ماه من از شب خطی پیرامن خور میکشد
بر رخ خورشید خطی خوب در خور میکشد
روز و شب آشفتهام زآنروی کآن خورشیدروی
روز و شب ناگه به روی یکدگر برمیکشد
تا چه جادویی و نیرنگ و فسون است این که او
خط چون آب روان بر روی آذر میکشد
سنبل گلپوش از روی سمن برمیدمد
عارضش بر گرد گل خطی ز عنبر میکشد
میل میزان دارد از مهرش درست مغربی
تا به صرافی نشست آن مهرخ و زر میکشد
کرد صرابی و قلبم را شکست این و چه گفت
خاطرم بر نقدهای قلب کمتر میکشد
روح عطار این زمان بر خط او سر مینهد
تا نپنداری که روح از خط او سر میکشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.