گر صبا خاک در یار به بستان ببرد
رونق یاسمن و آب گلستان ببرد
بحر عشق تو به این نوع که من میبینم
دل از این ورطه عجب دارم اگر جان ببرد
کام جانم که ز جام می هجران تلخ است
مگرش شکر شیرین تو درمان ببرد
آنچنان بر سر پیمان تو هستم که اجل
نتواند که مرا از سر پیمان ببرد
دوستان هیچ کسی نیست که از بهر خدا
از من خسته پیامی سوی جانان ببرد
بوی پیراهن یوسف بر یعقوب آرد
سخن مور به نزدیک سلیمان ببرد
روح عطار شد از دست و عجب میدارم
اگر این تیره شب هجر به پایان ببرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.