارت
چو او ز راه وفا آمد و شکار تو شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.