گنجور

 
روح عطار

حاش لله گر بود جز عشق‌بازی کار ما

آن زمان کز ما نماند در جهان آثار ما

خانه دل کرده‌ام وقف غم ای مفتی عشق

یک دو حرف از خون دل بنویس بر اقرار ما

خرقه و تقوی حجاب راه ما خواهد شدن

پیر مجلس کو که از هم بگسلد زنار ما

کار ما از هستی ما می‌نماید بس خراب

ساقیا از نیستی یک جرعه کن در کار ما

هم ز سری نیست خالی آتش سوز درون

هم ز دردی نیست بیرون دیده خون‌بار ما

نی‌بنالد چنگ پیراهن کند بر خود قبا

گر کسی بر چنگ و نی ظاهر کند اسرار ما

روح عطار از سر دردی همی‌راند سخن

دردمندان را از این ذوق است بر اشعار ما

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب